دورانی طـلایی‌ برای هر دانشجو که هرگز تکرار نخواهد شد

نه تو مانی و نه من؛ و نه آن ناله نمناک‌تر از اشکِ جَسَد؛ و نه آن خانه غمناک‌تر از حبس اَبَد؛ همه چیز خاک شود؛ همه چیز باد شود؛ همه چیز در همه چیز چرخد و تکرار شود.

خلاصه درس مبانی حقوق بین‌المللی ارتباطات کارشناسی ارشد - استاد دکتر کردی

(مهم) کنگره بین‌المللی مطبوعات در چه سالی تشکیل شد و مهمترین اقدام آن چه بود؟
نخستین گردهمایی «کنگره بین‌المللی مطبوعات» در سال 1894 با شرکت نمایندگان 18 کشور اروپایی، آمریکایی (ایالات متحده و آرژانتین) و زلاند نو، در بندر آنور بلژیک تشکیل شد. مهمترین تصمیمات اجلاسیه‌ها در طول فعالیت‌های آن از 1984 تا 1919 عبارتند از: سازماندهی انجمن‌های مطبوعاتی در کشورهای مختلف و توسعه همکاری‌های آنها، چگونگی محدودیت‌ها و جرایم مطبوعاتی، دفاع از حقوق مالکیت ادبی در مطبوعات، شیوه‌های تسهیل حمل و توزیع مطبوعات، تشکیل اتحادیه انجمن‌های مطبوعاتی، اقدام برای تقلیل نرخ‌های پستی محمولات مطبوعاتی، آموزش حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، وضعیت حقوقی حرفه روزنامه‌نگاری، ضرورت صدور کارت هویت حرفه‌ای برای روزنامه‌نگاران، حمایت از اصل حفظ اسرار حرفه‌ای روزنامه‌نگاری، بهبود شرایط کار روزنامه‌نگاران و تأمین اجتماعی آنان، ایجاد دادگاههای شرافت حرفه‌ای، تدوین و اجرای اصول اخلاقی حرفة روزنامه‌نگاری و تأسیس مدارس عالی روزنامه‌نگاری بود.

 کنفرانس بین‌المللی ژنو راجع به نقش مطبوعات در تفاهم بین‌المللی
مهمترین اقدام «جامعه ملل» در مورد استفاده از مطبوعات در حفظ صلح و امنیت جهانی، تشکیل کنفرانس ژنو در سال 1927 بود. در این کنفرانس، 63 کارشناس ار 38 کشور جهان گرد هم آمدند و به منظور کاهش خطرات سوء تفاهم‌های بین‌المللی، برای بهبود همه‌جانبة انتقال اطلاعات و حل مجموعة مسایل مربوط به مطبوعات، به مذاکره پرداختند. در پایان کار کنفرانس قطعنامه‌هایی در مورد بهبود شرایط کار حرفه‌ای مطبوعات و مبارزه با اخبار نادرست و مغرضانه به تصویب رسیدند.
جامعه ملل به این اقدام اکتفا نکرد و به کمک مطبوعات، تحقیق دامنه‌داری دربارة وسایل مبارزه علیه «انتشار اخبار نادرست و مخل صلح و تفاهم بین‌المللی» آغاز نمود و مشخص نمودند که عامل اقتصادی، در آزادی اطلاعات نقش مهمی دارد.  همچنین کمیته‌ای برای مطالعه دربارة مبارزه علیه «اخبار نادرست» و تأسیس یک «دادگاه بین‌المللی روزنامه‌نگاری» از اهم اقدامات این کنفرانس بود.

مهمترین اقدام محافل حرفه‌ای روزنامه‌نگاری تشکیل چه فدراسیون‌هایی بود و عملکرد این فدراسیونها را بنویسید؟
مهمترین اقدام محافل حرفه‌ای روزنامه‌نگاری تشکیل «فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران» و «مدیران روزنامه‌ها» در سال 1927 و فدراسیون بین‌المللی «مطبوعات فنی و دوره‌ای» در سال 1925 بود.
تأسیس دادگاه شرافت روزنامه‌نگاری، عهدنامه تصحیح اخبار نادرست، قرارداد جمعی کار با قید وجدانی، کارت حرفه‌ای بین‌المللی از مهمترین عملکرد این فدراسیونها بود.

اتحادیه بین‌المللی ارتباطات دور UIT در چه سالی و با چه هدفی تشکیل شد و دارای چند عضو می‌باشد؟
این اتحادیه در سال 1932 تشکیل شد دارای 200 کشور عضو می‌باشد و هدف از تشکیل آن ایجاد هماهنگی وسایل و تجهیزات اصلی ارتباطات دور، مانند تلفن، تلگراف و ارتباطات رادیویی و تلویزیونی و همچنین ارتباطات جدید الکترونیکی در صحنه بین‌المللی می‌باشد.

عناصر اساسی آزادی را نام ببرید؟
1 – آزادی فعالیت‌ حرفه‌ای، 2 – مسئولیت اجتماعی وسایل ارتباط جمعی، 3 - حراست استقلال این وسایل در برابر حکومت، 4 - اهمیت عامل اقتصادی در آزادی وسایل ارتباط جمعی، 5 - مبارزه در راه صلح و تفاهم بین‌المللی از طریق وسایل ارتباطی

متن مقدمه منشور ملل متحد:
ما ملل متحد مصمم هستیم که نسل‌های آینده را از خطر و بلایای جنگ که دو بار افراد بشر را دچار مصیبت کرده، حفظ کنیم. لذا اعلام می‌کنیم که افراد بشر و همة ملت‌ها اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ با هم برابرند و برای همزیستی مسالمت‌آمیز و حفظ صلح و امنیت باید در رفع مسایل آنها از هر طریقی به جز توسل به خشونت، زور و سلاح، استفاده کنیم. 

(مهم) مــاده اول منشور ملل متحد (سه بند اول)
1 – حفظ صلح و امنیت جهانی از طریق وسایل مسالمت‌آمیز و «نه» توسل به جنگ
2 – برای تحکیم صلح جهانی باید بین ملت‌ها روابط دوستانه مبتنی بر «احترام متقابل» پدید آید و «خودمختاری» آنها حفظ شود.
3 – همه کشورها باید در حل مسایل اقتصادی، سیاسی و … مشارکت و همکاری کنند و برای بدست‌آوردن آزادی‌های بنیادی همگان فارغ از جنس و نژاد و زبان و مذهب آنها تلاش نماییم.

(مهم) ماده 2 منشور ملل متحد:
1 – سازمان ملل متحد بر اصل «تساوی حاکمیت کشورها» استوار است.
2 – فرض سازمان ملل متحد این است که اعضاء در تعهد خود نسبت به قوانین این سازمان حسن نیت دارند.
3 – حل مسایل بین‌المللی و ایجاد صلح باید با وسایل مسالمت‌آمیز و بدور از جنگ و تهدید به زور علیه کشورها صورت پذیرد.
 

(مهم) ماده 55 منشور ملل متحد:
این ماده بطور کلی به رفع مشکلات اقتصادی و فرهنگی و دستیابی کشورها به توسعه توجه داشته و موادی را به تصویب می‌رساند و متذکر می‌شود که این امر صرفاً در سایه همکاری‌های بین‌المللی ملت‌ها و دولت‌ها امکان‌پذیر است.

نخستین اقدام ملل متحد برای آزادی اطلاعات تشکیل چه سازمانی در چه سالی بود؟
سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد «یونسکو» در 16 نوامبر 1945.

 تعریف‌های اعلامیه حقوقی، میثاق، عهدنامه، قطعنامه
اعلامیه حقوق: شامل اصول کلی است.
میثاق: حقوقی عمومی برای اجرای اصول کلی است.
عهدنامه: شیوه‌های اجرایی و تعهدات دقیق مربوط به آن را شامل می‌شود.
قطعنامه: فقط یک رویه عمومی و بدون هیچگونه خصوصیت حقوقی را بیان می‌کند.
 

سه طرح عهدنامه از جانب کدام کشور مطرح شد و موارد آن را نام ببرید؟
این سه طرح از طریق آمریکا تهیه و مطرح شد که با اکثریت آراء به تصویب رسید. مفاد آن عبارتند از: 1 – دسترسی آزادانه به اطلاعات، 2 – انتقال بین‌المللی اطلاعات و حق تصحیح، 3 – آزادی اطلاعات

نخستین شیوة اقدام بین‌المللی علیه سوء استفاده از اطلاعات را بنویسید؟
طرح «عهدنامه مربوط به انتقال بین‌المللی اطلاعات و حق تصحیح» بود که توسط دولت فرانسه پیشنهاد شد و بموجب آن، در صورتی که کشور «مقصر»، از تصحیح اطلاعات انتشار یافته خودداری می‌کرد، تنها امکان توسل به دبیرکل سازمان ملل متحد وجود داشت.  

طرح «عهدنامة مربوط به آزادی اطلاعات» را که دولت‌ها را مکلف به تأمین و تضمین این آزادی می‌کرد توسط چه کشوری مطرح شد و عناصر مشخصه آن چه بود؟این طرح توسط نمایندگان انگلستان پیشنهاد شد. در این طرح عناصر سازندة آزادی اطلاعات یعنی جمع‌آوری آزادانه، انتقال آزادانه، برابری امکانات برای دسترسی به وسایل ارتباطی، تسهیل مبادلات و عدم تبعیض مشخص شده بودند. 

مواردی از قطعنامه شماره 1:
1 – آزادی اطلاعات، یک حق بنیادی مردم است. این آزادی، سنگ محک تمام آزادی‌های مورد حمایت ملل متحد، که بدون آنها، حفظ و حراست صلح جهانی به خوبی امکان‌پذیر نیست، به‌شمار می‌رود.
2 – آزادی اطلاعات، حاوی حق جمع‌آوری، انتقال و اشاعة اخبار در هر جا و در همه جا، بدون محدودیت است.
 

ماده 19 «اعلامیه جهانی حقوق بشر»:
هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور، شامل آن است که از داشتن عقاید خود، بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.
 

(مهم) متن مادة 29 «اعلامیه جهانی حقوق بشر» در خصوص محدودیت آزادی‌های مورد پیش‌بینی در این اعلامیه
1 – هر کس در مقابل جامعه‌ای وظیفه‌ای دارد که رشد آزاد و کامل شخصیت او را میسر سازد.
2 – هر کس در اجرای حقوق و استفاده از آزادیهای خود، فقط تابع محدودیت‌هایی است که به وسیلة قانون، منحصراً جهت تأمین هویت و مراعات حقوق و آزادی‌های دیگران و برای درستی اخلاق، نظم عمومی و رفاه همگانی، در شرایط یک جامعه دمکراتیک، وضع گردیده است.
3 – این حقوق و آزادیها، در هیچ موردی برخلاف مقاصد و اصول ملل متحد نیست.

بند 7 مادة دوم منشور ملل متحد:
 هیچ یک از مقررات مندرج در منشور، ملل متحد را مجاز نمی‌دارد در اموری که ذاتاً جزء صلاحیت داخلی هر کشور است، دخالت نماید و اعضاء را نیز ملزم نمی‌کند که چنین موضوعاتی را تابع مقررات این منشور قرار دهند…

نکات ذکر شده در ماده 19 «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی» را نام ببرید؟
1 – هیچ کس را نمی‌توان به مناسبت عقایدش مورد بازخواست قرار داد.
2 – هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب و اشاعة اطلاعات و افکار از هر قبیل، بدون توجه به مرزها، خواه شفاهاً یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری و یا به هر وسیلة دیگر، به انتخاب خود می‌باشد.
3 – اعمال حقوق مذکور در بند 2 این ماده، ممکن است تابع محدودیت‌های معینی شود که در قانون تصریح شده و برای  امور ذیل ضروری داشته باشد.:
الف) احترام حقوق یا حیثیت دیگران
ب) حفظ امنیت ملی یا نظم عمومی یا سلامت یا اخلاق عمومی

تصویب ماده 20 «میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی» به چه صورتی مورد قبول واقع شد؟
1 – هرگونه تبلیغ برای جنگ، به موجب قانون ممنوع است.
2 – هرگونه دعوت به کینة ملی یا نژادی و مذهبی که محرک تبعیض یا دشمنی یا اعمال زور باشد، ممنوع است.

 (مهم) چرا تصمیمات «کمیتة حقوق بشر» لازم‌الاجرا نبودند؟
چون این کمیته یک ارگان قضایی نبود، به همین جهت بیشتر فعالیت آن به بررسی و تجزیه و تحلیل اختلاف‌ها و شکایت‌ها و یافتن راه‌حلهای آشتی‌جویانه و سازش‌آمیز بود.

 چهار مادة عهدنامه طرح عهدنامة آزادی اطلاعات:
هر دولت امضاء کننده موظف است «آزادی جمع‌آوری و دریافت و انتقال اطلاعات و عقاید را به صورت شفاهی، خطی، چاپی یا تصویری، یا به شیوه‌های بصری یا سمعی مجاز، بدون توجه به مرزها و بدون «مداخلة حکومت‌ها» برای اتباع خود تضمین می‌کند.

 تحریم‌های در نظر گرفته شده در ماده دوم عهدنامه آزادی اطلاعات را بنویسید؟
1) اطلاعات علیه امنیت ملی و نظم عمومی، 2) اشاعة منظم خبرهای نادرست زیان‌آور به روابط دوستانة ملل، 3) تحریکات برای جنگ و یا کینة ملی، نژادی و مذهبی، 4) حملات علیه بنیانگذاران مذاهب، 5) ترغیب به خشونت و جنایت، 6) خبرهای مخل سلامت و اخلاق عمومی، 7) اطلاعات مضر به حقوق، حیثیت و شهرت دیگران و8)  ادارة منصفانه امور دادگستری.

 تبصره دوم مادة 2 :
سانسور قبلی خبرها، تفسیرها و عقاید سیاسی را از طرف هیچ دولتی توجیه نخواهند کرد و برای محدود ساختن حق انتقاد از حکومت، قابل استناد نخواهند بود.

 (مهم) موارد پنجگانه اعلامیه آزادی اطلاعات:
1 – حق شناخت و حق جستجوی آزادانة حقیقت، 2 – حق شناخت و جستجوی حقیقت باید از طریق دولت‌ها تضمین شود، 3 – اطلاعات باید در خدمت همگان اعم از دولتها و مردم باشد، 4 و 5 – احترام به حقوق و حیثیت ملل، افراد و حدود آزادی و همچنین عینی و صحت اخبار

 استفاده از فضای سیبرنتیک، بر چه محورهای اساسی استوار است؟
1 – انصاف و دمکراسی، 2 – آزادی بیان و رعایت اصول آن، 3 – احترام به حقوق خصوصی و رفع موارد مغایر آن، 4 – حقوق کار، 5 – دسترسی به اطلاعات و استفادة اصولی و قانونی از آنها

 موضوع‌های مورد نظر در گردهمایی کارشناسی یونسکو دربارة حقوق فضای سیبرنتیک را نام ببرید؟
1 – حراست از تنوع فرهنگی و زبانی، 2 – احترام به حقوق خصوصی و حقوق بشر، 3 – تضمین‌های مربوط به امنیت و اخلاق، 4 – تجارت الکترونیکی، 5 – بزهکاری و مقابله با جرایم در این فضا

 اصول مورد پیش‌بینی در اعلامیه شورای اروپا دربارة آزادی ارتباطات در اینترنت
اصل 1. مقررات مربوط به محتوای اینترنت: دولت‌های عضو، نباید محتواهای منتشر شده از طریق اینترنت را با محدودیت‌هایی خارج از آنچه برای سایر وسایل انتشار محتواها اعمال می‌شوند، مقید سازند.
اصل 2. خود نظام‌دهی یا نظام‌دهی مشترک: دولت‌های عضو، باید خود نظام‌دهی یا نظام‌دهی مشترک با سایر کشورها در مورد محتواهای منتشر شده از طریق اینترنت را تشویق کنند.
اصل 3. عدم کنترل قبلی دولت: اقتدارهای عمومی نباید از طریق اقدامات کلی متوقف‌سازی یا صافی‌گذاری، از دسترسی همگان به اطلاعات و سایر ارتباطات اینترنتی بدون توجه به مرزها، جلوگیری کنند. این امر مانع آن نیست که برای حمایت افراد صغیر (کودکان و نوجوانان)، به ویژه در محل‌های قابل دسترسی آنان، مانند مدارس و کتابخانه‌ها، صافی‌هایی نصب شوند.

 حق آزادی بیان و اطلاعات در «منشور حقوق بنیادی»
مادة 8 راجع به «حمایت از داده‌های دارای خصوصیت شخصی»:
1 - هر کس حق حمایت از داده‌های شخصی مربوط به خویش را داراست.
2 – این داده‌ها باید به طور قانونی برای هدف‌های مشخص، براساس رضایت ذینفع یا برمبنای مشروع دیگری که از طریق قانون پیش‌بینی گردد، پردازش شوند. هر کس حق دسترسی به داده‌های جمع‌آوری شدة مربوط به خود و امکان تصحیح آنها را داراست.
3 – چگونگی رعایت این قواعد، تحت کنترل یک اقتدار مستقل قرار دارد.

 ماده 10 منشور حقوق بنیادی، دربارة آزادی اندیشه، وجدان و مذهب است و در آن، حق هر فرد به برخورداری از این آزادیها، مورد تأکید قرار گرفته است.
ماده 11 که به «آزادی بیان و اطلاعات» اختصاص یافته، چنین گفته است:
1 – هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی عقیده و آزادی دریافت و انتقال و انتشار اطلاعات یا افکار، بدون امکان مداخلة مقامات عمومی و بدون توجه به مرزهاست.
2 – آزادی رسانه‌ها و کثرت‌گرایی آنها، مورد احترام‌اند.

 پنج مورد از اعلامیة اصول آزادی بیان:
1 – آزادی بیان، در تمام اشکال و مظاهر آن، یک حق بنیادی و سلب‌نشدنی فرد است.
2 – هر کس حق جستجو، دریافت و اشاعة آزادانه اطلاعات و افکار  را داراست.
3 – دسترسی به اطلاعات نگهداری شده بوسیله دولت، حق هر شخص است و دولت‌ها موظفند که اعمال کامل این حق را تضمین کنند.
4 – سانسور، مداخله یا اعمال فشار مستقیم یا غیر مستقیم در مورد بیان عقیده، از طریق هر نوع وسیله ارتباطی اعم از شفاهی، نوشتاری، هنری، دیداری یا الکترونیکی، از طریق قانون ممنوع است.
5 – هر کس حق انتقال و انتشار عقاید خویش با هر وسیله و به هر شکل را داراست.
6 – انحصارها یا تسلط‌های مربوط به مالکیت و کنترل وسایل ارتباطی، باید تحت شمول قوانین ضد انحصار قرار داشته باشد.

 ده شرکت برتر در عرصه ارتباطات و اطلاعات کدامند؟
1 – تایم وارنر، 2 - دیزنی، 3 – وستینگ هاووس، 4 – ویاکام، 5 – سگرام، 6 – گانت، 7 – تله کامینیوکیشین، 8 – نیوکورپوریشن، 9 – سونی، 10 – جنرال الکتریک

 انتقاد «بن بگ دیکیان» به ادعای بهره‌مندی از جریان آزاد و باز اطلاعات توسط غرب:
رسانه‌ها در این جوامع باید در تملک افراد زیادی باشند. یعنی در آمریکا در سال 1995 باید 25 هزار مالک رسانه‌ای باید وجود داشته باشد در حالی که این رقم بسیار اندک بوده است. و یا در سال 1990 میلادی در آمریکا 2226 روزنامه مشغول کار بوده‌اند که در سال 1995 میلادی این رقم به 1500 روزنامه کاهش یافته است.

 برای ایجاد تعادل جریان اطلاعات بین کشورهای پیشرفته و در حال توسعه چه پیشنهاداتی مطرح شده است؟
1 – با یکدیگر همکاری کرده و با سرمایه‌گذاریهای مشترک به ایجاد اتحادیه‌های بخش منطقه‌ای روی آورند.
2 – بدون در نظر گرفتن مرزهای ملی و تفاوت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و … به تولید برنامه‌های مشترک بپردازند.
 

(سئوال) نحوه تشکیل اتحادیه ارتباط راه دور یا ITU(International Telecommunication Union)
در سال 1865 میلادی به دعوت ناپلئون سوم نمایندگان 20 کشور جهان در پاریس جمع شدند و اولین قرارداد بین‌المللی ارتباطی به نام اتحادیه بین‌المللی تلگراف و همچنین اولین آیین‌نامه بین‌المللی در این خصوص نوشته و به تصویب رسید. سه سال بعد در سال 1868 میلادی در کنفرانس وین ایجاد یک دفتر دائمی برای این اتحادیه مورد موافقت قرار گرفت و شهر برن (پایتخت سوییس) به عنوان مقر این دفتر انتخاب شد. در سال 1932 میلادی در کنفرانسی که در مادرید اسپانیا تشکیل شد نام این اتحادیه بین‌المللی تلگراف به «اتحادیه ارتباط راه دور یا ITU یا (international tele communication union) تغییر یافت.

 ماهـواره‌ها:
 اسپوتنیک 1 و 2: در سال 1957 برای مطالعه طبقه یونسفر زمین و انتشار امواج رادیویی و مطالعه تشعشعات خورشیدی و اوضاع بیولوژی فضایی به فضا پرتاب شدند. این ماهواره‌ها که فقط علایم رادیویی را به زمین می‌فرستادند و بدون اجازه از مرزها عبور می‌کردند عمر کوتاهی داشتند و در سال 1958 از بین رفتند.
اسکـور: اولین ماهواره مخابراتی بود که اطلاعات ارسالی را روی نوار مغناطیسی ضبط می‌کرد و این ماهواره بود که پیام ضبط شده‌ای از آیزنهاور را پخش کرد و نخستین تکرارکننده و انعکاس‌دهنده آسمانی ماهواره‌ای بود چون کار آن ضبط یک پیام و ارسال آن از ایستگاه زمینی به ماهواره بود و پس فرستادن آن به ایستگاه زمینی دیگر بود حداکثر طول پیام 4 دقیقه و ظرفیت آن یک کانال صدا با 60 کلمه در دقیقه بود.
تله استار : ماهواره مخابراتی بود که توسط یک شرکت تلفنی و تلگرافی آمریکا برای آزمایشات علمی و انتقال برنامه‌های تلویزیونی بین دو ایستگاههای آندوور آمریکا و ایستگاه دیگری در فرانسه بکار گرفته شد.
اینتل ست 1 : مخفف International Television Satelite یعنی سازمان ماهواره‌ای تلویزیونی بین‌المللی آمریکا که نخستین ماهواره تجاری و مخابراتی خود را به نام «ارلی بر» توسط ناسا به فضا پرتاب کرد. این ماهواره به وسیله کامست ساخته شده بود و در ارتفاع 36000 کیلومتری زمین بر فراز اقیانوس اطلس با چرخشی در مدار ثابت نسبت به زمین قرار گرفت که دارای 240 مدار تلفنی بود و به انتقال برنامه‌های تلویزیونی هم می‌پرداخت و الین ماهواره‌ای بود که کانال ارتباط ماهواره‌ای بین آمریکای شمالی و اروپای غربی را برقرار کرد. 

