1 - حقوق اساسي را تعريف كرده؛ موضوع و هدف آن چيست؟
شاخه‌اي از حقوق عمومي است كه در آن از ساختار حقوقي دولت و رابطه سازمانهاي آن با يكديگر از يك سو و حقوق و آزادي‌هاي مردم از سوي ديگر بحث مي‌كند به عبارتي قوانين حاكم بر فرمانروا و فرمانبر. هدف حقوق اساسي تنظيم قدرت و تضمين آزادي بوده و مهمترين منبع حقوق اساسي در هر كشور قانون اساسي است.

2  - قانون اساسي را تعريف نماييد و شيوه‌هاي كنترل قضايي و سياسي آن را توضيح داده و بيان كنيد كه در جمهوري اسلامي اسلامي ايران از چه شيوه‌اي براي كنترل قانون اساسي استفاده مي‌شود؟
كليه قواعد و مقررات عرفي و وضع‌شده مي‌باشد كه به وضع حقوقي، قدرت سياسي، حقوق افراد و نحوه توزيع قدرت ميان فرمانروايان و فرمانبران مي‌پردازد.
شيوه‌هاي كنترل قانون اساسي:
1 – قضايي كه دادگاهها مشخص‌كننده هستند.
2 – سياسي يا شبعه قضايي كميته‌اي مانند شوراي نگهبان تصميم‌گيرنده است.
3 – رييس جمهور
4 – مردم
در كشور ما شيوه كنترل قانون به روش سياسي يا شبه قضايي است كه اين وظيفه توسط شوراي نگهبان انجام مي‌شود. اصل 91 قانون اساسي اذعان مي‌دارد: به منظور پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با آنها شورايي به نام شوراي نگهبان با تركيب زير تشكيل مي‌شود: 6 فقيه به انتخاب رهبري، 6 نفر حقوقدان با معرفي قوه قضاييه و انتخاب مجلس.

3 - در ادبيات حقوق اساسي كشور ما واژه دولت به چه معاني بكار رفته است با ذكر يك مثال توضيح دهيد؟
1 - تعريف دولت كشور: جامعه سياسي و متشكلي است كه در آن هم قدرت سياسي و هم سرزمين و هم جمعيت يافت مي‌شود. و كليتي را متصور مي‌سازد كه جهان امروز به اين نوع واحدها تقسيم شده است.
2 - حكومت:  حاكميت همان قدرت است و حكومت مجموعه ابزارها و عواملي است كه قدرت بوسيله آن اعمال مي‌شود. به بيان ديگر حكومت مجموعه نهادها و ارگانهايي است كه حاكم بواسطه آن به اعمال اقتدار مي‌پردازد.
3 – قوه مجريه:

4 – دولت كشور را تعريف نماييد، اجزاي تشكيل‌دهنده آن را توضيح دهيد؟
دولت كشور جامعه سياسي و متشكلي است كه در آن هم قدرت سياسي و هم سرزمين و هم جمعيت يافت مي‌شود و كليتي را متصور مي‌سازد كه جهان امروز به اين نوع واحدها تقسيم شده است. اجزاي تشكيل‌دهنده آن عبارتند از:
1 - سرزمين: سرزمين فضاي جغرافيايي با مرزهاي معين و محدود شده كه در آن قدرت و حاكميت دولت كشور اعمال مي‌شود.
2 - جمعيت: گروهي انساني كه اعضاي آن احساس كنند كه بوسيله عوامل پيونددهندة مادي و معنوي به هم وابسته‌اند و با ديگر گروهبنديهاي انساني و افراد تشكيل‌دهنده آن متفاوت مي‌باشد و هر عضوي از اين گروه سرنوشت خود را با سرنوشت ساير اعضا يكي بداند.
3 – قدرت سياسي: در هر جامعه قدرتهاي گوناگوني اعم از قدرتهاي مذهبي، حزبي، محلي و ... وجود دارد. قدرت سياسي قدرتي بلامنازع است كه از دو جهت مادي و معنوي بر ديگر قدرتها اشراف يافته است.