(مهم) اصول مهم اعلامیه سال 1972 کنفرانس عمومی یونسکو را بنویسید؟
1 – هیچ کشوری نمی‌تواند بدون موافقت قبلی در کشور دیگری برنامه تلویزیونی پخش کند.
2 – در مورد پیامهای تبلیغاتی تلویزیونی باید بین کشورهای تهیه‌کننده پیام و کشورهای دریافت‌کننده توافق وجود داشته باشد.
3 – در زمینه پخش برنامه‌ها از طریق ماهواره‌ها باید به تفاوت‌های موجود در قوانین ملی کشورهای دریافت‌کننده این برنامه‌ها توجه شود.

 چگونگی استقرار نظم نوین ارتباطی و اطلاعاتی جهانی NWICO را بنویسید؟
در اوایل دهه هفتاد نظم نوین اقتصادی بین‌المللی در یونسکو و سازمان جنبش غیرمتعهدها منجر به افزایش تقاضا برای استقرار یک نظم نوین ارتباطی و اطلاعاتی جهانی یعنی: New World Information & Communication Order (NWICO)
یعنی «نظم نوین ارتباطات و اطلاعاتی جهانی» شد. این درخواست تقاضایی بود برای بازسازی کلی و دمکراتیک امکانات اطلاعاتی جهانی و همکاری کشورهای پیشرفته و شرکت‌های فراملی در زمینه حمایت از موسسات ارتباطی مستقل در کشورهای کمتر توسعه یافته یا توسعه نیافته و خودداری آنها از استفاده از جریان یکسویه اطلاعات تبلیغات سیاسی، آگهی‌های بازرگانی و محتویات رسانه‌های جمعی بود. برخی از محققان معتقد بودند صاحبان رسانه جریان آزاد رسانه‌ها و اطلاعات را به ابزاری برای کسب برتری اقتصادی و سیاسی تبدیل کرده‌اند.

 (مهم) مفاد اعلامیه‌ بیستمین کنفرانس عمومی یونسکو (1978) به تصویب رسید را بنویسید؟
1 – کمک به آرمان کشورهای در حال توسعه برای برقراری یک نظم جدید جهانی اطلاعات و ارتباطات عادلانه‌تر و تأیید مبارزات کشورهای جهان سوم علیه امپریالیسم فرهنگی و خبری
2 – آزادی بیان و عقیده و اطلاعات به عنوان جزیی از حقوق بشر و آزادی‌های اساسی و عاملی جهت تحکیم صلح و تفاهم بین‌المللی
3 – تعدد منابع خبری، دستیابی همگان به اطلاعات و برخورداری از روزنامه‌نگاران از آزادی در اطلاع‌رسانی و مشارکت همگان در تهیه اطلاعات
 

(مهم) اهداف بیستمین کنفرانس عمومی یونسکو را بنویسید؟
1 – تحکیم صلح و تفاهم بین‌المللی، 2 – مبارزه علیه نژادپرستی (آپارتاید)، 3 – مبارزه علیه تحریک به جنگ از طریق وسایل ارتباط جمعی، 4 – استقرار نظم نوین اطلاعاتی بین‌المللی که باعث برابری جریان اطلاعات در کشورهای جهان سوم و کشورهای پیشرفته شود.

 (مهم) گزارش کمیسیون مک براید (1980) را بنویسید؟
1 – همه مردم بتوانند از حق ارتباط و دریافت اطلاعات بهره‌مند شوند.
2 – زنان، جوانان، اقلیت‌های قومی، زبانی و مذهبی بتوانند به رسانه‌ها دسترسی داشته باشند.
3 – سانسور و حتی شرایط خودسانسوری نیز لغو شود.
4 – همه مردم بتوانند به اطلاعات علمی و تکنولوژیکی دسترسی پیدا کنند.
5 – همه مردم از یک سویه بودن اطلاعات به نفع کشورهای غربی باخبر و آگاه شوند.
6 – هرگونه اطلاعات سیاسی که منجر به بی‌ثباتی سیاسی کشورهای دیگر شود، محدود گردد.
7 – همه کشورها بتوانند به‌طور برابر به فضا و امواج الکترومغناطیس دست یابند.
 

 (مهم) دلایل به فراموشی سپردن اعلامیه سال 1978 یونسکو و خنثی گردیدن جریان ارتباطات و اطلاعات را بنویسید؟
1 – پدیده مقررات زدایی و خصوصی‌سازی که از آمریکا آغاز شده بود. (شاید توضیح)
2 – خروج آمریکا و انگلیس از یونسکو (1985)
3 – فروپاشی شوروی و اعلامیه برتری نظام سرمایه‌داری به عنوان ایدئولوژی مسلط بر دنیا توسط آمریکا

 چهارسند کنفرانس 1973 هلسینگی در خصوص چه مواردی بود؟
1 – خلع سلاح و امنیت اروپا و تلاش دولتها برای جلب اعتماد متقابل
2 - آمادگی در زمینه همکاریهای اقتصادی، علوم و تکنولوژی حفظ محیط زیست
3 – رعایت اصول مربوط به حقوق بشر، فرهنگ، آموزش و آزادی کسب اخبار و اطلاعات و فراهم کردن امکانات برای انتقال و انتشار اطلاعات و بهبودی وضع کار روزنامه‌نگاران و همکاران در زمینه ارتباطات
4 – توافق درباره تشکیل کنفرانس‌ها به منظور بررسی عملکرد کشورها در مورد اصولی که در سند نهایی به تصویب رسیده است.

 فلسفه وجودی تئوری آزادی‌گرایی لیبرالیسم بر چند فرضیه استوار است؟
1 – انسانها موجوداتی عقلانی هستند و می‌توانند احساسات خود را کنترل کنند و خوب و بد را از هم تشخیص دهند.
2 – مطابق با مفهوم آزادی در اعلامیه استقلال امریکا، همه انسانها آزاد و برابر آفریده شده‌اند و هیچ کس نمی‌تواند این حق طبیعی را که خداوند به افراد انسانی عطا کرده از آنها بازپس گیرد.
3 – حقیقت از طریق استدلال کشف‌شدنی است و انسانها می‌توانند با استدلال و آزادی بیان به آن دست یابند.(این نظریه بر حداقل دخالت دولت در جوامع و در رسانه‌ها مانند اقتصاد تأکید دارد)

 تردیدهای پدیدآمده در تئوری آزادی‌گرایی لیبرالیسم نتیچه چه تحولاتی می‌باشد؟
1 – نظریه تنازع بقاء داروین (چون انسان را تکامل یافته حیوان می‌دانست پس احتمال می‌داد کارها و اعمال غیر انسانی انجام دهند)، 2 – نظریه فروید در حوزه روان‌شناسی (انسانها بیش از آنکه تابع عقلانیت خود باشند بشدت تحت تأثیر احساسات و هیجانات هستند)، 3 – نظریه اقتصادی کارل مارکس (عقلانیت انسان را تابعی از روابط اقتصادی و مادی می‌دانست)

 تئوری مسئولیت اجتماعی:
پس از جنگ جهانی دوم کمیسیونی در آمریکا در خصوص آزادی مطبوعات تشکیل شد مبنی بر اینکه تلاش رسانه‌ها عمدتاً برپایه مطالب جنجالی و پیش پا افتاده است و عملاً مسئولیت اجتماعی خود را در طرح مطالب عقلانی، کامل، جامع و حقیقی انجام نمی‌دهند.
مطابق با این تئوری، روزنامه‌نگاران همچون پزشکان باید قسم بخورند که به مسئولیت اجتماعی خود در قبال جامعه پایبندند در غیر این صورت باید دولت‌ها در انتشار مطالب مطبوعات و سایر رسانه‌ها دخالت کنند. از این دیدگاه دولت‌ها باید پشت صحنه باشند و در مواقعی که لازم است حاضر شده و اقدام کنند.
در واقع از سال 1947 به بعد که روزنامه‌نگاری تبدیل به یک حرفه شد، فارغ‌التحصیلان روزنامه‌نگاری احساس مسئولیت بیشتری در انتشار مطالب خود داشتند اما هیچ یک کنترل و نظارت دولت بر رسانه‌ها را قبول نداشته زیرا آن را به معنای از بین رفتن آزادی رسانه‌ها می‌دانستند.

 تئوری مارکسیستی:
در سال 1846 مارکس در کتابی تحت عنوان ایدئولوژی آلمانی می‌گوید افکار حاکم در هر جامعه‌ای تفکرات طبقه حاکم بر آن جامعه است. اساساً مارکسیست‌ها معتقدند با توجه به اینکه ساختارهای کاپیتالیستی بر رسانه‌های گروهی حاکم هستند، احتمال دسترسی به حقایق وجود ندارد. به عقیده آنها رسانه‌ها شدیداً تحت کنترل و اختیار گروههای خاصی هستند که منافع خاصی دارند. همین امر مانع از دستیابی آنها به واقعیت‌ها و حقایق می‌شود. به عقیده مارکس رسانه‌ها هم مولد کالا هستند و هم مولد تفکر و در عین حال منبع اصلی تبلیغات به شمار می‌روند. این رسانه‌ها واقعیت‌ها را تحریف کرده و اطلاعاتی را به ما تحمیل می‌کنند که فکر می‌کنند درست است.

 دکترین انصاف:
این تئوری توسط کمیسیون ارتباطات فدرال (FCC) که کنترل فعالیت رسانه‌ها را در اختیار داشت مطرح شد. یعنی اگر مطبوعات یا رسانه‌ها با ارائه جنجالی کسی را مورد حمله قرار دادند موظفند تحت نظارت دولت برای طرف مقابل دعوا یا کسی که مورد حمله واقع شده به همان میزان که مورد حمله قرار گرفته وقت یا جا در نظر بگیرند تا به دفاع از خود بپردازند.
اما به خاطر انتقاد شدید مطبوعات و سایر رسانه‌ها به این دکترین که دست دولت را در کنترل فعالیت رسانه ةا باز می‌گذارد، در سال 1987 این دکترین به حالت تعلیق درآمد. به عقیده آنها تا آنجایی که ممکن است دولت نباید در کار مطبوعات یا رسانه‌ها دخالت کند و باید افراد بتوانند در یک جامعه رقابتی عقاید مختلف خود را بیان کرده و خود تصمیم بگیرند که چه چیزهایی توسط رسانه‌ها دیده یا شنیده شود. اگر چه دکترین انصاف لغو گردید اما خود رسانه‌ها قانون «وقت برابر» را همچنان رعایت می‌کنند.

 تعریف حقوق طبیعی و حقوق موضوعه:
به عقیده فلاسفه غربی حقوق طبیعی در ذات انسانی سرشته شده و جزء لاینفک وجود فرد به شمار می‌رود، از این‌ رو قانونگذار ناچار است به آن احترام بگذارد و از طریق حقوق موضوعه آن را حفظ و تضمین نماید.
مجموعه‌اي از قواعد و مقررات است که در زماني معین و در جامعه‌ای مشخص اعمال می‌شوند. این قواعد و مقررات که شامل رسوم و عرف‌ها، قوانین و رویه‌های قضایی و قراردادهای عمومی و شخصی و نظایر آن هستند، منشأ الزام و اجبارند و وجه مشترک آنها ایجاد نظم و محدود کردن آزادی مطلق فرد در زندگی جمعی مي‌باشد.

 جایگاه مبانی حقوق ارتباطات در تقسیم‌بندی حقوقی چیست؟
حقوق عمومی خارجی یا حقوق بین‌الملل ارتباطات

 آزادی مطبوعات در انگلستان
در سال 1771 حق انتشار مذاكرات جلسات پارلمان را بدست آوردند و در سال 1792 ميادي تحت فشار مطبوعات پارلمان قانون خاصي را به تصويب رساند كه به موجب آن ارزيابي جرايم مطبوعاتي به اعضاي هيأت منصفه واگذار شد.
نخستین روزنامه روزانه انگلستان در سال 1702 (قرن 18) میلادی به نام جریان روز (Daily Current) تأسیس شد.

نکات مهم در آزادی مطبوعات در فرانسه

۱) نخستین روزنامه فرانسوی در سال 1631 میلادی به دستور «کاردینال ریشیليو» صدراعظم لویی سیزدهم توسط تئوفراست رنودو به نام «گازت» منتشر شد که از نوع استبدادی در دستگاه سلطنتی بود.
۲) اما نخستین روزنامه روزانه فرانسه، روزنامه پاریس نام داشت که در سال 1777 میلادی منتشر شد و از همه چیز غیر از سیاست سخن می‌گفت.
۳) (مهم) قويترين مرجع سانسور «مدير كتابفروشي» بود.
۴) در واقع نظام حقوقی این دوره احتیاطی و پیشگیرانه بود. یعنی از طریق الزام به کسب اجازه یا امتیاز انتشار و سانسور مندرجات قبل از چاپ، روزنامه‌نویسان را محدود می‌کردند. آیین‌نامه‌های مربوط به تأسیس چاپخانه و کتابفروشی عملاً انتشار نشریات آنها را متوقف می‌کرد و در صورت تخلف از مقررات، مجازات سنگین و حتی اعدام را به دنبال داشت. در این زمان قوی‌ترین مرجع سانسور مدیر کتابفروشی بود.

 محدودیت‌های آزادی بیان و مطبوعات آمریکا به چهار دسته تقسيم مي‌شود:
1) حمایت از افراد علیه اهانت و افترا
2) حمایت از جامعه علیه اشاعه مطبوعات مستهجن
3) حمات دولت علیه تشنجات داخلی
4) حمایت از دولت علیه تجاوزات خارجی

 (مهم) اولين قانون مطبوعات ايران در چه سالي تصويب شد چند اصل و ماده دارد و چه ميزان مجازات براي چه جرمهايي در نظر گرفته شده بود.
اولين قانون مطبوعات ايران در تاريخ 5 محرم 1326 هجري قمري تصويب شد. اين قانون شامل 6 فصل و 52 ماده بود و مطابق با آن مطبوعات و نویسندگان از انتقاد علیه شاه و نشر مطالب مخالف مذهب اسلام منع شدند و برای مجرمان مطبوعاتی مجازاتی وضع شد که شامل 3 ماه تا 1 سال حبس برای کسی بود که از مقام سلطنت انتقاد کند. 1 ماه تا 2 سال زندان برای مطالب خلاف اسلام و 1 ماه تا 1سال زندان برای نشر مطالبی بود که علیه دیپلمات‌ها و سران دولت‌های خارجی منتشر شود.

 تعریف حقوق عمومی خارجی یا بین‌المللی:
عبارت است از قواعد و مقرراتی که بر روابط متقابل کشورها حکومت می‌کند و حقوق بین‌المللی عمومی نامیده می‌شود و حوزه‌های تخصصی آن مثل حقوق بین‌المللی ارتباطات را نیز در بر می‌گیرد.
1) حقوق خصوصی داخلی: که روابط شخصی افراد در داخل یک کشور را تنظیم می‌کند و شاخه‌های مهم آن عبارتند از: حقوق مدنی و حقوق تجارت.
2) حقوق خصوصی خارجی: که بر روابط افراد در کشورهای مختلف حاکم است و به حقوق بین‌المللی خصوصی معروف است.

 ماده 12 ویرجینیا:
«آزادی مطبوعات یکی از مستحکم‌ترین سنگرهای آزادی است و جز به وسیله حکومت‌های استبدادی محدود نمی‌شود.»

در قانون اساسی نیویورک آمده:
«هر شهروندی می‌تواند آزادانه به طور شفاهی یا کتبی عقاید خود را دربارة تمام موضوع‌ها ابراز داشته و منتشر کند و مسئولیت سوء استفاده از این حق به عهده خود اوست. بنابراین هیچ قانونی برای کنترل کردن و محدود ساختن آزادی بیان یا مطبوعات تصویب نخواهد شد.»

نکات مهم در مطبوعات رانسه:

ماده 4 اعلامیه حقوق بشر و شهروندی فرانسه درباره آزادی می‌گوید:
«آزادی عبارت است انجام هر کاری که به دیگری لطمه نزند. بنابراین اعمال حقوق طبیعی هر شخص، محدودیتی جز آنچه برای تأمین حقوق طبیعی اعضای دیگر جامعه در نظر گرفته شده ندارد، و این محدودیت را فقط قانون معین می‌کند.»

ماده 10 اعلامیه حقوق بشر و شهروندی فرانسه درباره آزادی عقیده می‌گوید:
«هیچ کس را نمی‌توان به سبب عقایدش حتی عقیده مذهبی تحت تعقیب قرار داد، مگر اینکه عقاید او مخل نظم عمومی باشد.»

ماده 11 اعلامیه حقوق بشر و شهروندی فرانسه درباره آزدی بیان و مطبوعات می‌گوید:
«استقلال و انتشار آزاد افکار و عقاید، از گرانبهاترین حقوق انسانی است. بنابراین هر شهروندی می‌تواند آزادانه سخن بگوید، بنویسد و چاپ کند، مگر در مواردی که برای مقابله با سوء استفاده از این آزادی در قانون مشخص شده و قابل تعقیب‌‌اند.»

 (مهم) مهمترین عناصر آزادی اطلاعات:
1 – آزادی فعالیت‌ حرفه‌ای، 2 – مسئولیت اجتماعی وسایل ارتباط جمعی، 3 – حراست استقلال این وسایل در برابر حکومت، 4 – اهمیت عامل اقتصادی در آزادی وسایل مذکور، 5 – مبارزه در راه صلح و تفاهم بین‌المللی از طریق وسایل ارتباطی.

 انواع آزادیهای عمومی
الف) آزادیهای شخصی یا بنیادین که شامل آزادیهای شخصی مانند ازدواج – مالکیت – آموزش – تحصیل – امنیت می‌باشد.
ب) آزادیهای فکری یا سیاسی مانندآزادی مطبوعات – تظاهرات – عقیده‌ها – احزاب

 انواع آزادیهای اجتماعی:
الف) آزادیهای مشارکت‌آمیز: شرکت انتخابات
ب) آزادیهای مقاومت آمیز : مقاومت علیه سیاسیت‌های غلط دولت در تأمین آزادیهای شخصی و یا دخالت دولت در آزادیهای شخصی مانند جمع‌آوری ماهواره‌ها

 

(مهم) تاریخ تشکیل برخی از سازمان‌های حرفه‌ای بین‌المللی:

فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران                                                    1927
فدراسیون بین‌المللی مدیران روزنامه‌ها                                               1927
فدراسیون بین‌المللی مطبوعات فنی و دوره‌ای                                      1925
دادگاه شرافت روزنامه‌نگاری                                                              1930
عهدنامة تصحیح اخبار نادرست                                                          1937
اتحادیه تلگرافی بین‌المللی                                                               1865
اتحادیه رادیو تلگرافی بین‌المللی                                                        1906
اتحادیه بین‌المللی پخش رادیویی                                                       1925
اتحادیه بین‌المللی ارتباطات دور                                                         1932
این اتحادیه 200 عضو دارد و برای هماهنگی وسایل و تجهیزات اصلی ارتباطات دور مانند تلفن، تلگراف و ارتباطات رادیو و تلویزیونی و همچنین ارتباطات جدید الکترونی در صحنه بین‌الملل است.

خلاصه درس جامعه‌شناسی سیاسی ارتباطات جمعی کارشناسی ارشد - استاد دکتر تربتی

تأثیرات جهانی‌شدن بر قدرت‌ و بخصوص قدرت‌های ملی
یکی از تأثیرات مهم و ویژه جهانی شدن، تضعیف دولت‌های ملی است. در نتیجة فرایندهای جهانی شدن، توانایی دولت‌های ملی در اتخاذ اقدامات مستقل در اجرای سیاست‌های خود محدود شده، کنترل آنها بر کالاها، تکنولوژی و اطلاعات کاهش یافته و حتی اختیار آنها در تبیین قواعد و قانونگذاری در محدودة سرزمین ملی نیز تنزل پیدا خواهد کرد. مفهوم جهانی شدن به مجموعه‌ فرایندهای پیچیده‌ای اطلاق می‌شود که به موجب آن دولت‌های ملی به نحو فزاینده‌ای به یکدیگر مرتبط و وابسته می‌شوند و همین وابستگی و ارتباط است که برای مفهوم حاکمیت ملی و دولت ملی مشکلاتی ایجاد می‌کند.
فرایند جهانی‌شدن را معمولاً در چهار حوزة فنی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مطالعه می‌کنند. درحوزه فنی و تکنولوژیکی از وقوع انقلاب صنعتی سوم که باعث تحولی در تکنولوژی توزیع و ارتباط می‌گردد، سخن می‌رود. تکنولوژی اطلاعاتی شامل شبکه‌های اطلاعاتی کامپیوتری، کمیت و کیفیت اطلاعات قابل دسترسی را به شیوه‌ای انقلابی و بی‌سابقه دگوگون ساخته است.
در حوزه اقتصاد، امروزه توفیق اقتصادی در داخل، به معنی توفیق در کسب موقعیتی مطلوب در بازارهای بین‌المللی است که به نحو فزاینده‌ای بر دانش، اطلاعات و تکنولوژی پیشرفته متکی  است. شرکت‌های چند ملیتی یا به عبارتی «بی‌دولت» قدرت چشمگیری پیدا می‌کنند بگونه‌ای که تقسیم کار بین‌المللی جدیدی را  تشکیل می‌دهند. طبیعتاً قدرت بازارهای ملی تضعیف شده و با گسترش اقتصاد جهانی توانایی سیاسی دولت‌های ملی در امر کنترل و ادارة امور اقتصادی خود محدود می‌شود.
در حوزه سیاسی، سازمان ملل متحد، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی از جمله مهمترین بازیگران سیاسی در سطح بین‌المللی شده‌اند که قدرت تصمیم‌گیری در سطح جهانی دارند. افزایش اقتدار اینگونه نهادهای جهانی تا حدی نتیجه پیدایش مسایل عمدة جهانی، مانند مسئله لایة اوزون و گرم شدن جهان، افزایش جمعیت، مسایل محیط زیستی و غیره است.
در سطح فرهنگی، باید از ظهور جامعه مدنی جهانی سخن گفت. جنبش‌های فرهنگی و اجتماعی بین‌المللی جزیی از این جامعه هستند و به مسایل و موضوعاتی نظر دارند که از حدود توانایی و دید دولت‌های ملی بسی فراتر می‌روند. جامعة مدنی بین‌المللی به عنوان شبکه‌ای از سازمان‌هایی که اهداف و آرمانهایشان مرز نمی‌شناسد، از مظاهر اصلی روابط فراملی هستند. در سطح فرهنگی، نقش سازمان‌های غیرحکومتی بین‌المللی (NGOs) نیز در گردآوری اطلاعات و استفاده مستقیم و غیرمستقیم آن در جهت تضمین رعایت حقوق بشر و آزادی‌های مدنی از جانب دولت‌های ملی مهم است.


نظریات مارکس در مورد قدرت سیاسی:
1
مدل ابزاری: جنبه اجبارآمیز دولت است. دولت عامل سرکوب مقاومت طبقة کارگر در مقابل استثمار تلقی می‌شود. دولت مدرن چیزی نیست جز کمیتة مدیریت و ادارة امور طبقه سرمایه‌دارد. براساس این مدل، قدرت اقتصادی به سادگی به قدرت سیاسی تبدیل می‌شود و به وسیلة آن سرمایه‌داران بر طبقات فرودست حکومت می‌کنند.
2 مدل داوری: مطابق این مدل مارکس، دولت دارای یک استقلال نسبی در مقابل منافع سرمایه‌داری است. در این مدل در بعضی از برهه‌های استثنایی که سرمایه‌داری نمی‌تواند به طور کامل سلطة خود را بر طبقات دیگری که باید با آنها مبارزه کند، اعمال نماید، دولت مدرن چنان با قدرت رشد می‌کند که ممکن است به عرصه‌ای برای منافع متعارض و میانجیری ظاهری تبدیل شود و حتی برای محدود کردن قدرت سرمایه‌داران به طور مستقل دست به عمل بزند.
3 مدل کارکردگرایانه: مطابق این مدل دولت روبناست که ماهیت آن کاملاً به وسیلة تغییر در زیربنای اقتصادی تعیین می‌گردد. صرف‌نظر از اینکه چگونه سرمایه‌داری به‌طور مستقیم نهادهای دولت را اداره می‌کند و صرف‌نظر از توازن نیروها در جامعه، به هر حال دستگاه دولت، حکومت و تشکیلات حقوقی در راستای فراهم کردن شرایط انباشت سرمایه عمل می‌کنند.

نئومارکسیست‌ها

1
گرام شی (سیاست فرهنگی):
در نقد مارکسیست‌ها می‌گوید تنها اقتصاد نیست که بتواند بعنوان زیربنای یک جامعه قرار گیرد، بلکه «سیاست و فرهنگ» یا همان ساختار جامعه می‌تواند در شکل یک جامعه تأثیر داشته باشد. او عقیده دارد مارکس به دو مقوله فرهنگ و سیاست توجه نکرده است.
او معتقد است اگر اقتصاد زیربناست؛ پس چرا تاکنون انقلاب اقتصادی روی نداده است. هدف گرامشی شکستن جبرگرایی مارکس است. او نظریه خود را به نام «هژمونی» مطرح می‌کند. هژمونی به معنی نوعی برتری و سروری است که قدرت تولید «سوژه» دارد. هژمونی به زور نبوده و همراه با رضایت است. پیکار طبقاتی است که باعث بوجود آمدن دولت می‌شود.
یعنی سیاست مختص دولت نیست بلکه در تمام امور روزمره زندگی بشر نفوذ کرده است. سیاست یک حساسیت فرهنگی است. به عقیده گرامشی کشیشان امروز همان روزنامه‌نگارانی هستند که می‌خواهند افکاری در ذهن مردم ایجاد کنند.
 گرامشی را می‌توان اولین نظریه‌پرداز سیاست فرهنگی، چرا که او سیاست را نه منحصر به سطح دولت بلکه پدیده‌ای تلقی می‌کند که در همة روابط، جلوه‌ها و نهادهای اجتماعی رخ می‌دهد. سیاست بیشتر یک حساسیت فرهنگی است تا یک فعالیت نهادمند.
هژمونی مربوط به طبقه‌ای از جامعه می‌شود که بر جامعه تسلط پیدا کرده و دولت می‌شود. دولت از طبقه‌ای تشکیل می‌شود که اقتصاد در دست اوست. سیاست منحصر به دولت نیست بلکه فرهنگی شده و وارد زندگی روزمره بشر شده است. نحوه چینش اسباب منزل، آداب و رسوم روزمره و … همه تأثیر این هژمونی هستند. به عبارتی ما لباس و فرهنگی را انتخاب می‌کنیم  که هژمونی یا قدرت برتر در جامعه اعمال می‌کند.


2 - آلتوسر: (ایدئولوژی)
به عقیده آلتوسر دولت یک استقلال نسبی از زیربنای اقتصادی دارد. به عبارت دیگر، نمی‌توان گفت که اقتصاد تعیین‌کنندة نهایی است چرا که خود آن بوسیلة سطح سیاسی یا دولت شکل می‌گیرد. او یک مارکسیست ساختارگرا بود. ساختار کلیتی است که اعضای آن در روابطی که با اعضای دیگر ساختار دارند معنا پیدا کرده و دارای هویت می‌شوند. به عبارتی اعضای ساختار پیشاپیش دارای ویژگی و خصوصیت مشخص و از پیش تعیین شده‌ای نیست. هویت و خصوصیت عضو توسط ساختار مشخص می‌شود.
به نظر او انسان از پیش ماهیت و معنای مشخصی ندارد. ماهیت و معنای او زمانی بوجود می‌آید که تحت یک ساختار قرار می‌گیرد. او «ایدئولوژی» را ساختاری می‌داند که «سوژه»‌ در آن شکل پیدا می‌کند. وی کارکرد ایدئولوژی را تبدیل افراد به سوژه‌هایی که با وضعیت‌هایی که به وسیلة این ساختارها ارائه شده، انطباق خواهند داشت، می‌داند.
وی دلیل اطاعت از قوانین و عدم گرایش به انقلاب را ناشی از عواملی مانند: 1 – دستگاههای سرکوبگر دولتی (مانند پلیس، دادگاه و زندان)، 2 – دستگاههای ایدئولوژیک (مدارس، خانواده، نظام حقوقی، سیاست، هنر، ورزش) می‌داند.این دستگاههای ایدئولوژیک است که باورهای سوژه‌ها را ساخته و آنان را مجبور به اطاعت می‌کند. او ایدئولوژی را یک توهم می‌نامد.

(مهم) آلتوسر سه اصل مهم را در تبدیل‌شدن به سوژه در ایدئولوژی ارائه می‌کند:
1 – قبل از بدنیا آمدن توسط نامیده شدن سوژه شدیم. برای مثال اگر اسم فاطمه یا سهراب یا ژولیت باشد می‌توان به ایدئولوژی خانواده پی برد. نامیدن به ما هویت و شخصیت می‌دهد.
2 – ما همواره سوژه‌های در ایدئولوژی هستیم بخاطر اینکه ما حقیقت و دروغ را از طریق همان ایدئولوژی تشخیص می‌دهیم که در ساختار آن قرار گرفته‌ایم.
3 – با خطاب کردن و یا نظریه استیضاح  است که ایدئولوژی می‌تواند ما را به سوژه تبدیل کند. مانند خطاب هایی به شکل حاج خانم، حاج آقا…. استیضاح حالتی از خطاب کردن مردم است که بیشتر بوسیله تبلیغات صورت می‌گیرد.

نگاه مارکس وبــر (قفس آهنی بروکراسی ابزاری برای محدود کردن مردم):
وبر معتقد بود که دولت قدرتش را در عصر مدرنیته از طریق متمرکز کردن ابزار اداری در دستان یک پادشاه مطلقه بدست می‌آورد. انحصار «مالکیت ابزار اداری» در دستان دولت و محرومیت دیگران از کنترل آن، در اندیشة وبر مانند انحصار ابزار تولید در دست کارفرمایان و محرومیت کارگران از کنترل آن است. کارمندان در بروکراسی‌های مدرن و عقلانی بر آنچه انجام می‌دهند کنترل کمی دارند (یا هیچ کنترلی ندارند)، چرا که مقررات و رویه‌های بوروکراسی به بخشی از زندگی کارمندان تبدیل می‌شوند و فعالیت‌ها و تصمیمات انها را به مناصبی که اشغال کرده‌اند، محدود می‌سازند. از این جهت بروکراسی یک «خانة سخت فولادی» یا همان قفس آهنی ایجاد می‌کند که اغلب افراد در جوامع مدرن باید در آن زندگی و کار کنند.
او بر این باور بود که دموکراسی تنها شیوه‌ای است که به وسیله آن می‌توان «خانه سخت فولادی» قدرت را درهم شکست.
نخبه‌گرایی از دل تفکرات مارکس وبر به وجود می‌آید. نخبگانی که بیشتر نفوذ دارند و نسبت خونی ندارند. در واقع نگاه الیگارشی (حکومت برخی از اغنیا و ثروتمندان) مطرح می شود.

نگاه میشلز به قدرت:
میشلز از طریق اصطلاح معروف خود، «قانون آهنین الیگارشی»، بیان می‌دارد که در جوامع سیاسی مدرن احزاب نیاز به سازمان‌یافتگی شدید دارند و از این رو به طور اجتناب‌ناپذیر به احزاب الیگارشیکی تبدیل می‌شوند که به‌گونه‌ای سلسله‌ مراتبی به وسیلة رهبران و بروکراسی حزبی اداره می‌گردند، به نحوی که بخش اعظم اعضا از دایرة تصمیم‌گیری خارج می‌شوند. او اعتقاد داشت حکومت دست عده‌ای است که به عنوان نخبه مطرح هستند و قدرت چیزی به غیر از رقابت بین احزاب سیاسی نیست. ارتباط رسانه‌ها با شهروندان یک ارتباط یکسویه است و انتظار آنان از شهروندان یک نگاه منفعل و خوش‌گذران است. قدرت متمرکز است و ملت منفعل است.

نگاه کثرت‌گــراها:
برخلاف نظریات نخبه‌گراها شهروندان بی‌کفایت و منفعل نبوده و در امور سیاسی کشور خود فعال هستند.  آنها قادرند در مسایل مهم سیاسی کشور خود تصمیم‌گیری نمایند. این نگاه موضوع سیاست را رقابت گروههای ذینفعی می‌داند که هیچکدام نمی‌توانند بطور کامل به دیگری مسلط شود. چون این گروهها دارای منافع یکسانی نیستند پس دولت را مجموعه‌ای از نهادهای رقیب می‌داند که دارای یک هویت یکپارچه نیست.

نگاه میشل فوکو به قــدرت:
او دیدگاه انتقادی نسبت به مدرنیته دارد. بیشتر نقد فوکو به مدرنیته این بوده که چرا مدرنیته که بر پایه عقلانیت شکل گرفته، نه تنها ما را به آزادی نرسانده، بلکه موجب بروز مشکلاتی از قبیل آلودگی‌های زیست محیطی، سوراخ شدن لایه اوزون و … شد؟
او معتقد است که در مدرنیته «قدرت» معنایی را که در علوم تجربی داشت، مانند قابل اندازه‌گیری و پوزیتویستی را از دست داده است.
در دیدگاه فوکو قدرت «دولت محور» نبوده و دارای منبع مشخصی نیست. همچنین این قدرت در دست یک شبکه‌ای هست که همه درگیر آن هستند.
دو روش شناسی دارد: 1 – دیرینه شناسی، 2 – تبارشناسی؛ در دیرینه شناسی فوکو خودِ علوم انسانی را نقد می‌کند. در علوم انسانی و اجتماعی خود انسان یا سوژه (شناسنده) به شکل یک اوبژه (آنچه مورد شناسایی قرار می‌گیرد) در آمده است.  در علوم انسانی چون خود انسان مورد شناسایی قرار می‌گیرد، مورد انتقاد است و این وضعیت را مدرنیته ایجاد کرده است. تعریفی که حاکمیت از انسان ارائه می‌دهد مورد شناسایی قرار می‌گیرد. در تبارشناسی بیشتر بحث قدرت را مطرح می‌کند.
مدرنیته با عقلانیت و «سوژه‌باوری» شروع شد. درواقع فوکو به سوژه‌باوری و عقلانیت ایراد وارد می‌کند.
گفتمان ساختاری است که به اجزای زیرمجموعه خود معنا می‌بخشد. مانند واژه پدر که نشان از قدرت و اقتدار در دیدگاه پدرسالارانه داشته اما امروزه مفاهیم دیگری جایگزین آن گردیده است.
ما با تداوم تاریخی روبرو نیستیم بلکه در بین دوره‌های چهارگانه که عبارتند از : دوره میانی، دوره رنسانس، قرن هفدهم (کلاسیک)، روزگار مدرن (قرن نوزدهم) گسست‌هایی وجود دارد. در هر دوره‌ای براساس گفتمان حاکم معانی واژه‌ها با هم یکی بوده است. مانند زمانی دیوانگان را به جزایر دورافتاده‌ای تبعید می‌کردند ولی در دوران مدرن آنها را مورد مداوا قرار می‌دهند.
کتاب فوکو (تاریخ دیوانگی) : دیوانه اگر امروز از غیردیوانه مجزا می‌شود بخاطر گفتمان مدرن است.
علم موجب ظهور قدرت‌های جدیدی در جامعه مانند قدرت یک دکتر روانشناس روی بیمار گردیده است. بیمار روانی که مرتکب قتل می‌شود دیگر مثل قدیم اعدام نمی‌شود.
قدرت نظم و انضباطی را بوجود آورده که روی بدن و امور زندگی ما تأثیر گذاشته است.
قدرت راهبردی است که تنها در دست دولت نیست. موجب کثرت میان نیروهاست.
از نظر فوکو قدرت نه‌تنها سرکوبگر نیست بلکه مولد سوژه و اوبژه است.
دانش قدرت می‌شود و از انسان جسم و ذهنی مطیع ساخته و تبدیل به اوبژه نموده است.
هر جا که قدرت است مقاومت نیز است و در صورت عدم وجود مقاومت قدرت تبدیل به سلطه می‌شود. تبلیغات نمونه بارزی از قدرت است که به ما سلایق مختلف را در زندگی تحمیل می‌کند.
تعریف فوکو از انسان:  انسان چیزی نیست جز حاصل گفتمان عصر مدرن که در عصر مدرن به خاطر زیست‌شناسی یک بدن ارگانیک دارد و بواسطه علم اقتصاد کار می‌کند و به خاطر تبار‌شناسی واژه ها یک انسان سخن‌ور می‌باشد.
گفتمان حالتی است که به رفتار‌های ما شکل می‌دهد.
دانش به واسطه علم و بخصوص علوم اجتماعی بدن‌ها و اذهان مختلفی را تولید می‌کند. او علوم اجتماعی را «شبه علم» می‌داند.
تعریف واقعیت: حقیقت رابطه دوری با نظام معنایی قدرت دارد. حقیقت معنا را قدرت مشخص می‌کند.  به عبارتی واقعیت آن چیزی است که قدرت مشخص می‌کند.
چون قدرت با دانش در ارتباط است؛ یعنی قدرت به دانش خط و سو می‌داند؛ بنابراین علوم اجتماعی نمی‌تواند راهی را پیش روی انسان بگذارد که او را به موفقیت هدایت کند.
این بدنسازی را در ارتش، بیمارستانها، مدارس و دانشگاهها بیشتر می‌توان دید.
فوکو با این نظریه که «انسان با عقلانیت رفتار می‌کند» مخالفت می‌کند. او اعتقاد دارد انسان موجود مطیع شده است.
قدرت از نظر فوکو یک مولد است. یعنی ایجادکننده انواع خاصی از بدنها و ذهنهای مطیع است و قدرت متکثر است و از سوی یک مرکز سیاسی واحد اجرا نمی‌گردد، بلکه از جاهای بی‌ شماری اعمال می‌شود. قدرت تحت حاکمیت طرح فراگیر واحدی نیست.
از نظر فوکو حقیقت یک رابطه دوری با نظام معانی قدرت دارد، به طوری که نظام‌های قدرت، حقیقت را ایجاد و تقویت می‌کنند و حقیقت نیز تأثیرات قدرت را القاء و گسترش می‌دهد.
قدرت سلسله مراتبی نیست ولی سلطه هست. امکان واژگونی در قدرت به مراتب بیشتر از سلطه است.
نقش قدرت در حکومت:  منظور از حکومت هدایت رفتاری از طری تکنیک و دانش است. حکومت میان سلطه و قدرت می‌بیند. فوکو هدایت رفتار را یک شکل از مدرن شده قدرت است.

انتقادات: اگر محصول تمام روابط اجتماعی قدرت باشد چطور می‌شود قدرت را انتقاد کرد. دو استدلال: اگر تمام توانایی ما را قدرت تشکیل داده پس نیاز به انتقاد ندارد. اگر قدرت مولد همه توانایی‌ها است پس انسان  هیچ توانایی برای تولید ارزش‌ها و معناها ندارد.

نظریه لاکلائو و موفه در خصوص سیاست و قدرت
آنها سیاست را نزاع واژه‌ها می‌دانند. برای مثال واژه «مسلمان» شاید یک زمانی در بین اروپاییان معنای مطلوبی داشت، اما هم‌اکنون با واژه‌ای مانند تروریست مساوی گردیده است. مثلاً واژه «طالبان» واژه‌ای است که دولت‌ها و قدرت‌ها ساخته‌اند و ذهنیتی در ما ایجاد کنند. زمانی که مسلمانی را تروریست معنا می‌کنند؛ و این کار بوسیله رسانه‌ و مطبوعات صورت‌ می‌گیرد؛ انواع بازیها، فیلم‌ها و تهاجم فرهنگی گوناگونی است که بمنظور تثبیت این معنا تولید می‌شود.  
سیاست معنای جاندار واژه‌ها را در «یک قفس» قرار می‌دهد و به آن معنای خاصی که مد نظر خود است می‌دهد.
تعریف قدرت از نظر لاکلائو و بوفه: قدرت عبارت است از قدرت تعریف و تحلیل واژه‌ها مطابق میل و اهداف خود و توانایی حفظ این معانی در برابر هر آنچه که آن را نقد می‌کند. قدرت توانایی زبانی است. قدرت توانایی جعل ساختن سمبل‌هاست.
ما تمام بازیها را با نام بازی بکار می‌بریم. آنها ممکن است که در لفظ یکی باشد ولی در محتوا و شیوه اجرا با هم فرق می‌کند. زبان هم به همین شکل  است؛ ممکن است شکل واژه‌ها یکسان باشد، ولی در گفتمان‌های مختلف معانی آنها با هم فرق می‌کنند. واژه‌ها در «کاربردهایی» که پیدا می‌کنند معنادار می‌شوند. بنابراین اگر واژه‌ای کاربرد نداشته باشد معنایی هم ندارد.
در زبان‌شناسی ساختارگرا یک دال داریم و یک مدلول. دال مانند واژه یا لفظ و یا آوای «مدیر» که کلمه می‌باشد و مدلول آن «تصویر ذهنی» است که شنونده از واژه مدیر در ذهن خود دارد.
رابطه بین دال و مدلول نشانه‌شناسی است. دوسوسور رابطه بین دال و مدلول را یک رابطه قراردادی می‌داند نه ذاتی. رابطه ذاتی مانند رابطه بین آتش و دود.
از نظر ساختارگراها زبان صرفاً برای نامگذاری نیست بلکه برای معنادار کردن جهان است.
سیاست تدبیر امور است. «سیاست نزاع بین‌ معنای واژه‌هاست.»
ما زمانی می‌توانیم واژه قهوه را به یک نفر بشناسانیم که به او ابتدا رنگ قهوه‌ای را معرفی می‌کنیم.
لاکلائو و بوفه ساختار گرا نیستد پساساختارگرا هستند. آنان نظریات دریدا را می‌پذیرند. (ص 47 سه خط آخر) … زبان نظامی از تفاوت‌ها است. سوسور معنای بین دال و مدلول ثابت است. اما در نظریات پساساختارگراها معنای بین دال و مدلول یکسان نیست. (48 پاراگراف دوم) از نظر دریدا یک معنای یک واژه می‌توانند به قضایای بعدی یا قبل بستگی دارد.
مثلاً واژه برادر صرفاً به معنای هم‌خونی نیست بلکه بستگی به این دارد که در چه ساختاری استفاده شود مثلاً معنای برادر در بعد از انقلاب با قبل از انقلاب با هم فرق می‌کند.
لاکلائو و بوفه نظریه دریدا در داشتن معانی مختلف یک واژه قبول دارند. سه خط مونده به آخر صفحه 48) = عدم قطعیت معنا همان چیزی است که سیاست را ضروری می‌سازد. سیاست یعنی نزاع‌های سیاسی معناهای قبلی
معنابخشی به واژه‌ها توسط رسانه‌ها و مطبوعات صورت می‌گیرد.


چهار پایه و چهره متفاوت دولت کدامند؟
1 – پایه اجبار و چهرة اجبارآمیز، 2 – پایه عقیدتی و چهره ایدئولوژیک، 3 – چهره عمومی یا تأمین خدمات و کارویژه‌های عمومی، 4 – پایه منافع مادی یا چهره خصوصی.


موضوع اصلی جامعه‌شناسی سیاسی چیست؟
موضوع اصلی جامعه‌شناسی سیاسی بررسی روابط دولت و جامعه و به‌ویژه تأثیرات جامعه بر روی دولت است. به‌طور خلاصه جامعه‌شناسی سیاسی به بررسی محیط اجتماعی سیاست می‌پردازد. بررسی تأثیرات جامعه به طور کلی اعم از حوزة روابط تولیدی و اقتصادی، لایه‌بندیهای اجتماعی و فرهنگی بر ساخت و فرایند و رفتار سیاسی جوهر جامعه‌شناسی سیاسی را تشکیل می‌دهد. به عبارت ساده‌تر در جامعه‌شناسی سیاسی، زندگی سیاسی به وسیله متغیرهای اجتماعی توضیح داده می‌شود.

چهره اجبار و جامعه‌شناسی عبارت است از بررسی رابطه میان دولت و مردم. در جامعه‌شناسی سیاسی تأثیر مردم بر حکومت بررسی می‌شود در حالی در علم سیاست تأثیر دولت بر مردم. مهمترین مفاهیم کلیدی در این حوزه عبارتند از: قدرت – دولت و سیاست.

خلاصه درس نظریه‌ها و مفاهیم ارتباطات جمعی کارشناسی ارشد - استاد دکتر تربتی

تعریف نقد و خلاصه‌ای از اندیشة انتقادی:
ریشة واژه «کریتیک» که در تمامی زبان‌های اروپایی به معنای نقد بکار می‌رود، به واژه یونانی «Krites» به معنای جداسازی و گاه «داوری» است؛ می‌رسد. واژه‌ای که در دادرسی‌ها نیز بکار می‌رفت. جالب است که واژه «کریسیس» یا بحران نیز از همین کلمه است. هنوز هم در فیزیک بعضی از مواقع این دو کلمه را به جای هم بکار می‌برند.
پایة اصلی نظریة انتقادی رد «پوزیتیویسم یا اثبات‌گرایی» است که قادر نیست واقعیت را همچون مجموعة مناسبات درونی اجزاء در نظر گیرد و نگاهی دارد غیرتاریخی که از پیشنهاد‌های فراشد و ابزار پژوهش به شکل غیرانتقادی می‌گذرد و بدان‌ها بی‌توجه است. هورکهایمر اعتقاد دارد؛ هدف دستیابی به جامعه‌ای که بر خود استوار باشد آرزویی است قدیمی که هیچ زادة جامعة مدرن نیست، اما در جامعة مدرن امکان دستیابی به این هدف «به دلیلی اجتماعی از میان رفته است.»
نظریة انتقادی به روشنی می‌بیند که نظریة سنتی تجربه که مهمترین ابزار دانایی می‌باشد، را خود می‌سازد، نتیجه این می‌شود که دانش اعتباری موقت می‌یابد، معیار صدق و کذبش را تنها در زمینه‌ای که ما خود آن را فراهم آورده‌ایم، به دست می‌آورد، زمینه‌ای که اعتبارش زود از کف می‌رود.
یکی از وظایف نظریة انتقادی از میان بردن دوگانگی یا تمایز میان نظریة تجریدی و استنتاج علمی می شود، که از فاصلة میان حکم فلسفی و تجربه می‌کاهد. نظریه انتقادی هم از «کنش استوار به نظریه» برمی‌خیزد، و هم سازندة شکل‌های تازه‌ای از این کنش است.
نکتة مهمی که در بحث نظریه انتقادی است رابطة مفهوم انتقاد نزد هورکهایمر با مفهوم «نقد ایدئولوژی» نزد مارکس در تأثیر تعیین‌کننده اقتصاد بعنوان عامل زیربنایی بر تکامل اجتماعی است.
پیشرفت علم با نیازهای راستین انسان امروز خوانا نیست، دانشمندان حتی تصوری هم از دگرگونی آن مناسبات اجتماعی ندارند که کار خودشان به آن استوار است. کارآیی عملی یک نکته است و خلاقیت شناختی – علمی مسئله‌ای دیگر. عقلانیت در سطح تولید شکل نمی‌گیرد و به این ترتیب قدرت نظارت بر آفرینش و نوآوری علم از میان می‌رود.