5
– قدرت سياسي براي ايجاد، تعميق و اعمال اقتدار از دو عامل اجبار و اعتقاد بهره‌ مي‌گيرد. اين دو عامل را به نحو كامل توضيح دهيد؟
1– عامل اجبار: عاملي است كه از بيرون بر افراد وارد مي‌شود تا از فرمانروايان اطاعت كنند. اشكال مختلف اجبار:
1 – فشار اجتماعي                2 – تبليغات سياسي          3 – الزامات مادي به اشكال زير است:
الف) اجبار فيزيكي مانند زندان                            ب) اجبار كاريزمايي
ج) اجبار اقتصادي                                           د) اجبار تشكيلاتي
2 عامل اعتقادي: مشروعيت حكومت يكي از مهمترين مسئله اعتقادي است كه از زماني به زمان ديگر فرق مي‌كند.

6 – شكل‌هاي مختلف دولت كشور كدام است آنها را تعريف كنيد و توضيح دهيد؟
دولت كشور يكپارچه: دولت كشورهايي هستند كه داراي يك مركز واحد عملكرد سياسي (دولت) مي‌باشند و نمي‌توان آنها را به اجزايي تقسيم نمود كه نام دولت بر آنها نهاد.  در اين دولت كشورها مردم از يك اقتدار سياسي تبعيت مي‌كنند.
دولت‌كشور چند پارچه: يعني تجمع ارادي چندين دولت حول محور يك حكومت مركزي و سپردن ميزاني از قدرت سياسي خود به حكومت مركزي. دولت‌كشورها به دو صورت كنفدراسيون و فدرال است.


7
– در دولت كشورهاي يك پارچه از شيوه‌هاي عدم تراكم، عدم تمركز و منطقه‌گرايي براي اداره بهتر كشور استفاده مي‌شود. هر يك از اين شيوه‌ها را توضيح دهيد؟
1 عدم تراكم: واگذاري يا تقسيم اختيارات اجرايي از تشكيلات مركز به واحدها و تقسيمات محلي.
2 – عدم تمركز: واگذاري اختيارات از دستگاه دولتي بالا در مركز به نهادهاي انتخابي مردم در استانها.
3 – منطقه‌گرايي: گاهي اوقات تقسيمات قانوني مانند استان، شهرستان و ... به تنهايي نيازهاي مردم را برآورده نمي‌كند لذا لازم است برنامه‌اي خاص همانند از يك نژاد يا مذهب و ... تدوين شود در اينجاست كه عدم تمركز خود را به صورت منطقه‌گرايي نمايان مي‌سازد.

8 – دولت‌كشورهاي چند پارچه به شكل‌هاي مختلفي جلوه‌گر شده‌اند كه مهمترين آنها كنفدراسيون و فدرال مي‌باشد. هر يك از اين دو شكل را توضيح دهيد؟
كنفدراسيون يعني چند دولت كشور به منظور حفظ خود در زمينه‌هايي مثل نظامي و اقتصادي همكاري نموده و طي پيمان‌نامه‌اي كه داراي ماهيت بين‌المللي است ميزاني از حاكميت خود را به يك سازمان مشترك مركزي بسپارند. مواردي كه براي تحقق يك كنفدراسيون لازم است:
1 – وجود چند دولت مستقل كه خواهان پيوند مشترك خود در برخي از امور بوده اما حاكميت سياسي خود را از دست نمي‌دهند.
2 – وجود پيمان‌نامه‌اي بين‌المللي كه همة اعضاء آن را تصويب و حمايت كنند.
3 – جزيي بودن واگذاري حاكميت از سوي دولتهاي عضو و حفظ بخش عظيم حاكميت خود
4 – وجود نهادهايي مانند مجلس يا نيروي نظامي براي اداره امور كنفدراسيون
فـــدرال دولت مركبي است داراي تعدادي دولت عضو كه اين دولتها با اراده خود قسمت اعظمي از حاكميت سياسي خود به دولت مركزي واگذار نموده و قسمت كوچكي از حاكميت را براي خود نگه مي‌دارند. مشخصات دولت فدرال عبارتند از:
1 – مركز از دولت كشورهاي كوچكتر است.
2 – روابط ميان اين دولت‌كشورها از جنس حقوق بين‌المللي مي‌باشد.
3 – دولت فدرال داراي صلاحيت‌هاي زيادي است.
4 – اين دولت كشورها دومجلسي مي‌باشد.