 روشنگری: آزادی یا بندگی؟

چگونه روشنگری که می‌بایست منجر به رهایی می‌شد منجر به سلطه شده است؟
آدورنو و هورکهایمر در دیالکتیک روشنگری به «آرمان علم روشنگری» انتقاد کردند عقل ابزاری هدف سلطه بر طبیعت دارد. پیشرفت انسان در تسلط بر طبیعت نتایجی ضد انسانی به بار می‌آورد. آرمان روشنگری نه‌تنها بدست نیامده است، بلکه به بندگی انسان در برابر سرمایه نیز منجر شده است و به زندگی در جامعه‌ای توتالیتر و به رشد فاشیسم انجامیده است.
مناسبات اجتماعی به نوعی شکل گرفت که تکامل آنها از اختیار انسان خارج شد. انسان بندة آنها گردید، و در نتیجه  هم نسبت به طبیعت و هم نسبت به گوهر انسانی خویش بیگانه شد.
در قلب استدلال‌های دیالکتیک روشنگری این نکته نهفته است که خردباوری «سرچشمه بحران حاضر» است. هورکهایمر از کسوف این خرد یاد می‌کند و در واقع از عقلی حرف می‌زند که موجود است اما به چشم نمی‌آید.
خردباوران تلاش داشتند انسان را از فکر اسطوره‌ای – دینی رها کنند، یا به گفته نیچه «خداوند را بکشند» اما از آنجا که خردباوری نه به عقل عملی، بلکه به عقل ابزاری رسید، نتوانست خود را از بندهای اسطوره جدا و رها کند. روشنگری از این رو مورد متضاد خود را آفرید، زیرا خرد را جز خردابزاری نشناخت. عقلی که هدفش چیرگی بر طبیعت بود، خود در خدمت قانون مبادله بکار آمد.

 صنعت فرهنگ و فرهنگی توده‌ای (آدرنو):
یکی از مهمترین مباحث روشنگری «صنعت فرهنگ» است، و از محصول اصلی آن یعنی فرهنگ توده‌ای. منطق تولید اثر فرهنگی چون کالا سرانجام به شکل‌گیری فرهنگی پست نازل منجر می‌شود که کارکردی ایدئولوژیک دارد، یعنی تصوری ناراست از مناسبات اجتماعی و شکل سلطه در سر توده‌های مردم می‌آفریند: توجیه مناسبات دروغین.
آدرنو و هورکهایمر در دیالکتیک روشنگری نشان دادند که خرد ابزاری هر محصول فرهنگی را چون کالا تولید می‌کند، و بنا به همان منطق آشنای بت‌وارگی کالاها، در محصول فرهنگی نیز جهان باژگونه شکل می‌گیرد: آثار فکری و هنری همچون پیوست قوانین بازار آفریده می‌شوند، اما ادعای استقلال از مناسبات تولیدی دارند. صنعت فرهنگف تکنولوژی و نتایج خردابزاری را بکار می‌گیرد تا سلطة سرمایه را گسترش دهد. سازماندهی سرمایه‌دارانة تولید و نظام اقتصادی و اجتماعی استوار به مالکیت خصوصی ابزار تولید، رقابت، سودخواهی، امکان تحقق نیروهای آفرینشگر، ذهنی و معنوی را از میان می‌برد.
فرهنگ اکنون مهری یکسان به همه چیز می‌کوبد. سینما، رادیو، و نشریه‌ها نظامی می‌سازند که متحد است، درست همچون یک کل. فرهنگ آشکارا به یک صنعت تبدیل شده است و از قوانین تولید در بازار کالاها پیروی می‌کند.

 مطالب کلاس:
از نظر آدرنو صنعت شباهت‌ها را بیشتر کرده و همه چیز را یکدست و یک شکل کرده و به همین خاطر تفاوتها را نادیده می‌گیرد. به عبارتی اصطلاح «فرهنگ صنعتی» یعنی یکسان‌سازی همه چیز. با ظهور روشنگری و عقلانیت که با اسطوره‌زدایی و مفاهیمی کلی شروع شد و هدفی جز آزادی انسان‌ها نداشت؛ خرافات عقب‌نشینی می‌کند. اما در سایه این توسعه که علم وعده آن را داده بود، عواملی مانند گازهای گلخانه‌ای و آلودگی‌های زیست‌‌محیطی ظهور می‌کند. انتقاد این مکتب این است که انسان درسته که به توسعه رسیده؛ ولی این توسعه صنعتی سلیقه‌های ما را به شکل یکسان درآورده و پژوهشگران وارد حوزه‌هایی شده‌اند که می‌خواهند سلطه را توجیه کند. از نظر آنها علم و حتی هنر منفعت‌طلب شده است. آنها سعی می‌کنند برای فروش محصولات خود نیازهایی را در جامعه بوجود آورند.
از نظر آدرنو هدف صنعت فرهنگی مدیریت جهان است؛ زیرا بر تمامی جریان زندگی انسان اثر گذاشته و به شکلی تمامیت‌خواه بوده که در نهایت منجر به تشکیل حکومت توتالیتر (تمامیت خواهی فاشیسیم و نازیسیم) می‌شود.
آدرنو خواهان شکستن زبانی است که صنعت فرهنگی به ارمغان آورده و زبان روزمره ما را نیز تحت تسلط خود درآورده است. او اعتقاد دارد مردم زمانی لذت می‌برند که نسبت به آن موضوع آگاهی ندارد.

 بنیامین (فرشته تاریخ تکثیر آثار فرهنگی)
به دلیل پیشرفت تکنولوژی، تکثیر فنی و مکانیکی آثار هنری که از سدة نوزدهم با پیدایش عکاسی و در آستانة سدة بیستم با سینما، گامی بزرگ به جلو برداشت، این امکان فراهم آمد که آثار هنری به‌گونه‌ای وسیع بازتولید، تکثیر و فروخته شوند. تا پیش از این تحول، این آثار چند ویژگی عمده داشتند: یکه بودند، با حفظ فاصله از تماشاگر (دور از زندگی هر روزه) وجود داشتند و در نتیجه دارای یک ویژگی جادویی بنام «تجلی» بودند. اثر هنری پس از تکثیر گسترده، فاقد اصالت و تجلی شده است. انگار «ارزش آیینی» آن نفی شده است. در مقابل، آثار هنری در پیکر نسخه‌های چاپی و کیفیت‌ متفاوت، یا چون فیلم هر چند اثر تجلی گذشته را ندارد، اما در میان انبوه مردم جای گرفته است و بر آگاهی هنری، زیبایی شناسی و از این رهگذر بر تلقی آنان از زندگی و موقعیت اجتماعی‌شان تدثیری ژرف می‌گذارد. در واقع اثر هنری تبدیل به کالا شده است. باید توجه داشت که عناصر سازندة اثر هنری بدون تجلی بی‌معنایند.

 مطالب کلاس:
رسانه‌ها خوشبختی را برای ما اسطوره کرده و آن را در قالب نمونه‌هایی مانند لباس، ماشین و … نمایان می‌کنند. آنها قوه فکر کردن را از انسان می‌گیرد. اثار هنری ویژگی‌های اصلی خود را از قبیل: یکه بودن، جاودانگی، یکانگی، اثرگذاری و مخصوصاً «تجلی» را از دست داده‌اند. تفاوتی بین اصل و کپی آثار هنری نیست و هنر «ارزش آیینی» خود را از دست می‌دهد. معمولاً آثار هنری رازآلود (انسان را به تفکر وامی‌دارد) است. تکثیر نتوانسته باعث افول ارزش آثار هنری گردد.
از نظر بنیامین هنر امروزه سیاسی شده و بیشتر به دنبال تحقق اهداف نظام سرمایه‌داری بوده و ابزاری شده دست صاحبان قدرت. قدرتمندان به فکر ما پی برده و سعی می‌کنند تبلیغات خود را با آن همسو کنند.

 تفاوت دیدگاه بنیامین و آدرنو:
بنیامین باور ندارد که اثر هنری به دلیل تکثیر مکانیکی، محتوایی مکانیکی یافته است. او، برعکس، معتقد است که با راهگشایی هنر به میان توده‌ها سطح هنر نازل نمی‌شود، بلکه سطح آگاهی توده‌ها رشد می‌کند.
اما آدرنو اعتقاد دارد که هر محصول صنعت فرهنگی که به حجم انبوه، و برای توده‌های انبوه تولید می‌شود، در واقع سرچشمة بیگانگی و شیئی‌شدگی است. این شناختف زیبایی‌شناسانه نیست، بلکه براساس عادت و آشنایی با رمزگان و کلیه‌شه‌ها شکل می‌گیرد.

 نظریه کاتارسیست:
تماشای خشونت از طریق تلویزیون یا از طریق رسانه‌ها باعث فرونشاندن یا کاهش انگیزه‌‌های خشونت در افراد می‌شود. مخالف نظریه یادگیری اجتماعی «تقلید (کورکورانه) و همزادپنداری (شناختی)» است.
نظریه یادگیری به دو عامل تأکید دارد: 1) محرک، 2) پاسخ. یعنی اگر محرک با اهداف خاصی تنظیم شود پاسخ همانی خواهد بود که ما انتظار داریم.

 در معنی شناسی (زبان‌شناسی) با سه سطح روبرو هستیم:
1 – پاره‌گفتارها، یعنی هر بار که یک جمله گفته می‌شود با دفعه قبل معنای متفاوتی داشته باشد. (علی خواهرش را به مدرسه برد، علی با خواهرش به مدرسه رفت).
2 – جمله، (معنی جمله مد نظر است.)
3 – گزاره:‌ نه به ساختار جمله و نه به گوینده و بافت جمله توجه نداریم. (صدق یا کذب جمله مد نظر است)
ما در ارتباط با پاره‌گفتارها سروکار داریم. پاره‌گفتارها منجر به یک کنش می‌شود.

 نظریه کنش گفتاری Speech act theory
توسط جان آستین مطرح شد.
1 -  جملات خبری گونة اصلی جملات زبان هستند، 2 -کاربرد اصلی زبان اطلاع‌دادن است. 2 - صدق و کذب معنا را می‌توان تعیین کرد.
صدق و کذب معنا مشخص نمی‌شود. (مانند من فردا پول شما را می‌دهم) بجای صدق و کذب جمله می‌توان جا یا نابجا بودن جمله را مشخص کنیم. گوینده در صدق و کذب معنا تأثیر دارد مانند نظر یک قاضی.

 هربرت مارکوزه
از اعضای مکتب فرانکفورت بوده و دارای دو کتاب «انسان تک ساحتی(تک‌بعدی)»، «اروس(میل به زندگی) و تمدن» را نوشته است. اروس(میل به زندگی) در مقابل تاتالوس (میل به مرگ) قرار دارد. از نظر فروید میل به زندگی همان غریزه جنسی است، اما مارکوزه میل به زندگی را صرفاً در غریزه جنسی (سکس) نمی‌داند. لیبرالیسم سیاسی را سرکوبگر می‌داند. تغییرات اجتماعی که به همراه خود نگرش‌های آزادگرایانه‌تری را نسبت به جنسیت و موقعیت اجتماعی زنان به ارمغان آورده، خود شکلی از سرکوب است.  این نظام تولیدی و این جامعه تکنولوژیکی انسان تک ساحتی را بوجود می‌آورد. بواسطه رسانه‌ها و از طریق تبلیغات و صنعت نیازهای کاذبی بوجود آمده که نه‌تنها طبقه کارگر را به آن معنای گذشته از بین برده و آنان را به طبقه متوسط تبدیل کرده بلکه بروز هرگونه انقلابی را نیز از بین برده است.

 هابــرماس:
۱) او نظر هورگهایمر و آدرنو را نفی می‌کند و می‌گوید مدرنیته آنقدرها که می‌گویند بد نیست. او مدرنتیته را یک پروژه ناتمام می‌داند که باید آن را از طریق خرد ارتباطی که همان خرد جمعی بوده و منجر به دموکراسی می‌گردد و همچنین با منطق و کنش متقابل تعالی دهیم. او اعتقاد به «خرد ارتباطی» در حوزه عمومی دارد و می‌گوید ما قسمت‌های بدِ ارتباطات را مطالعه نکرده‌ایم. منطق مکالمه کنش، متقابل، خرد ارتباطی
۲)  دیالوگ (تک‌گویی) باید طبق یک منطقی به مونولوگ (یک‌گویی) تبدیل شود.
۳) هابرماس می‌خواهد نقدهایی که گفته‌اند مدرنیته نتوانسته ما را به آزادی برساند خرد ارتباطی را مطرح می‌کند. 
۴)  هابرماس در انتقاد از مارکس می‌گوید در بررسی یک سوژه باید به موقعیت اقتضایی توجه کرد. مارکس اعتقاد دارد یک ایدئولوژی وجود دارد که باعث بدفهمی ما در کشف موضوع می‌شود. 
۵)  هابرماس اعتقاد دارد ما براساس پراکسیس (کنش انسانی) می‌توانیم خوب و بد را از هم تشخیص دهیم. 
۶)  (مهم) نقد از نظر هابرماس تعالی‌بخشیدن است. هابرماس از واژه «زیست جهان» استفاده می‌کند. یعنی جهان پیش علمی، جهان واقعی انسان، جایی هست که در آن در حال زندگی کردن هستیم. 
۷)  هابرماس در نقد می‌گوید مگر قرار نبود دوره روشنگری ما را به رهایی و آزادی برساند. پس چرا این اتفاق نیفتاده؟
۸) او بر خلاف آدرنو و هورکهایمر که خرد را نقد می‌کردند اعتقاد دارد خرد در نهایت به آزادی منتهی می‌شود. آنها فقط به «خرد ابزاری» توجه نموده‌اند. 
۹)  هابرماس تفاوت در علوم تجربی و انسانی را پذیرفته؛ ولی در جایگاه هرمونتیک (تفسیر یا به ریشه بازگشتن) است.  مثلاً در مورد واژه «در بازه» ممکن است تفسیرهای متفاوتی مانند: «همینجوری در بازه، در بازه که بری بیرون، در بازه که بیایی داخل، در بازه که سر و صدا میاد و …)
۱۰) علوم انسانی را باید از دریچه هرمونتیک نگاه کرد. ما باید «کنش اجتماعی» را بشناسیم. معنای این کنش را براساس آن تآویل یا تفسیر کنیم و یا به عبارتی معنا باید تفسیر شود. باید دو فرهنگ یکسان باشد. زیست جهان است که تفسیرهای مشترک را بوجود می‌آورد. زمانی که معنا براساس تفسیرهای مشترک مشخص می‌شود کنش اجتماعی یا ارتباط برقرار می‌شود.
۱۱) ارتباط از نظر هابرماس ارتباط یک کنش است نه یک فرایند. زیرا تفسیر کردن یک کنش است. 
۱۲)  تفسیر از دنیای تجربه علمی بدست نمی‌آید. بلکه با «زیست جهان مشترک» است که ارتباطات شکل می‌گیرد.

هابرماس کاربرد خرد را به دو بخش تقسیم:
1 – کاربرد علم و تکنولوژی است که وبر و مارکس به آن اشاره کرده و جنبه منفعت طلبی و مصلحت‌اندیشی است. (خرد ابزاری)
2 – بخش دیگر خرد، «خرد ارتباطی» است که در اول خرد سیاسی بوده، چون محدوده‌های ارتباطی را کنار می‌گذارد و از بین می‌برد. خرد سیاسی چون منفعت جمعی را به منفعت فردی ترجیح می‌دهد؛ پس محدودیت‌های ارتباطی را کنار می‌گذارد. در نظر گرفتن مصلحت جمعی بجای مصلحت فردی. در اینجاست که پراکسیس یا مناسبات اجتماعی و انسانی مطرح می‌شود.

 گستره همگانی:
یک خرد ارتباطی جهانی یا یک توانش «بالقوه» ارتباطی داریم که می‌تواند ما را به یک هم‌گویی و توافق برساند. «گستره همگانی» جایگاهی است که ما می‌توانیم توانش بالقوه را به بالفعل دربیاوریم. گستره همگانی میان دولت و جامعه مدنی است. به زندگی شخصی و خصوصی ما ارتباطی ندارد. فضای اظهار نظر، مکالمه، بحث و چاره‌جویی در مباحث همگانی است. بگونه‌ای آرمانی اظهارنظر آزادانه است. هر کسی می‌تواند در این فضا شرکت کند. افراد امتیازی نسبت به همدیگر نداشته و با هم برابرند. در انگلستان، فرانسه، آلمان رونق داشته است.
مهمترین نقش را در گستره همگانی نشریات و روزنامه‌ها داشته‌اند. گستره همگانی محصول دوره روشنگری است که هر دو با نقد شروع شده است. در گستره همگانی ممکن است بحث‌هایی مطرح شود که خیلی آرمانی است و دست‌یافتن به آن امکان‌پذیر نباشد.
گستره همگانی یک نهاد یا مجموعه‌ای از نهادهای رسمی نیست. گستره‌ همگانی می‌تواند به رابطه بین دو دوست نیز محدود شود. در گستره همگانی باید هم اشکالی از کنش ارتباطی وجود داشته باشد.
این سئوال همیشه در ذهن هابرس بوده که چرا رسانه‌ها به رشد گستره همگانی کمک نکردند. رسانه‌ها باید محلی می‌شد برای گفتگوی آزاد. هابرماس به فضای مجازی که امروزه رشددهنده واقعی گستره همگانی است اشاره نکرده است.
می‌توان گفت که در روزگار ما نظارت تکنولوژیک (بر بنیان تکنیک یا نقشه‌ای که باید تحقق یابد) ارتباط پراتیک (کنش متقابل یا ارتباط براساس مکالمه و چاره‌جویی) را شکست داده است.
مشخصات گستره همگانی (خرد ارتباطی) عبارتند از: 1 – اصل هوشمندی (خردمندانه بیان شدن نکته‌ها)، 2 – اصل حقیقت، 3 – اصل عدالت، 4 – اصل صحت و درستی
گستره همگانی دارای آزادی بیان است که در نهایت منجر به دمکراسی می‌شود.

  

خلاصه درس ارتباطات و توسعه کارشناسی ارشد - استاد خانم دکتر تاجیک اسماعیلی


سه بستر عمده در کشورهای جهان سوم :
1 – جمعیت (ازدیاد جمعیت جوان)، 2 – شهرنشینی (در کشورهای توسعه یافته تدریجی بوده ولی در کشورهای جهان سوم فرایند وارداتی و بیمارگونه است)، 3 – آموزش و پرورش (اهمیت توسعه انسانی، وظیفه آماده کردن انسان‌ها برای مواجه با سختی‌ها و مشکلات و پرورش ذهن آنها بعنوان یک نهاد دولتی، سمت و سوی حرکت کار تولیدی و تبدیل کارگاه به کارخانه)

(مهم) عوامل توسعه‌نیافتگی:
1 – عوامل بیرونی (استکبار و استعمار جهانی، دولت‌های غربی، توهم توطئه)، همین عوامل باعث بروز مکتب وابستگی شد. 2 – عوامل داخلی(شامل ویژگی‌های جهان سوم است که باعث بروز مکتب نوسازی شد)

تعریف توسعه‌نیافتگی:
وضعیتی است که به دلیل عدم هماهنگی بین عوامل اقتصادی و تکنولوژی کاربردی امکان استفادة همزمان از کار و نیروی سرمایه به ما نمی‌دهد. در توسعه‌نیافتگی و توسعه‌یافتگی مهم‌ترین بحث اقتصاد و رفاه اقتصادی است و بحث توسعه با توسعه اقتصادی پیوند عمیقی دارد.

(مهم) ويژگي‌ كشورهاي جهان سوم را نام ببريد؟
1 – از نظر نیروی انسانی، حوزه کشاورزی خیلی گسترده‌تر از صنعت بوده و بیکاری پنهان دیده می‌شود.
2 – تولیدات این کشورها معمولاً استخراج مواد خام و صادر کردن آن است.
3 – از نظر رژیم غذایی بسیار فقیرند و اغلب سوء تغذیه دارند.
4 – دارای میزان بالایی از بی‌سوادی هستند.
5 – رشد جمعیتی بالایی داشته و هرم جمعیتی آن جوان است.
6 – از تضادهای طبقاتی و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی رنج می‌برند.

سه عامل اساسی که در همه کشورهای جهان سوم دیده می‌شود:
1 – فقر، 2 – قبلاً مستعمره‌ بوده، 3 – در جنگ سرد بین دو ابر قدرت بوده و وابسته به آنها نبودند.

تقسیم‌بندی کشورهای در حال توسعه از لحاظ مکان و فضای جغرافیایی:
1 – کشورهای آفریقایی از لحاظ سطح ساخت اقتصادی بسیار پایین بودند.
2 – کشورهای آسیایی که معمولاً نفت‌خیز و تک‌محصولی بوده و وضعیت اقتصادی بهتری داشتند.
3 – کشورهای آمریکای لاتین که از دو مورد یاد شده بالا وضعیت بهتری داشتند.

توسعة اقتصادي چيست و فرق آن با رشد اقتصادي را بنويسيد؟
توسعه اقتصادی آن دسته از تغييراتي كه بر توليد ناخالص ملي تأثير گذاشته و در نتيجة آن رشد اقتصادي بدست آمده است. به عبارتي رشد اقتصادي ثمرة توسعه اقتصادي است. توسعه اقتصادی مستلزم توسعه در عوامل صنعتی و اقتصادی است. در توسعه اقتصادی است که مبانی فنی تولیدی باید از حالت سنتی به حالت صنعتی یا مدرن تبدیل شود. انواع توسعه عبارتند: 1 – توسعه اجتماعی، 2 – توسعه فرهنگی، 3 – توسعه سیاسی
رشد اقتصادي تغييرات كمّي اقتصادي در يك جامعه مي‌باشد ولي توسعة اقتصادي عبارت است از شرايط لازم براي يك رشد واقعي اقتصادي.

انواع رشد اقتصادی:
1 – درون‌زا: براساس کار و تلاش در داخل نظام اقتصادی بدست آمده است. یعنی کار و تلاش کردیم محصولی را تولید کردیم و فروختیم.
2 – برون‌زا: درآمد ناشی از عملکردی بیرون از نظام اقتصادی بوده است. یعنی تلاش و کاری انجام ندادیم. مثلاً نفت فروختیم و درآمد کسب کردیم.
تا زمانی که رشد اقتصادی برون‌زا باشد فایده‌ای ندارد. در سایه درون‌زا بودن رشد اقتصادی می‌توانیم بر بیکاری و فقر غلبه کنیم.

تعريف توسعة اجتماعي:
عبارت است از تأمين مشاركت بيشتر مردم در ادارة امور، افزايش مهارت و دانش، ارتقاء سطح ارتباطات اجتماعي و نحوة برخورداري از مجراهاي پيام‌رسان در جهت يافتن هويت فرهنگي و فردي افراد. مهم‌ترین مشخصه توسعه اقتصادی افزایش سطح زندگی اجتماعی عامه مردم است.

مؤلفه‌های توسعه اجتماعی و فرهنگی:
1 – توسعه شهری، 2 – رفع آلودگی، 3 – احداث و بهره‌وری از مجتمع‌های فرهنگی و تفریحی، 4 – کتاب و کتابخوانی، 5 – نشر کتاب و مسایل مربوط به آن، 8 – تشکل‌های مربوط به مطبوعات، 9 – آزادی‌های اجتماعی، 10 – برپایی نمایشگاه، گالری و امور هنری، 11 – مسایل مربوط به جوانان و زنان، 12 – بیمه‌های درمانی، 13 – بهداشت، 14 – ترک اعتیاد و بازپروری معتادان، 15 – عدالت اجتماعی و …

تعريف توسعه سياسي:
عبارت است از تأمين برابري حقوقي مردم، مشاركت و رقابت آزادانه عقيده‌ها، پيدايش و تحكيم جامعة مدني. توسعه سياسي همچنين دربرگيرندة موانع قانوني در خصوص شكل‌گيري احزاب، سازمانهاي غيردولتي، اتحاديه‌هاي صنفي، مطبوعات آزاد و تكثرگرا  با قيد رعايت قوانين حاكم بر مملكت.
مؤلفه‌های توسعه سیاسی:
1 – فعالیت آزاد احزاب حتی احزاب ضد دولت، 2 – قانون و قانون‌گرایی، 3 – سرزنش کردن قانونگریزی، 4 – احترام به قانون دیگران، 5 – پاسخگویی به مطالبات مردم، 6 – نفی خشونت، 7 – تشویق به گفتگو، 8 – احترام به آراء و افکار عمومی

نظریه‌های بنیادهای نظری مدل نوسازی
1 – تکامل‌گرایی، که در آن تغییرات اجتماعی فرایند یک‌سویه است و جامعه انسانی به طور اجتناب‌ناپذیری در راستای یک جهت از مرحله بدوی به مرحله پیشرفت سیر می‌کند.

پارسونز زنده‌ماندن هر جامعه را به چه ویژگی‌هایی نسبت می‌دهند:
1 – تطابق با محيط (وظیفه اقتصاد است)، 2 - دستيابي به هدف (وظیفه دولت است)، 3 – حفظ يكپارچگي و انسجام (وظیفه نهاد حقوقی و مذهبی است)، 4 - حفظ الگوهاي ارزشي از نسلی به نسل دیگر (وظیفه آموزش و پرورش و به طور غیررسمی وظیفه خانواده است.)

تئوريهاي رشد و توسعه را با ذكر تاريخ نام ببريد.
1 – مدل نوسازي آمريكا، 2 – مدل وابستگي، 3 – نظام جهاني، 4 – توسعه انساني، 5 – توسعه پايدار همه‌جانبه

واژة «كشورهاي جهان سوم» در چه سالي و توسط چه كسي بيان شد و مفهوم آن چيست؟
اين اصطلاح براي اولين بار در سال 1952 توسط آلفرد سووي فرانسوي بكار رفت و منظور از آن مجموعة كشورهاي تازه استقلال يافته قاره آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين و همچنين كشورهايي كه نه در زمره كشورهاي توسعه‌يافته سرمايه‌داري به‌شمار مي‌آيد و نه از شمار توسعه يافته كمونيست مانند چين، كره جنوبي و كامبوج مي‌باشند. عنوان‌هاي همرديف اين اصطلاح عبارتند از: کشورهای غیرمتعهد، کشورهای عقب‌مانده، توسعه‌نيافته، كمتر توسعه‌يافته يا در حال توسعه.

از نظر آلفرد سووي شاخص‌هاي توسعه‌نيافتگي كدامند؟
1 – كمبود درآمد سرانه ملي، 2 – ضعف آموزش، 3 – كمبود تغذيه مناسب، 4 – ازدياد جمعيت، 5 – كشاورزي بودن

بسترهاي تاريخي مكتب نوسازي را شرح دهيد و انتقادات وارد به اين مكتب را بنويسيد.
محصول تاريخي سه رويداد مهم در دوران پس از جنگ جهاني دوم می باشد:
1 – ظهور ايالت متحده به عنوان يك ابر قدرت در كنار تضعيف كشورهاي غربي مثل انگلستان، فرانسه، آلمان که ايالت متحده به عنوان ابرقدرت مطرح شد. در كنار اين قضايا طرح مارشال و ظهور آن طرح براي بازسازي اروپا بعد از جنگ از موارد ديگر در اين زمينه به حساب مي‌آيد.
2 – گسترش جنبش جهاني كمونيست نفوذ شوروي پس از جنگ جهاني دوم نه تنها در اروپاي شرقي بلكه در چين، كره و قاره آسيا در اين باب قابل مطالعه است.
3 – تجزيه امپراتوري‌هاي استعماري در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين كه باعث ظهور تعداد بي‌شماري از كشورهاي جديد در جهان سوم شد. از طرفي به استقلال رسيدن بسياري از كشورهاي تحت استعمار كه هر كدام دنبال الگويي براي توسعه اقتصادي از يكسو و توسعه سياسي و استقلال خود از سوي ديگر بودند.
انتقاد به مكتب نوسازي عبارتند از: 1 – توسعه تك‌ خطي، 2 – غفلت از راههاي جايگزين، 3 – خوشبينانه بودن، 4 – ناديده گرفتن ارزشها و سنت‌ها، غفلت از سلطه خارجي.

مفهوم ضرورت كاركردي را از نظر پارسونز بنويسيد. «تعادل خودمحور»
از نظر پارسونز جامعة انساني مشابه يك اندام زيست‌شناختي است و به همين دليل مي‌توان آن را مورد مطالعه قرار داد. استعاره «ارگانيسم»  كليه مطلبی است که از آثار پارسونز بشمار مي‌رود و وی معتقد است بدليل اينكه بخش‌هاي مختلف اندام زيست‌شناختي را مي‌توان با نهادهاي مختلف يك جامعه مقايسه كرد، به همين دليل نهادهای جامعه به بدن انسان شبيه است. نهايتاً آقاي پارسونز به مفهوم تعادل خودمحور مي‌پردازد. به اين معني كه اگر تغيير در يكي از اعضاي بدن به وجود آيد ديگر اجزا نیز به منظور حفظ تعادل و كاهش تنش هماهنگ با آن تغيير خواهند كرد.

انواع رویکردهای مکتب نوسازی:
1 – رویکرد جامعه‌شناختی، 2 – رویکرد اقتصادی، 3 – رویکرد سیاسی

(مهم) مهم‌ترین اختلافات میان جوامع نسبتاً نوسازی شده و جوامع نسبتاً نوسازی نشده از دیدگاه لوی:
1 – تخصص‌گرایی سازمان‌ها، 2 – وابستگی متقابل سازمانها، 3 – محور تأکید در روابط ، 4 – درجه تمرکزگرایی، 5 – تمرکز در وسایل مبادلات و بازار، 6 – بروکراسی و ملاحظات خویشاوندی، 7 – وابستگی متقابل شهر و روستا
 
نظریه ساختاری اسملسر:
معتقد است که باید ساختارهای پیچیدة چند کارکردی باید به ساختارهای تخصصی یا ساده تک وظیفه‌ای تبدیل شوند. او معتقد است تمایز ساختاری باید در نهادهای جامعه اتفاق بیفتد و برای این کار خانواده را مثال می‌زند که نهادی بسیار بزرگ و پیچیده بوده و اقتصاد، وظیفه نگهداری از بزرگترها، آموزش و … بر عهدة نهاد خانواده بود ولی در حال حاضر به نهادی کوچک تبدیل شد و وظایف آن به نهادهایی مانند آموزش و پرورش برای آموزش، خانه سالمندان برای نگهداری، نهاد رسانه برای آگاهی، نهاد دولت برای بیمه و …

رويكرد اقتصادي مكتب نوسازي «روستو»
وي اعتقاد دارد كه پنج مرحلة عمده در جريان هر فرآيند رشد اقتصادي وجود دارد كه از جامعة سنتي آغاز و به جامعة مصرف انبوه خاتمه مي‌يابد.
در مرحلة اول، كشورهاي جهان سومي در مرحلة سنتي قرار دارند، جايي كه تغييرات اجتماعي در آن بسيار كُند انجام مي‌گيرد. پس از آن به تدريج با ظهور نيروهاي جديد كار، گسترش بازار، توسعة صنايع جديد و ... تغييرات شروع مي‌شود. روستو اين مرحله را شرايط مقدماتي براي خيز مي‌نامند. بنابر نظر روستو در اين مرحله همزمان با شروع رشد اقتصادي تغييراتي در ميزان مرگ و مير و رشد جمعيت به وجود مي‌آيد.
بنابر نظر او براي آنكه كشورهاي جهان سوم بتوانند از اين مرحله مقدماتي فراتر روند به يك نيروي محركه نياز دارند. مانند اختراع ماشين بخار در انقلاب صنعتي، يا فضاي مساعد براي توليد، صادرات و رونق اقتصادي. به نظر روستو كشوري كه مرحلة مقدماتي را پشت سر گذاشت در پي دستيابي به يك رشد اقتصادي بود لزوماً بايد از ساختار مذكور و ورود به مرحلة خيز گذر كند. به عبارت ديگر سرمايه‌ها و منابع توليد بايد به گونه‌اي بسيج شوند تا نرخ سرمايه‌گذاري افزايش يابد و مراحل رشد به دست آيد. در اين صورت رشد اقتصادي صورت مي‌گيرد.
روستو برپاية مدل پنج مرحله‌اي خود:

(مهم) مراحل رويكرد اقتصادي مكتب نوسازي را بنويسيد.
1 – جامعه‌ سنتي، 2 – شرايط مقدماتي براي خيز، 3 – خيز، 4 – حركت به سمت بلوغ، 5 – مصرف انبوه
به يك راه‌حل ممكن و عملي براي ارتقاي نوسازي در جهان سوم اعتقاد دارد.
اگر مشكلات كشورهاي جهان سوم ريشه در فقدان سرمايه‌گذاري ها از سوي اين كشورها دارد، پس راه‌حل آن تأمين كمك‌هاي خارجي در قالب سرمايه‌، تكنولوژي و دانش فني مي‌باشد.

از نظر کلمن، نوسازی سیاسی با چه فرایندهایی اتفاق می‌افتد؟
1 – تمایز ساختاری، 2 – لائیک شدن فرهنگ سیاسی، 3 – افزایش قابلیت نظام سیاسی

از نظر کلمن، افزایش قابلیت نظام سیاسی چه کارکردهای سیاسی را در پی دارد؟
1 – افزایش مشارکت سیاسی، 2 – افزایش کارآمدی تصمیمات سیاسی، 3 – افزایش قدرت نفوذ نهادهای مرکزی حکومت، 4 – تعدد احزاب، 5 – قانونمند اجرا شدن تصمیمات سیاسی، 6 – تشکیل نهادهایی برای نظارت بر حسن اجرای انتخابات، 7 – افزایش قابلیت حل مسایل و مشکلات

از نظر کلمن کشورهای جهان سوم برای رسیدن به کارکردهای توسعه سیاسی چه بحران‌هایی مواجه هستند؟
1 – بحران هويت ملي، 2 – بحران مشروعيت سياسي برای دولت جدید از طرف مردم، 3 – بحران نفوذ، 4 – بحران مشاركت، 5 – بحران فقدان همبستگي، 6 – بحران توزيع توليدات اقتصادي

نوسازی روانی:
توسط لرنر مطرح شد. او مهم‌ترین عناصر و متغیرهایی که در ظهور تحرک ذهنی و آمادگی روانی افراد برای توسعه و نوسازی مؤثر هستند را ناشی از عوامل زیر می‌داند:
1 – بسط و گسترش رسانه‌های گروهی، 2 – سوادآموزی و ارتقای سطح تحصیلات، 3 – شهرنشینی و مشارکت

دیدگاه مک کله‌لند
او معتقد است باید ویروس نیاز به پیشرفت در فرد ایجاد شود و توسعه باید از خود فرد شروع شود. او انگیزه‌ای را مد نظر قرار داده که فرد را وادار به کارکردن جهت بهره‌وری بیشتر می‌کند.  او انگیزش به نوسازی را ناشی از دو جنبه می‌داند:
1 – میل به پیشرفت شخصی باشد. یعنی فرد خواهان پیشرفت خود است.
2 – میل به پیشرفت اجتماعی است. یعنی فرد خواهان پیشرفت دیگران است.
 
راجـــرز
راجرز در تحلیل خود متمرکز بر ویژگیهای فردی، روانی و انگیزشی است و معتقد است که از لحاظ روانی باید نوعی آمادگی در افراد برای پذیرش تغییرات جدید وجود داشته باشد.

(مهم) از نظر راجرز عناصری که مانع نوآوری و پذیرش تغییرات در جوامع روستایی می‌شوند کدامند؟
1 – عدم اعتماد متقابل در روابط شخصی، 2 – فقدان نوآوری، 3 – تقدیرگرایی، 4 – پایین بودن سطح ارزوها و تمایلات، 5 – عدم چشم‌پوشی از منافع آنی به خاطر منافع آتی، 6 – عدم توجه به اهمیت زمان، 7 – خانواده‌گرایی، 8 – وابستگی به قدرت دولت، 9 – محلی‌گرایی به جای جهان‌گرایی، 10 – فقدان همدلی

انتقادات بر مکتب نوسازی:
1 – توسعه خطی (راه پیشرفت از یک نقطه آغاز و در یک نقطه به اتمام می‌رسد، نباید یک خط مشخص‌شده‌ای وجود داشته باشد. نظریه‌پرازان مکتب نوسازی خیلی به نسخه تجویزی خود اطمینان دارند)
2 – ضرورت کنار گذاشتن سنت‌ها (باید برای پیشرفت تمامی سنت‌ها را کنار گذاشت)
3 – روش‌شناسی مکتب نوسازی (آنان مراحل مختلفی را برای توسعه بیان کردند ولی هیچ وقت بیان نمی‌کنند که از چه مطع کشورهای توسعه یافته باید الگو برداشت.)
4 – انتقاد از ایدئولوژی (مکتب نوسازی ایدئولوژی جنگ سرد را برای توجیه دخالت آمریکا در کشورهای جهان سوم است)
5 – غفلت از سلطه خارجی (مکتب نوسازی یک دیدگاه درون‌گرا دارد. یعنی معتقد است اگر کشورهای جهان سوم به توسعه نرسیده‌اند به خاطر ارزش‌های درونی و سنت‌هاست، اما منتقدین عدم توسعه کشورهای جهان سوم را در استعمار این کشورها بوسیله کشورهای توسعه یافته می‌دانند.

بستر تاريخي مكتب وابستگي را شرح دهيد.
همانگونه كه مي‌توان مكتب نوسازي را مجموعة نظريات و ديدگاه هايي دانست كه توسعه را از ديدگاه آمريكا و ديگر كشورهاي غربي مورد بررسي قرار مي‌دهند، دربارة مكتب وابستگي نيز مي‌توان گفت اين مكتب از ديدگاه جهان سوم به توسعه مي‌نگرد.
مكتب وابستگي نمايانگر آواهايي است كه از پيرامون به گوش مي‌رسد و با واسطة فكري مكتب آمريكايي نوسازي به مخالفت مي‌پردازد. اين مكتب ابتدا در آمريكاي لاتين در اوايل دهة 1960 به ظهور رسيد .
بسياري از رژيم‌هاي مردم‌گرا در آمريكاي لاتين راهبرد توسعه  ECLA اکلا « U.N Economic Commission for Latin America » را شکست خورده می دانستند و معتقد بودند این راهبرد که مبني بر حمايت‌گرايي و توسعه صنايع جايگزين وارداتي در دهة 1950 می بود ,موفقیت آمیز نبوده در نتیجه عكس‌العمل كشورهاي آمريكاي لاتين نسبت به شكست برنامه‌ «كميسيون اقتصادي سازمان ملل» باعث به وجود آمدن مکتب جدیدی تحت عنوان مکتب وابستگی شد.
بسياري از پژوهشگران آمريكاي لاتين اميدهاي زيادي براي رسيدن به رشد اقتصادي، رفاه، توسعه و دموكراسي در سر داشتند. اما توسعة اقتصادي كمرنگ و مختصر دهة 1950 به سرعت به يك ركود اقتصادي تبديل شد.
در اوايل دهة 1960 مسايلي مانند بيكاري، تورم، كاهش نرخ برابري پول، افول رابطة مبادله و ديگر مشكلات اقتصادي كشورهاي آمريكاي لاتين، اين كشورها را به ستوه آورد. بدنبال بالا گرفتن اعتراضات مردمي و رژيم هاي سركوبگر نظامي در اين كشورها این مکتب روي كار آمد.
طبيعي است پژوهشگران آمريكاي لاتين نسبت به برنامة اصلاحات ECLA و مكتب نوسازي آمريكا نااميد شدند و احساس سرخوردگي باعث به وجود آمدن مكتبي جديد با عنوان «مكتب وابستگي» شد.

مكتب وابستگي
بازتاب بحراني بود كه ماركسيسم ارتدوكس در آمريكاي لاتين در اوايل دهة 1960 دچار آن شده بود. از نظر ماركسيسم ارتدوكس، كشورهاي آمريكاي لاتين براي برقراري انقلاب سوسياليستي يا همان پرولتاريايي(طبقه كارگر و زحمتكش) بايد پيشاپيش يك مرحله انقلاب صنعتي بورژوازي(اربابها) را پشت سرگذارند. اين در حالي است كه انقلاب سال 1949 چين و اواخر دهة 1950 انقلاب كوبا نشان داد كه كشورهاي جهان سوم مي‌توانند از مرحلة انقلاب بورژوازي جهش نمايند. بدين صورت بسياري از محققان و نظريه‌پردازان آمريكاي لاتين كه مجذوب الگوهاي توسعة چين و كوبا شده بودند اين سئوال را از خود پرسيدند كه آيا كشورهاي خودشان نيز مي‌توانند به همين ترتيب گام در مرحلة انقلاب سوسياليستي بگذارند.
پس از اين مرحله ,مكتب وابستگي در آمريكاي لاتين به سرعت انتشار يافت و «آندره گوندر فرانك» پيام‌آور مكتب وابستگي براي دنياي انگليسي‌زبان شد.
 بدين صورت مكتب وابستگي با خروج از زمينه تاريخي دهة 1960 به عنوان پاسخي نسبت به ضعف برنامة اصلاحات ECLA و بحران ماركسيسم ارتدوكس و همچنين افول مكتب نوسازي در آمريكا پديدار شد.

ميراث فكري مكتب وابستگي:
ECLA در دهة 1950 با استقبال سرد دولت هاي آمريكاي لاتين مواجه شد و همين مقاومت موجب گرديد كه ECLA نتواند برخي اقدامات انقلابي خود نظير اصلاحات ارضي را مطرح، پيگيري و به اجرا درآورد. درواقع تحولات ساختاري هيچگاه در فهرست اولويتهاي ECLA قرار نگرفت تا حدي كه مي‌توان بيان كرد كه راهبرد پيشنهادي ECLA در حد زيادي خوشبينانه بود چرا كه اين الگو معتقد بود ويژگي‌هاي مختلف يك جامعه توسعه‌نيافته خودبخود در جريان صنعتي‌شدن از بين خواهد رفت. از ديدگاه اين الگو صنعتي‌شدن يعني نقطة پاياني همة مشكلات.

تفاوت نئوماركسيست‌ها و ماركسيسم ارتدكس را شرح دهيد.
1 – ماركسيستهاي ارتدوكس از زاوية كشورهاي مركز به امپرياليسم نگاه مي‌كنند و آن را به عنوان ظهور مرحلة سرمايه‌داري انحصاري در اروپاي غربي در نظر مي‌گرفتند، اما نئوماركسيستها از نظر پيرامون به امپرياليست نگريسته‌اند و بيشتر به پيامدهاي ناگوار امپرياليسم براي توسعة جهان سوم توجه داشته‌اند.
2 – ماركسيستهاي ارتدوكس از يك راهبرد دومرحله‌اي براي انقلاب حمايت مي‌كردند. بدين ترتيب كه وقوع يك انقلاب بورژوازي را پيش از تحقق انقلاب سوسياليستي ضروري مي‌شمردند، در حالي كه نئوماركسيستها معتقد بودند جهان سوم در وضع كنوني خود براي انقلاب سوسياليستي آمادگي دارد. آنها انقلاب را براي امروز مي‌‌خواستند.
3 – در مورد انقلاب سوسياليستي ماركسيستهاي ارتدوكس ميل داشتند كه اين انقلاب به دست كارگران صنعتي در شهرها انجام پذيرد در حالي كه نئوماركسيستها معتقد به انقلاب هاي سوسياليستي از طريق دانشگاهيان بودند.

آندره گوندرفرانك
فرانك در كتاب خود با عنوان «توسعه‌نيافتگي» پيش از ارائه مفهوم توسعه نیافتگی كار خود را با انتقاد از مكتب نوسازي آغاز كرد. به نظر او بيشتر مقولات نظري و سياستهاي توسعة پيشنهاد شده از سوي مكتب نوسازي منحصراً از تجربة تاريخي كشورهاي پيشرفتة سرمايه‌داري در اروپا و آمريكاي شمالي اتخاذ شده است به همين دليل مقوله‌هاي مذكور نمي‌توانند به شناخت ما از مسايل كشورهاي جهان سوم كمك كنند.
نخستين ضعف مكتب نوسازي از نظر فرانك، ارائه تبيين درونگرا از جهان سوم است. مكتب نوسازي فرض را بر اين مي‌گذارد كه اشكالات و نارسايي‌هاي مثل فرهنگ سنتي، تراكم جمعيت، سرمايه‌گذاري اندك، فقدان انگيزة پيشرفت در كشورهاي جهان سوم وجود دارد كه اين دلايل موجب عقب‌افتادگي و ركود آنها مي‌باشد.

ارائه تبيين درونگرا از توسعة جهان سوم(از نظر فرانک)
به عقيدة فرانك از آنجايي كه تجربيات كشورهاي جهان سوم با تجربيات كشورهاي غربي متفاوت بوده است، اين كشورها هيچگاه نمي‌توانند راه غرب را دنبال كنند. كشورهاي غربي تجربة استعمار را پشت سر نگذاشته‌اند در حالي كه اغلب كشورهاي جهان سوم مستعمرات سابق كشورهاي غربي به شمار مي‌روند, اما نكتة جالب اينكه با وجود اينكه بسياري كشورهاي جهان سوم براي مدت بيش از يك قرن تحت استعمار بوده‌اند، مكتب نوسازي به ندرت به بحث دربارة جزئيات استعمار مي‌پردازد.