9 – حاكميت چيست؟ منشأ آن كدام است؟ منشأ حاكميت در جمهوري اسلامي ايران الهي است يا مردمي؟
حاكميت قدرت عاليه‌اي است كه اولاً بر كشور و مردم آن برتري بلامنازع دارد به طوري كه همگان در داخل كشور مطيع او مي‌باشد، ثانياً كشورهاي ديگر آن را به رسميت شناخته و مورد احترام قرار مي‌دهند.
حاكميت را مي‌توان به حاكميت دروني و بيروني تقسيم نمود. منظور از حاكميت دروني قدرت برتري است كه بر تمامي افراد و گروهها و نهادها فرماندهي مي‌كند و مراد از حاكميت بيروني قدرت استقلال و نفي وابستگي به ديگر كشورها مي‌باشد.
منشأ هرگونه اقتدار حاكميت است مانند :
مأمور پليس ! نيروي انتظامي ! وزارت كشور ! قوه مجريه ! قوه مقننه ! حاكميت
منشأ حاكميت به دو دسته تقسيم مي‌شود:
1 حاكميت الهي: قدرت از آن خداوند كه آن را به فرد يا گروه خاصي واگذار نموده است. در طول تاريخ اين نظريه به شكلهاي مختلفي بروز نموده است مانند الف) شكل انسان خدايي همانند فرعون يا نمرود كه فرمانروايان خود را خدا مي‌دانستند. ب) به شكل رسالت: انبيا از سوي خداوند مأمور انتقال قواعد و نظامات الهي مي‌باشند. هرچند كه در بسياري از موارد آنان حكومت را در اختيار نداشتند. پس از پيامبران و انبياي الهي برخي از حاكمان خود را برگزيده و منتخب خدا دانسته‌اند مانند امويان يا كشيشان در قرون وسطي.
2 - حاكميت مردمي: در اين نوع حاكميت همه افراد بشر با يكديگر برابرند و دليلي بر حاكم بودن يك فرد يا گروه خاص بر ديگر افراد وجود ندارد و قدرت متعلق به همه مردم است.
در جمهوري اسلامي ايران برابر با اصل 56 قانون اساسي؛ حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد مي‌آيد اعمال مي‌كند.

10
– شكل‌هاي مختلف حكومت را همراه با تقسيمات هر يك نام ببريد؟
1 حكومت‌هاي يك تن سالار يا مونوكراسي: در اين نوع حكومت، قدرت در اختيار يك نفر است كه آن را از آنِ خود مي‌داند. به عبارت ديگر مفهوم دولت با مفهوم قدرت شخصي يكي شده است. اين شخص جهت استحكام قدرت خود اولاً قدرت خود را به مشيت و قضا و قدر خداوندي پيوند مي‌دهد، ثانياً قدرت را به نحوي شخصي يا موروثي نهادينه مي‌كند و ثالثاً در انجام اقدامات خود به تاريخ، منافع ملي و مأموريت‌هاي ماورايي متوسل مي‌شود.
2 – حكومت‌هاي چند تن سالار:  حكومت‌هايي كه حكومت در اختيار عده اندكي از افراد جامعه كه در اقليت هستند، مي‌باشد. اين حكومت‌ها در درون طيفي كه يك سر آن يك تن سالاري و سر ديگر آن مردم‌سالاري مي‌باشد در نوسان هستند.
3 – حكومت مردم‌سالاري: به معناي حكومت مردم توسط مردم و براي مردم است. يعني حكومت برخواسته از مردم بوده كه در اختيار يك يا چند نفر نيست. امروزه اين نوع حكومت بعنوان يك انديشه فراگير مورد پذيرش اكثر جوامع مي‌باشد. تجربه ثابت نموده است كه ثبات حكومت‌ها مبتني بر رضايت مردم است و رضايت مردم هنگامي محقق مي‌شود كه حكومت متعلق به مردم باشد. مردم‌سالاري اگر چه امر بديهي دنياي امروز است اما پيشينه‌اي به درازاي هزاران سال دارد. در يونان باستان قدرت متعلق به شهروندان بود هرچند كه شهروندان دربرگيرنده زنان، بردگان و خارجيان نمي‌شد.