ارائه تبيين برونگرا از توسعة جهان سوم(از نظر فرانک)
خطوط اصلی اندیشه فرانک
1 – توسعه توسعه نیافتگی:
توسعه نیافتگی وضعیت مصنوعی است که استعمار آن را ایجاد کرده است.
2 – متروپل: کشورهای مرکزی یا متروپل کشورهایی هستند که مستعمره کشوری نبوده، ابرقدرت، پیشرفته و سرمایه‌دار هستند. این کشورها حکم متروپل را برای قمرهای مختلفی که در اطراف آن وجود دارد و تأمین‌کننده منافع او هستند را دارد. قمرها مازاد اقتصادی و مواد خام خود را به کشورهای متروپل منتقل می‌کنند. قمرها برای کشورهای دیگری حکم متروپل را دارند.
3 – انتقاد از مکتب نوسازی: مکتب نوسازی هر طرحی را که برای کشورهای جهان سوم ارائه داده است «درون‌گرا» است و به استعمار سیاسی و اقتصادی آنان اشاره نکرده است. او اعتقاد دارد دلیل عمده عدم توسعه کشورهای جهان سوم در همین استعمار بوسیله کشورهای توسعه یافته است.

محور نظریات فرانک:
1 – سیاست‌های پیشنهادی مکتب نوسازی نمی‌تواند وضعیت آینده کشورهای جهان سوم را به آنها نشان دهد زیرا راههای پیشنهادی آنها نشأت گرفته از گذشته تاریخی کشورها است.
2 – کشورهای جهان سوم هرگز نمی‌توانند راه توسعه کشورهای توسعه یافته را طی کنند چون کشورهای توسعه یافته هیچکدام «تجربة استعمار» را نداشته‌اند.
3 – او معتقد بود کشورهای جهان سوم را نباید کشورهای فئودالی، بدوی و عقب‌مانده نامید چون این کشورها قبل از این که مستعمره شوند مانند چین و کوبا پیشرفته بود ولی استعمار خارجی عقب‌ماندگی را بر آنها تحمیل کرد.
4 – انتقال مازاد اقتصادی کشورهای جهان سوم به کشورهای توسعه یافته آنها را بیش از پیش قوی‌تر می‌کند.
5 – توسعه بجای خطی رو به جلو می‌تواند حالت عقب‌گرد هم داشته باشد.

انتقادات وارد بر نظرية فرانك
1 – نظريه وابستگي هرگز روشن نكرد كه چگونه مي‌توان وابستگي را ريشه‌كن كرد.
2 – نظريه وابستگي با توجه به گرايشهاي ضد ارتودكسي (تعصب‌گرا) بازهم بر آن است كه توسعه بايد در چهارچوب دولتهاي ملي به دست آيد و حتي توسعه‌نيافتگي هم در اين چهارچوب حل شود.
3 – نظريه وابستگي بر اين باور است كه رشد اقتصادي از طريق انباشت سرمايه به معني توسعه است و درنتيجه هيچ سياست و مدل ديگر را براي توسعه عرضه نكرده است.
4 – مطالعات توسعه خود جزيي از مشكل توسعه بشمار مي‌آيد. اينگونه مطالعات عامل سياسي را ناديده مي‌گيرد، در صورتي كه يكي از عوامل و مشكلات واقعي توسعه سياسي است. از آنجا كه دگرگوني سياسي از طريق رفرم اگر غيرممكن نباشد بسيار دشوار است. پس طبيعي است كه پاسخ دگرگوني در انقلاب سياسي نهفته است.

تعریف دوس سانتوس از وابستگی:
«رابطه ميان دو يا چند كشور هنگامي به وابستگي تبديل مي‌شود كه برخي از كشورها (كشورهاي مركز يا مسلط يا شمال) بتوانند به صورت خودجوش توسعه يابند در حالي كه (كشورهاي پيرامون يا توسعه نیافته و جنوب) اين كار را به عنوان بازتابی از آن توسعه به انجام مي‌رسانند.
وي معتقد است روابط ميان كشورهاي مسلط و وابسته حالتي نابرابر دارد. به دليل اينكه كشورهاي گروه اول به هزينة كشورهاي گروه دوم انجام مي‌پذيرد.

انتقال مازاد اقتصادی کشورهای وابسته به کشورهای مسلط از طریق چه عواملی صورت می‌پذیرد؟
1 – انحصار بازارهای جهانی، 2 – دادن وام‌های کلان به کشورهای وابسته، 3 – دریافت سودهای کلان در قبال وام به کشورهای وابسته
اشکال مختلف وابستگی از نظر دوسانتوس:
1 – وابستگي استعماري (سرمایه تجاری و مالی کشور مسلط در پیوند با دولت استعماری ادارة انحصاری زمین، معادن و منابع انسانی به صورت رعیت یا برده و صادرات طلا و نقره در کشورهای مستعمره می‌باشد)
2 – وابستگي مالي (سلطه نه بصورت مستقیم بلکه از طریق از طریق سرمایه‌های بزرگ مراکز اروپایی است. فعالیت اقتصادی کشورهای وابسته حول محور صادرات مواد خام و کشاورزی برای مصرف در کشورهای اروپایی می‌چرخد.
3 – وابستگي صنعتي يا تكنولوژيكي:

نظریه پل باران:
دو شکل استعمار: 1) استعمار اسکانی: کشورهایی مانند کانادا، استرالیا و آمریکا سکنه کمی داشته و از لحاظ فرهنگ و تاریخ غنی نبوده‌اند، افراد متخصص کشورهای توسعه یافته به این کشورها مهاجرت می‌کنند و با توسعه خودشان این کشورها را هم به توسعه می‌رسانند.
2 – استعمار نیمه اسکانی: باعث توسعه نمی‌شود. یعنی کشوری که از لحاظ فرهنگ و تاریخ بسیار غنی است، کشورهای توسعه یافته این کشورها را تحت سلطه خود می‌گیرند و فرهنگ خود را با فرهنگ و تاریخ این کشورها ترکیب می‌کنند و وابستگی و عقب‌ماندگی را بوجود می‌آورد. مثال ژاپن

نظریه فرناندو کاردوزو:
توسعه وابسته را مطرح می‌کند. او معتقد است که با ظهور شرکت‌های چند ملیتی، ورود سرمایه صنعتی به کشورهای پیرامونی تقسیم کار بین‌المللی جدیدی آغاز می‌شود که منافع شرکت‌های خارجی تا حدی با رونق داخلی کشورهای وابسته سازگار می‌شود و بدین معنا آنها خود به ارتقای توسعه کشور پیرامونی کمک می‌کنند.

زمينه‌هاي تاريخي مكتب نظام جهاني را شرح دهيد؟
1) شرق آسيا مانند ژاپن، كره جنوبي، هنگ‌كنگ، سنگاپور هنوز آهنگ رشد خود را بطور قابل ملاحظه‌اي حفظ كرده و با توجه به عناد اين دولتها با سياست‌هاي اقتصادي آمريكا، روز به روز تصور اين معجزة اقتصادي به عنوان امپرياليسم توليد كارخانه‌اي، توسعة وابسته يا وابستگي پويا مشكل‌تر مي‌شود.
2) بحراني كه در بين دولتهاي سوسياليستي پديد آمده بود. اختلاف ميان چين و شوروي، شكست انقلاب فرهنگي در چين، ركود اقتصادي ميان دولتهاي سوسياليستي و مهمتر از آن استقبال دولتهاي مذكور از ورود سرمايه‌هاي خارجي نشانه‌هاي شكست سياسي ماركسيست انقلابي را نمودار ساخته بود.
3) وجود بحران در نظام سرمايه‌داري آمريكا مانند جنگ ويتنام، افتضاح واترگيت، افزایش قیمت نفت 1975، وجود تورم و ركود به همراه كسري پيش‌بيني نشدة بودجه و افزايش شكاف تجاري همگي نشانه‌هاي پايان سياست آمريكا به اقتصاد جهاني و سيستم سرمايه‌داري را بوجود آورد.

اولويت‌هاي نظام جهاني را نام ببريد؟
1 - تحليل نظامهاي اقتصادي در دوره‌هاي بلندمدت تاريخي
2 – گستره‌هاي وسيع جغرافيايي
3 – ماهيت ناپايدار نظريات

پنج فرض روش‌شناسي از نظر والرشتاين چيست؟
الف) ناخشنودي در برابر مجزا كردن رشته‌هاي علوم اجتماعي
ب) ناخشنودي در برابر واحد تحليل
ج) ناخشنودي در برابر تعريف سرمايه‌داري
د) – ناخشنودي در برابر انديشه پيشرفت
هـ) وجود كشورهاي نيمه پيرامون

امانوئل والرشتاين نظام سرمايه‌داري را در درون خود به چه بخشهايي تقسيم مي‌كند، نام برده توضيح دهيد؟
1 – جوامع مركز، كه داراي ويژگيهايي نظير نظام بانكي قدرتمند، توليد انبوه صنعتي، فناوري پيشرفته، سرماية فراوان و متمركز، وجود يك طبقة قدرتمند سرمايه‌دار، دولتهاي قدرتمند چه از نظر ساختار داخلي و نيروي خارجي داراي يك طبقة وسيع كارگر و همچنين دخالت در امور سياسي مناطق ديگر مي‌باشد.
2 – جوامع پيرامون، شامل كشورهاي اروپاي شرقي به جز روسيه بود. اين مناطق تك‌محصولي بوده و از كارگران اجباري استفاده مي‌كردند. مشخصة اصلي اين مناطق از لحاظ سياسي، عدم وجود يك حكومت قوي بود، كشاورزي و خدمات متكي بر توليد مواد خام و كشاورزي، نبود نظام قدرتمند صنعتي و بانكي، نبود سرماية كافي، وجود طبقة سرمايه‌دار ضعيف همراه با دهقانان و كارگران فقير شهري، ضعف دولت چه از نظر ساختار داخلي و چه از نظر قدرت خارجي، تأثيرپذيري از مركز.
3 – جوامع نيمه‌پيرامون، به نظر والرشتاين جوامع نيمه‌پيرامون داراي تركيبي از ويژگيهاي جوامع مركز و پيرامون هستند. اين جوامع عمدتاً كشورهاي در حال توسعه يا كشورهاي صنعتي در حال سقوط هستند كه در نظام توليد خود هم صنعت و هم كشاورزي دارند اما هيچيك از آنها به قدرت صنعت و كشاورزي در مركز و ناتواني اين بخشها در مناطق پيرامون نيست.

راهبردهای ارتقاء از موقعیت پیرامونی به نیمه پیرامونی از نظر والراشتاین چیست؟
1 – غنیمت شمردن فرصت: در موقع بروز مشکلات در بازارهای جهانی و در کشورهای مرکز که موجب کاهش سریع قیمت مواد اولیه و در نتیجه تراز پرداخت‌ها و گسترش بیکاری می‌شود، سیاست «جایگزینی واردات» را در پیش بگیرند.
2 – توسعه کشورهای نیمه‌پیرامون از طریق «دعوت»: دعوت به سرمایه‌گذاری از طریق کشورهای سرمایه‌داری و توسعه یافته در کشورهای خود و در نتیجه نزدیک شدن کشورهای پیرامون به کشورهای مرکز.
3 – توسعه از طریق اعتماد به نفس: راهبرد توسعه تانزانیا که استقلال اقتصادی را به عنوان هدف خود انتخاب نمود. این توسعه می‌تواند در سایه به حداقل رسیدن فشارهای خارجی و استثنایی بودن یک کشور صورت پذیرد.

ارتقا از موقعیت نیمه‌پیرامونی به مرکز
والرشتاین معتقد است عنصر اساسی پیشرفت و ارتقای یک کشور نیمه پیرامون، در اختیار داشتن بازارهای بزرگ است که بتواند کاربرد فناوری پیشرفته را توجیه نماید. در کشورهای نیمه‌پیرامونی به یکی از طرق زیر، می‌توان بازار محصولات ملی را گسترش داد:
1 – از طریق وحدت با کشورهای همسایه و یا چیرگی بر آنان بازار داخلی خود را بزرگتر نمایند.
2 – با کمک به تولیدات داخلی، هزینه‌های تولید و در نهایت قیمت را پایین آورده و از ورود محصولات خارجی جلوگیری نماید.
3 – با ایجاد محدودیت‌ها، سهمیه‌بندی  و تعرفه‌های سنگین برای کالاهای وارداتی بازار داخلی این کالاها را به خود اختصاص دهد.
4 – افزایش سطح دستمزدها، قدرت خرید را در داخل بالا ببرد.
5 – دستکاری کردن سلیقه مصرف‌کنندگان داخلی از طریق رسانه‌ها توسط دولت و دیگر مؤسسات اجتماعی
 
در تعريف فضاي قابليت‌زا براي توسعه، پنج نهاد كليدي وجود دارد آنها را نام ببريد؟
1 – هويت فرهنگي؛ 2 – حكومت قانون، 3 – دموكراسي (حكومت مردم بر مردم)، 4 – بازارهاي رقابتي (بازارهاي آزاد با نظارت دولت)، 5 – حمايت‌هاي اجتماعي.

بحث اصلی توسعه پایدار چیست؟
پیونددادن بین توسعه و محیط زیست است و اینکه نباید برای رسیدن به توسعه یکسری توانایی‌ها و امکانات از انسان‌ها بگیرند.

(مهم) تعریف یونسکو از توسعه پایدار:
برآورد کردن احتیاجات و آرزوهای نسل کنونی بدون کاهش توانایی نسل آینده برای برآوردن نیازهایشان. به عبارتی همانقدر که نسل جدید حق دارد از منابع زیستی استفاده کند؛ همانقدر هم باید این حق را برای نسل آینده قایل باشد.

(مهم) در بحث توسعه پایدار یونسکو، توسعه پایدار چه نیازهای اصلی را باید برطرف کند؟
1 – تلفیق حفاظت و توسعه، 2 – تأمین نیازهای اولیه زیستی انسان، 3 – دستیابی به عدالت اجتماعی، 4 – خودمختاری و تنوع فرهنگی، 5 – حفظ یگانگی اکولوژیکی.

تعریف یونسکو از توسعه انسانی:
«فرآیند گسترش ظرفیت‌های انسانی در بستر فضای اجتماعی قابلیت‌زا برای دستیابی به زندگی بهتر»

ظرفیت‌های یونسکو برای توسعه انسانی:
1 – ظرفیت داخلی، 2 – استعدادها، 3 – توانایی فردی

پنج حوزه کلیدی یونسکو برای ایجاد فضای قابلیت‌زا:
1 – هویت فرهنگی
(در توسعه انسانی باید: مشارکت فرهنگی بجای کنترل فرهنگی، محلی شدن بجای جهانی شدن، مشارکت دادن توده‌ها در مباحث فرهنگی بجای محدد کردن آنها)،
2 – حکومت دمکراسی (دولت نماینده واقعی مردم باشد و بجای حکومت عده‌ای بر مردم، حقیقت حکومت مردم بر مردم بوده و منافع ملی مد نظر باشد)،
3 – حکومت قانون (قانون‌گریزی، قانونمندی، قانونمداری)،
4 – بازارهای رقابتی (ورود به بازارهای رقابت، تقویت خصوصی‌سازی، کمرنگی حضور دولت در این عرصه)،
5 – چتر حمایت اجتماعی (فراهم کردن کار، مسکن، شرایط ازدواج، فراغت، اموزش و …)

در تعریف یونسکو شاخص‌های دستیابی به زندگی بهتر چیست؟
1 – ارتقای سطح زندگی مردم
(افزایش سطح درآمد مساوی است با ارتقای سطح زندگی مردم)
2 – زندگی طولانی و سالم (یعنی زمانی که نوزاد متولد می‌شود به زنده ماندن و داشتن زندگی خوب و سالم نوزاد چقدر امید است)
3 – آموزش: دو شاخص وجود دارد:1 – تعداد سالهای واقعی تحصیل در یک کشور، 2 – تعداد سالهایی که امید به تحصیل در کشور وجود دارد)

نظر آرماتیاسن:
برخلاف آن چیزی که روستو معتقد است توسعه مصرف انبوه کالاها نیست بلکه افزایش استعدادها و ظرفیت‌های انسانی از طریق آموزش و در کنار درآمد است که این آموزش از طریق دانشگاهها و رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی صورت می‌پذیرد.

چهار شاخص‌های یونسکو برای توسعه انسانی:
1 – کشورهایی با توسعه انسانی بسیار زیاد، 2 – کشورهایی با توسعه انسانی زیاد، 3 – کشورهایی با توسعه انسانی متوسط، 4 – کشورهایی با توسعه انسانی کم

مؤلفه‌های توسعه پایدار را نام ببرید؟
انسانها (کودکان، زنان)، محیط زیست، فرهنگ (ژاپن و هند)، آموزش (رسمی مانند دانشگاهها، غیررسمی مانند رسانه‌ها و …)، علم، اخلاق، امنیت انسانی، مشارکت (ارتباطات جمعی مانند مطبوعات، ارتباطات فردی مانند ارتباطات میان فردی)
 
تعریف توسعه‌ دیگر از نظر توماس جکوبس:
توسعه دیگر نمایانگر دورانی است که در آن از ملت‌ها انتظار می‌رود اولویت‌ها، اهداف و معیارهایی را که ممکن است مختص خودشان باشد را خود تعیین کنند.

تعریف و تفاوت توسعه ملی و توسعه دیگر:
توسعه ديگر هم به مسايل انساني تكيه مي‌كند و هم بر عوامل اقتصادي و توجه فزاينده و اصولي بر نيازهاي اساسي مثل بهداشت، تغذيه، شغل، درآمد و نيز محيط زيست دارد و در عين حال خواستار تغييرات ساختاري بنيادي و دمكراتيك دمكراسي مشاركتي مي‌باشد.
توسعة ملي عبارت است از فرايند دگرگوني و تحولات ساختاري و همه‌جانبه در تمامي بخشهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي يك جامعه از وضع موجود به حالت مطلوب آنچان كه توان و ظرفيت‌هاي بالقوة آن جامعه به بالفعل درآيد و استعدادهاي مورد نظر از هر جهت متحول گردد.

(خیلی مهم) ویژگی‌های اخبار توسعه
اخباری که به توسعه کمک می‌کند فرایندمدار است نه موضوع مدار. (مثال احداث پالایشگاه، چرایی و چگونگی یک خبر به توسعه کمک می‌کند)
1 – کمتر با شهرت سروکار دارد، 2 – اجتناب از برجسته‌سازی، 3 – کم‌رنگ شدن شخصیت‌گرایی، 4 – بها دادن به تفسیر و تحلیل برنامه‌های علمی و اقتصادی، 5 – دروازه‌بان خبرنویسی توسعه به نهادهای مرجع، رهبران فکری، منابع معتبر خبری، نگرش‌ها و ارزشها بها می‌دهند.















کلیدهای میانبر

مهمترین کلیدهای میاببر برای فرامین پرکاربرد

 میانبر های کاربردی
[Win+Tab]- چرخش سه بعدی
[Win+M] – همه پنجره های باز را مخفی می کند
[Win+Shift+M] –همه پنجره های مخفی را باز می کند
[
Win+D] :- نمایش دسکتاپ
[
Windows+Up] – پنجره را به بزرگترین اندازه نمایش می دهد
[
Windows+Down] – پنجره را مخفی می کند /دوباره نمایش می دهد
[
Windows+Left] – پنجره را به سمت چپ هدایت می کند
[
Windows+Right] – پنجره را به سمت راست هدایت می کند
[
Windows+Shift Up] – پنجره را از طول به میزان حداکثر باز می کند
[
Windows+Shift Down] – طول پنجره را به اندازه قبلی باز می گرداند
[
Win+Spacebar] – یک لحظه دسکتاپ را نمایش می دهد
[
Alt+F4] - پنجره فعال را می بندد
[
Alt+Tab] - می توانید با این میانبر بین پنجره ها و برنامه های فعال ویندوز جابجا شوید
[
Alt+Esc] – بین همه پنجره های فعال می چرخد

میانبر های مربوط بهTaskbar
[Win+Any number (1, 2, 3, .., 0)] – با توجه به شماره برنامه موجود در Taskbar را اجرا می کند
[
Ctrl+کلیک روی یکی از آیتم های Taskbar ] – می توانید از بین آنها برنامه مورد نظر خود را باز کنید
[
Shift+کلیک روی یکی از آیتم های Taskbar] -پنجره جدیدی از برنامه مورد نظر را باز می کند.
[
Ctrl+Shift+کلیک روی یکی از آیتم های Taskbar] – پنجره جدیدی را به عنوان کاربر اصلی باز می کند
[
Shift+کلیک سمت راست روی ایکون] – منوی معروف restore minimize ,.. را باز می کند
[
Win+T] – بین برنامه های موجود در Taskbar می چرخد
[
Win+Shift+T] – معکوس عمل بالا را انجام می دهد
[
Win+R] - پنجره RUN را باز می کند

کلیــدهای عمومی
[Win+P] – نمایش وضعیت حالت ارائه سمینار و انتخاب های بیشتر برای آن
[
Win+G] – نمایش ابزار های (gadgets) دسکتاپ
[
Win+L] – قفل کردن کامپیوتر
[
Win+X] - مرکز حمل و نقل
[
Win++] - بزرگنمایی
[
Win+-] – کوچکنمایی
[
Win+=] – درشت نمایی

میانبرهای مربوط به Windows Explorer
[Alt+P - نمایش و مخفی کردن حالت شیشه ای
[
Alt+Up] - در صفحات یک پله بالاتر می رود
[
Alt+Left/Right] - جلو و عقب رفتن در صفحات


درس وصیت‌نامه امام - استاد جناب همتــی

1 اصطلاحات شرعي :
- موصي:
كسي كه وصيت مي‌كند. / موصي له: كسي كه براي او وصيت مي‌شود. / موصي به: چيزي كه در مورد آن وصيت مي‌شود. / وصي: كسي كه وصيت را بايد عمل نمايد.

2 حديث ثقلين از كدام معصوم است و عبارت آن چيست؟
از رسول خدا(ص) بوده و معني آن: بدرستي كه شما را ترك مي‌كنم و دو چيز سنگين باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و عترت (اهل بيت من)، اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا اينكه در حوض كوثر بهشت به من برسند.

3 پيامبر اسلام (ص) در حديث ثقلين هدايت را مشروط بر چه چيزي مي‌دانند؟
الف) پيروي از كتاب خدا – قران كريم، ب) پيروي از اهل بيت يعني معصومين و ائمه اطهار(ع)

4 منظور از اسم مستأثر يا اسم اعظم خداوند چيست؟
امام صادق (ع) در روايتي فرمودند: اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است كه هفتاد و دو حرف آن را ما معصومين(ع) مي‌دانيم يك حرف كه مختص به علم قيامت و ظهور حضرت حجت(ع) است در نزد خداوند است.

5 منظور از ثقل اكبر و ثقل كبير چيست؟
ثقل اكبر قرآن كريم است و ثقل كبير اهل بيت رسول خدا(ص).

6 مراد از حديث متواتر چيست؟
حديثي است كه راويان بسياري آن را در همة زمانها نقل كرده باشند و بگونه‌اي شايع شده كه احتمال دروغ در آن نباشد مثل حديث ثقلين.

7 امام خميني (ره) در وصيت‌نامه‌شان چه چيزهايي را جزو افتخارات برشمرده‌اند؟
1) پيرو اسلام بودن، 2) پيرو مذهب جعفري بودن، 3) نهج‌البلاغه از امام معصوم ماست، 4) ائمه معصومين(ع) ائمه ما هستند. 5) مناجات شعبانيه، دعاي عرفات، صحيفه فاطميه از افتخارات ماست، 6) بانوان ما در راه تعالي و اسلام فعاليت مي‌كنند.

8 صحيه فاطميه چگونه كتابي است؟
بعد از رحلت رسول خدا(ص) جبرئيل يا فرشته‌اي براي تسلي خاطر بر حضرت فاطمه آمدند و مطالبي را مي‌گفتند كه توسط امام علي(ع) نوشته شد و بنام صحيفه فاطميه نام گرفت كه در اختيار معصومين است.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: صحيفه فاطميه در خصوص علم تفسير قرآن است كه به اندازه سه برابر قرآن است و حتي يك كلمه از قرآن در آن تكرار نشده است و در نزد ماست.

9 نظر امام خميني (ره) در مورد سياست نه شرقي و نه غربي را بيان كنيد؟
به ملت عزيز ايران توصيه مي‌كنم كه از اين راه مستقيم الهي كه محكم، استوار، متعهد و پايدار است پايبند باشند و  به شرق ملحد و غرب ستمگر منحرف نشوند.

10 نظر امام خميني (ره) را در مورد فقه سنتي بنويسيد؟
از فقه سنتي كه بيانگر مكتب رسالت و امامت و ضامن رشد و عظمت ملتها مي‌باشد، چه احكام اوليه و چه ثانويه كه هر دو مكتب فقه اسلامي است، ذره‌اي منحرف نشوند.

11 سفارش امام خميني (ره) در مورد نماز جمعه را بيان كنيد؟
نماز جمعه از بزرگترين عنايات حق تعالي بر جمهوري اسلامي بوده و از نمازهاي جمعه وجماعت كه نشانگر سياسي نماز است هرگز نبايد غفلت كرد.

12 به نظر امام خميني (ره) انقلاب اسلامي ايران با چه چيزي پيروز شد؟
با تأييدات غيبي الهي

13 نظر امام خميني (ره) را درباره اسلام و حكومت اسلامي بيان كنيد؟
مكتبي است كه برخلاف مكتبهاي غيرتوحيدي، در تمام شئون فردي، اجتماعي، مادي، معنوي، فرهنگي، سياسي، نظامي، اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته، ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد، فروگذار ننموده است.

14 - به نظر امام خميني (ره) چه چيزي در رأس تمام واجبات است؟
حفظ اسلام كه انبياي عظام در راه آن كوشش و فداكاري جانفرسا نمودند.

15 از نظر امام خميني (ره) رمز پيروزي و بقاء انقلاب اسلامي كدامند؟
الف) انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي،
ب) اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد.


16 دشمنان اسلام با چه هدفي عليه اسلام و ايران تبليغات مي‌كنند؟
براي ايجاد تفرقه، اختلاف، از بين بردن انگيزه الهي و مأيوس نمودن ملتها از اسلام

17 توطئه دشمنان دين و انقلاب به چند دسته تقسيم مي‌شود؟
الف) احكام اسلام براي 1400 سال پيش مي‌باشند و نمي‌تواند اكنون قابل اجراء باشد.
ب) اسلام يك دين ارتجاعي است و با نوآوري و علم و تمدن مخالف است.
ج) دين از سياست جداست. دين براي آخرت و حكومت و سياست براي دنياست.

18 سفارش امام خميني (ره) به نويسندگان و جامعه‌شناسان و تاريخ‌نويسان در مورد حكومت چيست؟
مسلمانان را از اين اشتباه كه انبياء (ع) به معنويات كار داشتند و چون اين امور دنيايي بودند از آن احتراز مي‌كردند پس ما نيز بايد چنين كنيم بيرون آورند كه نتيجه آن تباهي ملتهاي اسلامي و بازكردن راه براي استعمارگران خونخوار است.

19 سفارش امام خميني (ره) به اشكال‌تراشان را بنويسيد؟
به تعبير ايشان: قبل از آشنايي به مسائل به اشكال‌تراشي، انتقاد كوبنده، فحاشي برنخيزند بلكه به فكر بنشينند كه آيا بهتر نيست به جاي سركوب به اصلاح و كمك بكوشند و به جاي طرفداري از منافقان و ستمگران، طرفدار مظلومان و محرومان باشند.

20 سفارش امام خميني (ره) به مجلس شوراي اسلامي و دولت را بيان كنيد؟
قدر اين ملت را بدانيد و در خدمتگزاري به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نورچشمان ما و اولياي نعم همه هستند و جمهوري اسلامي رهاورد آنان و با فداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است فروگذاري نكنند و خود را از مردم و آنان را از خود بدانيد و حكومتهاي طاغوتي را كه چپاولگراني بي‌فرهنگ و زورگوياني تهي مغز بودند و هستند را هميشه محكوم نمايند.

21 سفارش امام خميني(ره) به ملتهاي اسلامي را بيان كنيد؟
از حكومت جمهوري اسلامي و ملت مجاهد ايران الگو بگيرند و حكومتهاي جائر خود را بجاي خود بنشانند و به بوقهاي تبليغاتي مخالفان اسلام گوش ندهند.

22 نقشه‌هاي استعمارگران بر عليه روحانيت را بنويسيد؟
الف) به انزوا كشيدن روحانيت
ب) سركوبي، خلع لباس، حبس، تبعيد و اعدام آنان
ج) ايجاد دشمني بين دانشگاهيان و روحانيون
د) ايجاد شكاف و تنفر بين مردم و روحانيون

23 سفارش امام خميني (ره) به دانشجويان در مورد استادان منحرف را بيان كنيد؟
اگر در ميان استادان كسي پيدا شود كه مي‌خواهد انحراف ايجاد كند او را ارشاد كنند و اگر نشد از خود و كلاس خود طرف كنند.

24 ديدگاه امام خميني (ره) را درباره از خود بيگانگي كه يكي از نقشه‌هاي استعمارگران بود را بيان كنيد؟
از جمله نقشه‌هاي استعمارگران كه تأثير زيادي در كشورها و ايران گذاشت، بيگانه نمودن كشورها از خويش و غرب‌زده و شرق‌زده نمودن آنان است به طوري كه خود، فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و وابستگي به يكي از دو قطب را از فرايض غيرقابل اجتناب معرفي نمودند.

25 از ديدگاه امام خميني (ره) كشورهاي ضعيف چگونه مي‌توانند پيشرفت داشته باشند؟
الف) با اراده مصمم و فعاليت، پشتكار به رفع وابستگي‌ها قيام كنند.
ب) خودي خود را بيابند و نااميدي را رها سازند.
ج) به خداوند متعال توكل كنند.
د) اعتماد به نفس داشته باشند.
ر) سختي‌ها و مشكلات را تحمل كنند.

26 سفارش امام خميني (ره) به جوانان را بيان كنيد؟
از آنان مي‌خواهند كه استقلال، آزادي و ارزشهاي انساني را ولو با تحمل زحمت و رنج فداي تجملات، عشرتها، بي‌بندوباريها و حضور در مراكز فحشا كه از طرف غرب به آنها عرضه مي‌شود نكنند. آنان جز تباهي آنان و چاپيدن كشورشان و وابسته و عقب‌نگهداشتن آنها به چيز ديگري فكر نمي‌كنند.

27 سفارش امام  خميني (ره) به مردم و دولت در مورد دانشگاهها را بيان كنيد؟
اكنون كه دانشگاهها اصلاح شده بر همه لازم است كه به متصديان كمك كنند و نگذارند دانشگاهها به انحراف كشيده شود و هر جا انحرافي به چشم خورد با اقدام سريع به رفع آنها بكوشند و از غرب و شرق‌زدگي حفظ كنند.

28 شرايط نمايندگي مجلس شوراي اسلامي از ديدگاه امام خميني(ره) را بيان كنيد؟
به ملت توصيه شركت در انتخابات را نموده و شرايط نمايندگان را اينگونه بيان مي‌كنند:
الف) تعهد به اسلام و جمهوري اسلام
ب) از محرومين و متوسطين جامعه باشند.
ج) از صراط مستقيم منحرف نبوده و به غرب و شرق متمايل نباشند.
د) به مكتبهاي انحرافي گرايش نداشته باشند.
و) مطلع بر مصالح روز و سياستهاي اسلامي باشند.

29 سفارش امام خميني (ره) به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي را بيان كنيد؟
از نمايندگان مي‌خواهند كه اگر خداي نخواسته عناصر منحرفي با دسيسه و بازي سياسي وكالت خود را به مردم تحميل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد كند و نگذارند حتي يك عنصر خرابكار به مجلس راه يابد و كوشش كنند كه قوانين از اسلام منحرف نباشد.

30 سفارش امام خميني (ره) به شوراي نگهبان را بيان كنيد؟
از شورا مي‌خواهد با دقت وظايف اسلامي و ملي خود را ايفا نموده و تحت هيچ قدرتي واقع نشوند و از قوانين مخالف با شرع مطهر و قانون اساسي بدون هيچ ملاحظه‌اي جلوگيري نمايند.

31 وصيت امام خميني (ره)به مردم در مورد حضور در انتخابات را بيان كنيد؟
در تمام انتخابات مخصوصاً در خبرگان رهبري در صحنه باشند كه اگر مسامحه نمايند چه بسا كه خساراتي به اسلام و كشور وارد شود كه جبران‌پذير نباشد در اين صورت نزد خداوند مسئول مي‌باشند.

32 ديدگاه امام خميني (ره) در مورد قوه قضاييه را بيان كنيد؟
مي‌فرمايند: از مهمات امور مسأله قضاوت است كه سروكار آن با جان و مال و ناموس مردم است. وصيت اينجانب به رهبر و شوراي رهبري آن است كه در تعيين عاليترين مقام قضايي كه متعهد، سابقه‌دار، صاحب نظر در امور شرعي – اسلامي و سياست هستند، كوشش كنند.

33 سفارش امام خميني (ره) به قضات را بيان كنيد؟
به قضات وصيت مي‌كنند كه با در نظر گرفتن احاديثي كه در اهميت قضا و خطر عظيمي كه قضاوت دارد اين امر خطير را تصدي نمايند و نگذارند اين مقام به غير اهلش سپرده شود.

34 سفارش امام خميني (ره)به وزراء را بيان كنيد؟
به وزراي عصر حاضر و در عصرهاي ديگر وصيت مي‌كنند كه علاوه بر آنكه شماها، كارمندان وزارتخانه‌ها بودجه‌اي كه از آن ارتزاق مي‌كنيد مال ملت، و بايد همه خدمتگزار ملت و خصوصاً مستضعفان باشيد و ايجاد زحمت براي مردم و مخالف وظيفه عمل كردن حرام بوده و گاهي موجب غضب الهي مي‌شود.

35 سفارش امام خميني (ره) به وزارت ارشاد را بيان كنيد؟
براي تبليغ حق مقابل باطل و ارائه چهره حقيقي جمهوري اسلامي كوشش كنند و اين وظيفه علاوه بر وزارت ارشاد وظيفه همه دانشمندان، گويندگان و نويسندگان است.



36
سفارش امام خميني (ره) به وزير كشور در مورد استانداران را بيان كنيد؟ (مهم)
مي‌فرمايند استانداران در انتخاب استاندارها دقت كنند اشخاص لايق، متدين، متعهد، عاقل و سازگار با مردم انتخاب نمايند تا آرامش در كشور هر چه بيشتر حكمفرما باشد.

37 سفارش امام خميني (ره) به نيروهاي مسلح را بيان كنيد؟
قواي مسلح ويژگي خاصي داشته و بازوي جمهوري اسلامي مي‌باشند. آنان بايد بيدار و هوشيار باشند كه بازيگران سياسي غرب و شرق‌زده از آنها بهره‌برداري نكنند و در احزاب و گروهها دخالت نظامي نكنند و خود را از بازيهاي سياسي دور نگهداشته و قدرت نظامي خود را حفظ كنند.

38 ديدگاه امام خميني (ره) در مورد اقتصاد و سرمايه‌داري اسلامي را بيان كنيد؟
اسلام نه موافق سرمايه‌داري ظالمانه كه مخالف عدالت است مي‌باشد و نه با سرمايه‌داري اشتراكي كمونيستي بلكه اسلام يك رژيم معتدل با شناخت مالكيت و احترام به آن به نحو محدود موافق است كه اگر به آن عمل شود چرخهاي اقتصاد سالم به راه مي‌افتد و عدالت اجتماعي تحقق مي‌يابد.

سئوالهاي چهارگزينه‌اي
1 – منظور از ثقل اكبر قران است.
2 – منظور از جمال صفات ثبوتيه است.
3 – منظور از اسم مستأثر همان اسم اعظم خداوند است.
4 – منظور از زبور آل محمد صحيفه سجاديه است.
5 – امام‌(ره) در باب افتخارات فرمودند: ما مفتخريم كه پيرو مذهبي هستيم كه رسول خدا(ص) مؤسسه آن است.
6 – ما مفتخريم كه باقرالعلوم(ع) بالاترين شخصيت تاريخ است.
7 – بعد سياسي نماز، نماز جمعه و جماعت است.
8 – انقلاب اسلامي ايران در پيدايش و كيفيت مبارزه با ساير انقلابها تفاوت دارد.
9 – رمز بقاء و رمز پيروزي انقلاب اسلامي ايران انگيزه الهي و وحدت كلمه است.
10 – منظور از ثقلين قران و عترت است.
11 – منظور از غرب‌زده و شرق‌زده بودن از نظر امام(ره) خود و فرهنگ خود را هيچ گرفتن است.
12 – نقشه دشمنان درباره دانشگاه جوان را از فرهنگ و اداب و ارزشهاي خود منحرف كردن و به سوي شرق يا غرب كشاندن بود.
13 – توصيه امام‌(ره) در باره دانشگاهها اين بود كه: بر همه ما لازم است كه به متصديان كمك كنيم و براي هميشه نگذاريم دانشگاهها به انحراف كشيده شود.
14 – توصيه امام‌(ره) به نمايندگان مجلس در مورد ورود و عناصر منحرف در مجلس رد اعتبارنامه آنها بود.
15 – امام (ره) در مورد افراد لايق براي قضاوت فرمودند: «تصدي قضاء براي اهلش واجب كفايي است.»
16 – از نظر امام (ره) مسئله تبليغ تنها به عهده وزارت ارشاد نيست بلكه وظيفه همه دانشمندان، گويندگان، نويسندگان و هنرمندان است.
17 – در مسئله تبليغ وزارت خارجه بايد كوشش كند تا سفارتخانه‌ها نشريات تبليغي داشته باشند.
18 – قسمت عمده ضربه‌هاي مهلك به ايران و اسلام از طرف دانشگاهها بوده است.
19 – وصيت اكيد حضرت امام(ره) به قواي مسلح وارد نشدن در هيچ حزب و گروه و مصون كردن خود از بازيهاي سياسي است.
20 – از نظر امام(ره) منظور از حوض در حديث ثقلين مقام اتصال كثرت به وحدت است.
21 – حضرت امام (ره) حديث ثقلين را حجت قاطع بر جميع بشر مي‌دانند.
22 – حضرت امام(ره)  آمريكا را كشوري تروريست بالذات معرفي مي‌كنند.
23 – حضرت امام(ره)  به نويسندگان، گويندگان، روشنفكران و اشكالتراشان مي‌فرمايند: «اگر به خداوند عقيده نداريد با وجدان خود خلوت كنيد.»
24 – حضرت امام(ره)  عدالت اجتماعي را لازمه يك رژيم سالم دانسته‌اند؟
25 – حضرت امام(ره)  خير دنيا و آخرت را در وصيت به همه در رسيدگي به حال محرومان جامعه دانسته‌اند.
26 – وقتي مصلح كل (عج) ظهور نمايد با كوششها و فداكاريها ستمكاران سركوب و منزوي مي‌شوند.
27 – بالاترين و والاترين و ارزشمندترين مقصد از صدر عالم تا ابد مكتب الوهيت، ايده توحيد با ابعاد رفيع آن، مكتب محمدي (ص) است.
28 – در خاتمه وصيت‌نامه حضرت امام(ره)  به همه وصيت مي‌كنند كه
الف) به ياد خداي متعال و در خدمت او باشند، ب) به سوي خودشناسي حركت كنند، ج) خودكفا بوده و به سوي استقلال در همه ابعادش بروند.
29 – وصيت حضرت امام(ره)  به وزراي كشور اين است كه افراد لايق و متدين، متعهد، عاقل، سازگار با مردم را استاندارد كنند.
30 – حضرت امام(ره) به جامعه روحانيت و مراجع معظم وصيت مي‌كنند خود را از مسائل جامعه مثل انتخابات كنار نكشند و بي‌تفاوت نباشند.
31 – حضرت امام (ره) مسامحه در امور مسلمين را از گناهان بزرگ نابخشودني دانسته‌اند.
32 – حضرت امام(ره)  از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي مي‌خواهند؛ قوانين حتماً اسلامي و شرعي باشند و اعتبارنامه عناصر منحرف و سياست‌باز را رد كنند.
33 – حضرت امام(ره)  به شوراي محترم نگهبان توصيه مي‌كنند كه:
الف) با كمال دقت و قدرت وظايف اسلامي، ملي خود را ايفا و تحت تأثير هيچ قدرتي واقع نشوند.
ب) از قوانين مخالف با شرع و قانون اساسي بدون هيچ ملاحظه‌اي جلوگيري نمايند.
ج) با ملاحظه ضرورات كشور كه گاهي با احكام ثانويه و گاهي به ولايت فقيه بايد اجرا شود توجه نمايند.
34 – حضرت امام(ره)  اسلام و حكومت اسلامي را پديده الهي معرفي مي‌كنند.
35 – بنابه وصيت حضرت امام(ره)  حفظ اسلام در رأس همة واجبات است.
36 – غفلت از احكام عبادي – سياسي مصيبت‌هايي را به باور مي‌آورد.
37 – جلوگيري از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي از بزرگترين واجبات و اقامه آن از والاترين عبادات است.
38 – حضرت امام(ره)  به ملت‌هاي اسلامي توصيه مي‌كنند از حكومت اسلامي و ملت ايران الگو بگيرند و حكومتهاي جائر خود را با تمام قدرت در جاي خود بنشانند.
39 – به انزوا كشاندن روحانيت در زمان رضاخان به صورتهاي فشار و سركوب، خلع لباس و حبس و تبعيد، هتك حرمت و اعدام بود.
40 – توطئه در دانشگاهها از عمق ويژه‌اي برخوردار است.
41 – نقطه مقابل رمز پيروزي و بقاء انقلاب اسلامي ايران فراموشي هدف و تفرقه و اختلاف است.
42 – نفوذ افراد منحرف و تبهكار در حوزه‌هاي علميه در درازمدت به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر از همين منحرفين را به دنبال دارد؟
43 – جهاد اكبر تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله است.
44 – رييس جمهور و وكلاي مجلس بايد از طبقه‌اي باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان را لمس نموده و در فكر آنان باشند.
45 – وصيت حضرت امام(ره)  به رهبر و شوراي رهبري در تعيين عاليترين مقام قضايي اين است كه اشخاص متعهد و سابقه‌دار را تعيين كنند، مقام قضايي بايد از طبقه متوسط جامعه باشند، اشخاص صاحب‌نظر در امور شرعي و اسلامي و سياسي را نصب كنند.
46 – نجات دانشگاه از انحراف نجات كشور و ملت است.
47 – حضرت امام(ره)  شرايط وكلاي مجلس در انتخابات را چه چيزي دانسته‌اند؟ (در متن سئوالات بود)
48 – حضرت امام (ره) به گروه اشكالتراشان توصيه مي‌كند به اصلاح و كمك بكوشند.
49 – حضرت امام(ره)  ملت ايران را با ملتهاي حجاز در عهد رسول الله (ص) و ملت كوفه و عراق در عهد حضرت علي(ع) مقايسه مي‌كنند.
50 – علم و صنعت مورد تأكيد اسلام و قران مجيد است.
51 – اين سخن از كيست؟ «اكنون كه بايد از بين برويم، چرا با دست خود برويم.»   شهيد مدرس
52 – حضرت امام خميني (ره) به وزارت ارشاد در همة اعصار، خصوصاً عصر حاضر چه وصيتي فرمودند: (جواب در تشريحي 13)
53 – حضرت امام(ره)  در نصيحت به هواداران گروهك‌ها تكليف خود را هدايت مي‌دانند.
54 – حضرت امام(ره)  هدف شرارتها و توطئه‌هاي داخلي را براندازي جمهوري اسلامي مي‌دانند.
55 – عدالت اجتماعي با به راه افتادن چرخ‌هاي اقتصادي سالم تحقق پيدا مي‌كند؟
56 – اسلام سرمايه‌داري غرب را به طور جدي در كتاب و سنت محكوم مي‌كند؟
57 – صحيفه فاطمه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالي به حضرت زهرا(س) است.
58 – باقرالعلوم است كه جز خداي تعالي و رسول(ص) و ائمه(ع) مقام او را درك نكرده و نتوانند درك كرد.
59 – حضرت امام(ره)  مي‌فرمايند زنان همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند.
60 – آموزش نظامي براي دفاع از اسلام و كشور اسلامي از واجبات مهم است.
61 – به نظر حضرت امام(ره)  تشكيل حكومت عدل از ابعاد قرآن كريم است.
62 – احكام اوليه و ثانويه از احكام فقه اسلامي است.
63 – اسلام براي هميشه منزوي خواهد شد چنانچه جمهوري اسلامي شكست بخورد.
64 – اولين حديثي كه حضرت امام (ره) در وصيت‌نامه سياسي، الهي خويش مرقوم فرموده‌اند، از رسول اكرم‌(ص) و درباره قرآن و عترت است.
65 – حضرت امام(ره) انقلاب اسلامي را «نعمت عظيم الهي و امانت بزرگ خداوندي» مي‌داند.
66 – حضرت امام (ره)، امام محمد باقر(ع) را بالاترين شخصيت تاريخ توصيف مي‌كند.
67 – ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيون يكي از روشهاي به انزوا كشيدن روحانيت در زمان محمدرضا پهلوي بود.
68 – در زمان محمدرضا، روحانيون و مبلغان و متدينان را از دانشگاه و دانشگاهيان مي‌ترساندند.
69 – وظيفه هر قشر محترم كه مغز متفكر جامعه هستند اين است كه مواظب توطئه‌ها باشند.
70 – به قدري ما را از پيشرفتهاي خود و قدرتهاي شيطانيشان ترسانده‌اند كه جرأت دست زدن به هيچ ابتكاري را نداريم.
71 – حديث شريف ثقلين حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف.
72 – به نظر حضرت امام(ره)  فقه سنتي بيانكر مكتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتها است.
73 – آمريكا در مقابل ملت غيور ايران وامانده و رسواشده و اين نيست جز به مددهاي غيبي حضرت باري تعالي جلت عظمته.
74 – حضرت امام(ره)  به مجلس شوراي اسلامي در حال و آينده، شوراي نگهبان و شوراي قضايي و دولت در هر زمان، رييس جمهور و رؤساي جمهور مابعد وصيت مي‌كنند كه نگذارند دستگاههاي خبري و مطبوعات و مجله‌ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند.
75 – كدام آزادي از نظر اسلام و عقل محكوم است؟
الف) آزادي در آنچه كه از نظر شرع حرام است و مخالف با حيثيت جمهوري اسلامي است.
ب) آزادي كه برخلاف اسلام، عفت عمومي و مصالح كشور است.
ج) آزادي به شكل غربي كه موجب تباهي جوانان مي‌شود.
76 – كداميك از موارد زير را مي‌توان از بركات جدايي از شرق و غرب دانست؟
مغزهاي بومي متفكر بكار افتاده و به سوي خودكفايي پيشروي مي‌كنند.
77 – وصيت امام(ره) به نويسندگان و روشنفكران و صاحب قلمان چيست؟
الف) با ياري خود حكومت اسلامي را استقرار دهيد.
ب) آيا سزوار نيست كه به اين ملت مظلوم محروم كمك كنيد؟
ج) آيا بهتر نيست كه با فكر و قلم و بيان خود، دولت و مجلس و ملت را براي حفظ ميهن خود راهنمايي كنيد؟
78 – با اراده مصمم و پشتكار بايد به رفع وابستگي‌ها قيام كرد.
79 – در خصوص توصيه براي مبارزه با غربزدگي: «بر دولتها و دست‌اندركاران است كه از متخصصين خود قدرداني كنند.»
80 – انگيزه پيغمبر اسلام از تشكيل حكومت گسترش عدالت اجتماعي بود.
81 – دودمان پهلوي، دولتمردان خائن، مراكز تبليغاتي عليه دستاوردهاي خودي ما را از هر فعاليتي براي پيشرفت محروم كرد.
82 – به تباهي كشاندن جوانها با فراهم آوردن مراكز فحشا و عشرتكده‌ها انجام مي‌گرفت.
83 – مخالفين اسلام و كشورهاي اسلامي با دست افراد خود ملتها كشورها را به دام استثمار مي‌كشانند؟
84 – اسلام و كشور ايران از مجلس شوراي غيرصالح و منحرف صدمات بسيار غم‌انگيزي خورده است.
85 – آنچه كه كشور را از آسيب نگه‌ مي‌دارد نجات دانشگاه از انحراف است.
86 – هدف از انتخاب خبرگان تعيين شوراي رهبري يا رهبر است.
87 – وصيت حضرت امام (ره) به نسل جوان و مرد و زن و كودك است.
88 – وصيت امام (ره) به اقليتهاي مذهبي :
الف) از دوره‌هاي رژيم پهلوي عبرت بگيرند.
ب) وكلاء خود را از اشخاص متعهد به مذهب خود و جمهوري اسلامي انتخاب نمايند.
ج) وكلاي خود را از اشخاص غيروابسته به قدرتهاي جهانخوار و بدون گرايش به مكتبهاي الهادي و انحرافي انتخاب كنند.
89 – نقشه آن است كه جوانان دانشگاهي را به غربزدگي بكشانند و اين بهترين راه است براي عقب نگهداشتن و غارت كردن كشورهاي تحت سلطه.
90 – وصيت حضرت امام(ره)  به ملت شريف ايران در مورد انتخابات اين است كه در صحنه باشند و اشخاصي كه انتخاب مي‌كنند روي ضوابطي باشد كه اعتبار مي‌شود.
91 – وصيت سياسي، الهي اينجانب اختصاص به ملت عظيم‌الشأن ايران ندارد بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي‌باشد.
92 – در دانشگاهها نقشه دشمنان آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهاي خود منحرف سازند.
93 – اسلام و حكومت اسلامي برخلاف مكتبهاي غيرتوحيدي در تمامي شئون فردي و اجتماعي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد.
94 – نويسندگان و گويندگان غرب و شرق‌زده فكر قدرت بومي را سركوب و مأيوس نموده و مي‌نمايند.
95 – نصيحت حضرت امام (ره) به سران گروهكها:
الف) گول جهانخواران را نخوريد و از نيمه راه برگشته و توبه كنيد.
ب) اگر به جنايتي دست زديد و شهامت داريد تن به مجازات داده و خود را از عذاب اليم نجات دهيد.
ج) اگر به جنايتي دست نزديد به ميهن خود و دامن اسلام برگرديد و توبه كنيد.
96 – حضرت امام (ره) به مسلمانان و مستضعفان جهان توصيه مي‌كنند كه شماها نبايد بنشينيد و منتظر آن باشيد كه حكام و دست‌اندركاران كشورتان يا قدرتهاي خارجي بيايند و براي شما استقلال و آزادي را تحفه بياورند.
97 – ثقل كبير از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر.