11 – منوكراسي جديد يا توده‌اي به چه معناست و چه ويژگيهايي دارد. به نحو كامل توضيح دهيد؟
در اين نوع حكومت‌ها عليرغم وجود قوا و نهادهاي مختلف، اختيارات عملاً در يك فرد متمركز مي‌باشد يعني شخص حاكم هم قانونگذار است و هم رييس اجرايي و هم بالاترين مقام قضايي و هم قواي نظامي را در اختيار دارد. به بيان ديگر نهادها داراي اختيارات واقعي نمي‌باشند.
 مهمترين ويژگي‌هاي اين حكومت عبارتند از:
1 – اگر چه مردم مورد تأكيد حكومت مي‌باشد اما اين تأكيد نه از باب مشاركت در حكومت كه براي تحكيم پايه‌هاي حكومت مي‌باشد. (استفاده ابزاري)
2 – وجود حزب واحد، اين حزب ساخته حكومت است و براي بسيج هواداران بكار مي‌رود و امكان شكل‌گيري احزاب ديگر را كاملاً محدود مي‌سازد.
3 – اين حكومت‌ها توتاليتر يا همه‌گير مي‌باشند به اين معنا كه حكومت در تمام ابعاد زندگي حاكم مي‌باشد. به بيان ديگر مردم نه‌تنها در بُعد سياسي كه حتي در امور اقتصادي، فرهنگي و ... بايد تابع حكومت باشند. در اين دسته از حكومت‌ها حريم خصوصي بسيار محدود مي‌شود.

12
– ويژگيهاي اساسي حكومت‌هاي مردم‌سالار يا دموكراتيك را نام برده و 3 مورد آن را توضيح دهيد؟
1– همگاني بودن مشاركت، 2 – وجود آزاديها،  3 – چندگانگي سياسي و تساهل، 4 – حكومت اكثريت و با احترام به اقليت، 5 – اصل برابري، 6 – توزيع خردمندانه قدرت، 7 – اصل مسئوليت يا پاسخگويي حكومت
اصل مسئوليت يا پاسخگويي حكومت: فساد قدرت يك اصل است و حكومت‌هاي مردم‌سالار برخاسته از مردم مي‌باشد. در اين حكومت‌ها حاكمان منتخبان مردم بوده و عهده‌دار امانت مي‌باشند و براي دفع فساد و اصل مسئوليت يا پاسخگويي به عنوان يكي از اصول بنيادين مردم‌سالاري شناخته مي‌شود.
چندگانگي سياسي و تساهل: تنوع گرايشها و افكار در ميان انسانها امري كاملاً طبيعي و خدادادي است. نتيجه اين مسئله آن است كه انسانها در يك جامعه مي‌توانند داراي افكار و بينش سياسي متفاوتي باشند. بر اين اساس جامعه مدعي مردم‌سالاري نمي‌تواند نسبت به چندگانگي سياسي بي‌تفاوت باشد. بر اين اساس وجود احزاب مختلف و دسته‌بنديهاي گوناگون در جوامع مردم‌سالار امري كاملاً بديهي است. نتيجه مستقيم وجود چندگانگي سياسي لزوم تسامح و مدارا مي‌باشد.
همگاني بودن مشاركت: به اين معناست كه اولاً بيشترين شمار از مردم امكان مشاركت در تصميم‌گيريها را داشته باشد. بديهي است كه شرطهاي سني و عقلي در اين خصوص قابل اعمال مي‌باشد. ثانياً مردم نه تنها بايد قدرت انتخاب كردن را داشته باشند بلكه بايد امكان انتخاب‌شدن آنان براي تصدي مناصب حكومت فراهم باشد. همچنين مردم تنها انتخاب‌كننده مقامات حكومتي نمي‌باشند بلكه مي‌توانند تا پايان دوره تصدي منتخبين خود از طريق مطبوعات يا احزاب و روشهاي ديگر بر مقامات حكومتي نظارت بيشتر داشته باشند.

13
– منظور از توزيع خردمندانه قدرت در حكومت‌هاي مردم‌سالار چيست؟
مردم‌سالاري با تمركز قدرت و استبداد و با يك‌تن سالاري و يا چندتن سالاري سازگار نيست. نهادهاي سياسي برخاسته از رأي مردم چه بسا در نقاب مردم‌سالاري منافع فردي و يا گروهي خود را دنبال مي‌نمايند. بر اين اساس بايد براي عدم تمركز قدرت تدبيري خردمندانه انديشيده شود. براي اين امر اقدامات زير لازم است:

1–
سرشكن كردن قدرت: قدرت في‌نفسه فساد‌آور است. قدرت در برابر خود حد و مرزي نمي‌شناسد. قدرت، قدرت را متوقف مي‌كند. لذا لازم است قدرت متمركز به چند جزء تقسيم شود. اين تقسيم بر مبناي قانون عبارت است از قدرت وضع قانون، قدرت اجراي قانون و قدرت دادرسي و قضاوت.
2 تفكيك وظايف و تعدد نهادها: بدنبال تقسيم قدرت؛ وظايف و اختيارات هر جزء از قدرت را مي‌بايست شناسايي كرد و براي تحقق آنها نهادهاي لازم را ايجاد كرد. بر اين اساس سه قوه مقننه، مجريه و قضاييه شكل مي‌گيرد كه هر يك از اين قوا از قواي ديگر مستقل مي‌باشد (تفكيك قوا). در عين حال لازم است ترتيبات قدرت در هر يك از اين سه قوه نيز به شكل غيرمتمركز صورت گيرد، يعني لازم است در هر يك از اين سه قوه نهادها و تشكيلات متعددي ايجاد شود.
3 محدوديت مدت تصدي و دوره‌اي بودن مشاغل سياسي: هرگونه دايمي كردن نظري يا عملي مشاغل سياسي براي تصدي آنان نادرست است لذا در حكومت مردم‌سالاري هيچيك از مناصب حكومتي هميشگي نبوده و مشاغل سياسي دوره‌اي مي‌باشد. اين امر علاوه بر جلوگيري از فساد، امكان انتخاب شدن همه مردم و نيز رعايت تحولات و خواستهاي جديد مردم را امكانپذير مي‌سازد.

14 – حزب سياسي را تعريف كنيد و ويژگيهاي آن را بيان نماييد؟
حزب معادل واژه انگليسي Party است كه از ريشه Part به معناي جزء و قسمت گرفته شده است. حزب به معناي اوليه خود تجمع دسته‌اي از افراد همفكر اطلاق مي‌شود كه در طول تاريخ وجود داشته است، اما حزب به معناي سازمان سياسي منسجم از محصولات قرنهاي اخير است (بويژه از نيمه دوم قرن 19). ويژگي‌هاي حزب سياسي عبارتند از:
1 – حزب سياسي گروهي از شهروندان هستند.
2 – داراي اصول سياسي مشترك مي‌باشند.
3 – سازمان‌يافته مي‌باشند.
4 – بنحو رسمي در پي كسب قدرت مي‌باشند.

15
– پنج مورد از كاركردهاي احزاب سياسي را بيان نماييد؟
1 – احزاب سياسي ابزارهاي عملي اعمال حق حاكميت ملت مي‌باشد.
2 -  ايجاد فضاي مناسب براي تبادل آرا و افكار
3 – آموزش نحوه مشاركت در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي
4 – تربيت كادر فعال و مستعد براي تصدي مناصب حكومتي در جامعه
5 – به حداقل رساندن زمينه پذيرش استبداد
6 – نظارت بر عملكرد دستگاههاي حكومتي و دفاع از منافع فرد و جامعه در مقابل تعديات و قانون‌شكني‌ها

16 - مهمترين هنجارهاي موجود بر شكل‌گيري، فعاليت و انحلال احزاب را بيان كنيد؟
حق‌ آزادي تشكيل احزاب سياسي                               آزادي تعدد احزاب سياسي
آزادي تنوع احزاب سياسي                                        آزادي فعاليت احزاب سياسي

قدرت سياسي:
در هر جامعه قدرتهاي گوناگوني اعم از قدرتهاي مذهبي، حزبي، محلي و ... وجود دارد. قدرت سياسي قدرتي بلامنازع است كه از دو جهت مادي و معنوي بر ديگر قدرتها اشراف يافته است.

تعريف گروه فشار:
به دسته‌اي از افراد با منافع و اصول مشترك اطلاق مي‌شود كه برخلاف احزاب سياسي داراي انسجام سازماني و نيز قصد در اختيار گرفتن مستقيم قدرت نيستند، بلكه خواهان بدست آوردن امتيازات يا دفاع از ايدئولوژي خاصي مي‌باشند.