خلاصه درس مبانی فلسفه 1 - استاد دکتر قربانی

1 - فرق علم با فلسفه را بيان كرده و نظر افلاطون راجع به علم و فلسفه چيست؟
علم، نظامي است از دانستني‌هاي آزمودني و سنجش‌پذير؛ و فلسفه نظامي است از انديشه‌هاي خردمندانه. به عبارتي علم سريع به سوي نتيجه مي‌رود ولي فلسفه فرضيه را كنكاش مي‌كند تا به ذات (اصل) دست پيدا كند.
علم از زيرنهاد (فرضيه) آغاز مي‌كند و بي‌آنكه به شناختن آن كاري داشته باشد به سوي نتيجه مي‌رود ولي حركت فلسفه از زيرنهاد به سوي اصل يعني شناختن ذات آن است.

2 - بخش‌هاي مهم فلسفه كدام است؟
1 – متافيزيك، 2 – دانش‌شناسي، 3 – منطق، 4 – اخلاق. 5 - زيباشناسي

3 - تفاوت نظريه هراكليتوس و پارمنيدس چيست؟
هراكليتوس بر اين عقيده بود كه تمام موجودات در حال تغيير، تحول، تكامل يا شدن هستند مانند رودخانه ولي پارمنيدس عقيده داشت كه فراتر از تغيير، تحول، تكامل يا شدن بايد در جستجوي هستي يا بودن باشيم. بنابراين انديشه بايد به آن چيزي كه هست توجه كند.

4 - ايده را از نظر افلاطون تعريف كنيد و آن را با توجه به تمثيل غار شرح دهيد.
اين واژه از ايدُس يوناني به معني ديدن است. از نظر افلاطون جهان ديده‌شدني يعني جهان جسمي، دستخوش دگرگوني مدام است و درباره آن مي‌توانيم  بگوييم كه هيچگاه همان نيست كه بود و از اين رو همچنان است كه هراكليتوس وصف كرده بود و از سوي ديگر اگر همه چيز در گذر مدام باشد شناسايي ناممكن خواهد بود. شناسايي تنها آنگاه ميسر مي‌شود كه موضوع ثابت باشد. افلاطون اين باشنده يا موضوع ثابت را ايده مي‌نامد. ايده براي افلاطون دربرگيرنده مفهوم‌هاي گوناگوني چون: مفهوم كلي، معنا، حقيقت، ذات، صورت، جوهر، بودن و بنياد چيزهاست.
در بحث تمثيل غار، سخن بر سر دو جهان است. جهان حس يا جهان درون غار و جهان معنا يا جهان بيرون غار. آدميان به طبيعت، زندانيان غار يعني بسته و وابسته جهان حس هستند و جز سايه نمي‌بينند و از اين رو آنچه مي‌شناسند به جز پندار خطا چيز ديگري نيست. آنان براي رسيدن به شناسايي بايد از سايه‌ها روي برگردانند و به اصل و بنياد آنها رو كنند. از تاريكي بيرون آمده و به سوي روشنايي حركت كنند.

5 - نظريه يادآوري افلاطون را شرح دهيد؟
افلاطون در تأكيد بر اين نظر كه امكان شناسايي از اول در روان آدميان است، تا آنجا پيش مي‌رود كه مي‌گويد «آموختن همانا يادآوردن و شناختن همانا بازشناسي است» زيرا روان پس از قرارگرفتن در تن، شناختي را كه از حقيقت داشته را از دست مي‌دهد، ولي از آنجا كه از سويي اثري از آن بر جاي مانده و از سوي ديگر چيزهاي ديده‌شدني، نقشي از جهان معنوي‌اند چه بسا شوقي به شناخت اصل در روان پديد آيد و اين شوق زمينة توجه و توجه زمينة يادآوري است.

6 - تفاوت ديالكتيك افلاطون و سقراط چيست؟
ديالكتيك براي سقراط همان ديالوگ بوده و گفتگويي براي برانگيختن انديشيدن؛ اما براي افلاطون خود انديشيدن است. ذات ديالكتيك افلاطون همانا حركت است و از اينرو طبيعت ديالكتيك است كه هرگونه سيستم بستة انديشه را درهم مي‌شكند. آنگونه انديشيدن است كه به ياري آن آدمي از قلمرو چيزهاي جزيي، گذرنده و بسيار، فراتر رفته و به ايده يعني معناي يگانة آنها رو مي‌كند.

7 - گونه‌هاي مختلف ديالكتيك از نظر افلاطون كدام است؟
افلاطون ديالكتيك را دوگونه مي‌شمارد:
1) بالارونده : همان سير از عالم ديده‌شدني به جهان معنا است. از ديده‌شدني‌ها و نمودهاي گوناگون آغاز مي‌كند و در جستجوي وحدت پنهان آنها از مراحل گوناگون مي‌گذرد تا به ايدة يگانه‌اي كه دربرگيرندة همة آن گوناگوني‌هاست دست يابد.
2) ديالكتيك فرودآينده : بازگشت از ايدة يگانه است به سوي گوناگوني‌ها. بدين سان جان شناسنده مي‌بيند كه چگونه ايدة يكتا بدون آنكه يكتايي خود را از دست بدهد به صورت بسياري نمايان مي‌شود.

8 - تفاوت ديالكتيك افلاطون و منطق را توضيح دهيد؟
ديالكتيك سخن بر سر انديشة محض نيست بلكه بر سر كل زندگاني معنوي است. سخن بر سر سير، يعني اوج گرفتن، ديدن و دريافتن است. همة دستاوردهاي علم و منطق، آموختني هستند و حال آنكه دستاورد ديالكتيك از آن جداناشدني است و از اين رو نه تنها آموختني نيست بلكه چون جلوه‌اي از زندگاني معنوي همانند زندگاني، موج‌آساست.

9 - فلسفة افلاطون با عرفان چه تفاوتي دارد؟
افلاطون هيچگاه به مانند بسياري از عارفان خرد را فرو نمي‌گذارد و دستخوش خيال خام نمي‌شود، بلكه همواره به سوي خرد باز مي‌گردد. با آنكه سير فلسفي را خدامانندشدن مي‌داند با اينهمه مانند بسياري از عارفان دعوي‌هايي چون يگانه‌شدن با خدا در او نمي‌بينيم. فلسفة او نمود درخشان آنگونه زندگاني معنوي است كه تحول مي‌يابد، به سوي كمال مي‌رود ولي هيچگاه به پايان راه نمي‌رسد.

10 - روش افلاطون با ارسطو چه تفاوتي دارد؟
روش ارسطو تحليل و سنجش منطقي است. افلاطون همواره نگاهش به سوي كل و در جستجوي يگانگي است اما ارسطو هر چيز را از جنبه‌هاي گوناگوني مي‌نگرد، به جزءها تقسيم مي‌كند و آنگاه هر يك از آن بخش‌ها را با ديدي منطقي مي‌سنجد. فلسفة افلاطون مثل يك كل هماهنگ و يا موجودي جاندار به نظر مي‌رسد و مي‌توانيم بگوييم خميرماية فلسفة ارسطو بيش از هر چيز از تجزيه و تحليل اين كل زنده و هماهنگ پديد آمده است.

11 - متافيزيك از نظر ارسطو به بررسي چه موضوعاتي مي‌پردازد؟
ارسطو دانش نخستين يا متافيزيك را بررسي «بودن»، «اصل يا علت نخستين» و «جوهر» مي‌داند. او مي‌گويد: دانشي است كه بودن چون بودن و صفت‌هاي ذاتي آن را بررسي مي‌كند. تفاوت اين دانش با دانش‌هايي كه دانش خاص ناميده مي‌شوند. مانند رياضي در اين است كه هيچيك از آنها به بودن كلي نمي‌پردازند بلكه بخشي از آن را جدا كرده و صفت‌هاي ذاتي همان بخش را بررسي مي‌كنند. همچنين نخستين و مهمترين پرسش ما بايد دربارة جوهر باشد.

12 - صورت و ماده از نظر ارسطو چيست؟
ماده يا مايه آن چيزي است كه پذيرندة اشكال و حالت‌هاي گوناگون است مثل چوب اما صورت آن چيزي است كه به مادة بي‌شكل، شكل مي‌دهد. مثل شكل دادن به چوب كه آن را تبديل به ميز مي‌كند. به عبارتي «مايه» جنبة يكسان چيزهاي گوناگون و «صورت» جنبة متمايزكننده آنهاست.

13 - چهار علت ارسطويي را با ذكر يك مثال توضيح دهيد.
علت مادي يعني آنچه يك چيز از آن ساخته شده يا تغييري در آن روي مي‌دهد.
علت صُوَري يعني طبيعت و ماهيت يك چيز.
علت فاعلي يعني عامل پديدآورنده و تأثيركننده
علت غايي يعني قصد و مقصودي كه انگيزة اين تأثير بوده است.
براي نمونه براي پديدآمدن يك پيكره بايد سنگ يا فلزي باشد كه پيكره از آن ساخته شود. سازنده‌اي باشد كه در سنگ يا فلز دگرگوني پديد آورد. صورتي از آن پيكره در انديشه و خيال سازنده باشد تا آن را در سنگ يا فلز واقعيت دهد و مقصد و مقصودي باشد كه سازنده را به ساختن ترغيب كند.

14 - حركت يا تكامل را از نظر ارسطو شرح دهيد.
تحول همانا بكار آوردن توانايي است. براي نمونه دانه‌اي كه به صورت درخت در‌مي‌آيد از آغاز توانايي درخت‌شدن را در خود دارد. رشد دانه يعني بكار آوردن اين توانايي نهفته. بدين سان رشد و به طور كلي حركت و تحول، گذر از حالت توانايي است به حالت كارآيي يا گذر از قوه به فعل، از امكان به واقعيت. از ديدگاهي ديگر اين دگرگوني همانا از دست دادن يك صورت و پذيرفتن صورت ديگر است. دست يافتن به صورت برتر «تكامل» است و از دست دادن صورت برتر و پذيرفتن صورت فروتر «انحطاط».

15 - جوهر را از نظر ارسطو تعريف كنيد.
جوهر به خودي خود هست. عرض به واسطة جوهر است. جوهر همان ماده يا مايه است. زيرا مايه است كه ضمن پذيرش حالت‌ها و صورت‌هاي گوناگون پابرجاست. جوهر همان صورت است زيرا قوام و طبيعت و حتي نام چيزها از صورت آنهاست. از نظر ديگر كل با هم مايه و صورت را بايد جوهر شمرد زيرا در واقع مايه و صورت همواره با هم هستند.

16 - محرك بدون حركت ارسطو را شرح دهيد؟
حركت رفتن به سوي تكامل است. همة موجودات از بالقوه بودن به بالفعل بودن حركت مي‌كنند و مايه كم‌كم به صورت تبديل مي‌شود كه فعليت محض و صورت محض است كه همان خدا است. از طرفي خداوند علت غايي است پس خود يك محرك است. از طرفي چون فعليت محض و صورت محض است هيچ حركتي ندارد. پس محرك بدون حركت است.

17 - تعريف خدا از نظر ارسطو چيست؟
1 – فعليت محض، 2 – صورت محض، 3 – علت غايي (محرك)، 4 – محرك بدون حركت (بهترين تعريف)، 5 – يگانگي انديشه و موضوع انديشه، 6 – كمال محض، 7 – شادي جاويدان، 8 – جوهر

18 - اقسام جوهر از نظر ارسطو را نام ببريد؟
1 – جوهر ديده‌شدني و از ميان رفتني (درخت و انسان)، 2 – ديده‌شدني و از ميان‌رفتني (ستارگان)، 3 – ناديدني و جاويد (خدا)

19 - قاعده در «روش‌شناسي» دكارت را نام ببريد؟
1 – هيچ انديشه‌اي را نپذيرد مگر آنكه چنان روشن و متمايز باشد كه هيچگونه شكي به آن روا نباشد.
2 – در بررسي هر مشكل آن را به اجزاي ساده بخش كند و كار بررسي را با شناخت ساده‌ترين جزءها آغاز كند و به سوي جزءهاي پيچيده گام بردارد.
3 – با برهم‌نهادن اجزاي شناخته‌شده، به بازسازي و گشودن مشكل پيچيده بپردازد و در اين كار همواره با نظم حركت كند.
4 – راه پيموده شده را بازنگري نمايد تا مطمئن شود نكته‌اي را فراموش نكرده باشد.

20 - جوهر انديشنده از نظر دكارت چيست و او چگونه به اين مفهوم بنيادي دست مي‌يابد؟
دكارت درمي‌يابد كه اگر چه به هستي همه چيز مي‌تواند شك كند، اما به هستي خود نمي‌تواند. زيرا شك كردن خود نشانة بودن است. غير ممكن است كه او نباشد ولي شك كند، بينديشد و خطا كند. از اين رو اين انديشه كه «مي‌انديشم پس هستم» انديشه‌اي است خطاناپذير زيرا شرط اشتباه كردن و به خطا رفتن همانا انديشيدن و بودن است.
دكارت از خود مي‌پرسد: »اين من كه مي‌انديشد چيست؟» و در پاسخ مي‌گويد چيزي كه ذاتش همانا انديشيدن است و من آن را در حالي يافتم كه به هستي همه چيز حتي به هستي تن خود نيز شك كرده بودم. بدين سان من همان است كه روان ناميده مي‌شود و مي‌توان آن را جوهر انديشنده ناميد.

21 - اثبات خدا از نظر دكارت را توضيح دهيد؟
يكي از نخستين نتيجه‌هايي كه دكارت از بررسي اين «حقيقت شك‌ناپذير» به آن مي‌رسد، اين است كه روشن و متمايز بودن، نشانه حقيقت است. زيرا آنچه او را به پذيرفتن اين حقيقت واداشته همانا روشن و متمايز بودن آن است. در گام بعد، از سنجيدن شك با يقيني كه اكنون به آن دست يافته در مي‌يابد كه شناختن كمالي است بزرگتر از شك؛ و شك، نشانة نقص است و او كه شك‌كننده است، محدود است و ناقص. اما او با آنكه ناقص است، ايده‌اي از كمال دارد چرا كه اگر چنين ايده‌اي نداشت به نقص خود آگاه نمي‌گرديد. آنگاه با اين پرسش روبرو مي‌شود كه بنياد اين ايده چيست؛ و در پاسخ مي‌گويد اين ايده نه از راه حس دريافت شده و نه ساخته و پرداختة من است زيرا من ناقصم و كمال نمي‌تواند از نقص پديد آيد. علت اين ايده، همانا ذات كامل يعني خداست.

22 - اثبات جوهر جسماني را از نظر دكارت بنويسيد؟
1 – از طبيعي‌ترين قضاوتهاي ما اين است كه چيزهاي جسماني وجود دارند و ما گرايشي داريم تا آنها را بصورت واقعي بدانيم و از كمال خداوندي بدور است كه ما را بگونه‌اي آفريده باشد كه در طبيعي‌ترين قضاوت‌ خود يعني همان واقعي پنداشتن موضوعا جسماني به خطا رويم.
2 – احساس جنبه پذيرنده دارد. از سوي ديگر تصورهايي در ذهن ما وجود دارد كه ما فقط آنها را مي‌پذيريم و ساخته و پرداخته خيالمان نيستند بنابراين علت اين تصورات چيزهاي جسماني است.
3 – در ما احساسات گنگي همچون درد و گرسنگي وجود دارد كه حاكي از آن است كه روان ما با جوهر ديگري كه همان جوهر جسماني است درهم آميخته است.

خلاصه درس حقوق اساسی - استاد دکتر مهدی‌زاده

1 - حقوق اساسي را تعريف كرده؛ موضوع و هدف آن چيست؟
شاخه‌اي از حقوق عمومي است كه در آن از ساختار حقوقي دولت و رابطه سازمانهاي آن با يكديگر از يك سو و حقوق و آزادي‌هاي مردم از سوي ديگر بحث مي‌كند به عبارتي قوانين حاكم بر فرمانروا و فرمانبر. هدف حقوق اساسي تنظيم قدرت و تضمين آزادي بوده و مهمترين منبع حقوق اساسي در هر كشور قانون اساسي است.

2  - قانون اساسي را تعريف نماييد و شيوه‌هاي كنترل قضايي و سياسي آن را توضيح داده و بيان كنيد كه در جمهوري اسلامي اسلامي ايران از چه شيوه‌اي براي كنترل قانون اساسي استفاده مي‌شود؟
كليه قواعد و مقررات عرفي و وضع‌شده مي‌باشد كه به وضع حقوقي، قدرت سياسي، حقوق افراد و نحوه توزيع قدرت ميان فرمانروايان و فرمانبران مي‌پردازد.
شيوه‌هاي كنترل قانون اساسي:
1 – قضايي كه دادگاهها مشخص‌كننده هستند.
2 – سياسي يا شبعه قضايي كميته‌اي مانند شوراي نگهبان تصميم‌گيرنده است.
3 – رييس جمهور
4 – مردم
در كشور ما شيوه كنترل قانون به روش سياسي يا شبه قضايي است كه اين وظيفه توسط شوراي نگهبان انجام مي‌شود. اصل 91 قانون اساسي اذعان مي‌دارد: به منظور پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با آنها شورايي به نام شوراي نگهبان با تركيب زير تشكيل مي‌شود: 6 فقيه به انتخاب رهبري، 6 نفر حقوقدان با معرفي قوه قضاييه و انتخاب مجلس.

3 - در ادبيات حقوق اساسي كشور ما واژه دولت به چه معاني بكار رفته است با ذكر يك مثال توضيح دهيد؟
1 - تعريف دولت كشور: جامعه سياسي و متشكلي است كه در آن هم قدرت سياسي و هم سرزمين و هم جمعيت يافت مي‌شود. و كليتي را متصور مي‌سازد كه جهان امروز به اين نوع واحدها تقسيم شده است.
2 - حكومت:  حاكميت همان قدرت است و حكومت مجموعه ابزارها و عواملي است كه قدرت بوسيله آن اعمال مي‌شود. به بيان ديگر حكومت مجموعه نهادها و ارگانهايي است كه حاكم بواسطه آن به اعمال اقتدار مي‌پردازد.
3 – قوه مجريه:

4 – دولت كشور را تعريف نماييد، اجزاي تشكيل‌دهنده آن را توضيح دهيد؟
دولت كشور جامعه سياسي و متشكلي است كه در آن هم قدرت سياسي و هم سرزمين و هم جمعيت يافت مي‌شود و كليتي را متصور مي‌سازد كه جهان امروز به اين نوع واحدها تقسيم شده است. اجزاي تشكيل‌دهنده آن عبارتند از:
1 - سرزمين: سرزمين فضاي جغرافيايي با مرزهاي معين و محدود شده كه در آن قدرت و حاكميت دولت كشور اعمال مي‌شود.
2 - جمعيت: گروهي انساني كه اعضاي آن احساس كنند كه بوسيله عوامل پيونددهندة مادي و معنوي به هم وابسته‌اند و با ديگر گروهبنديهاي انساني و افراد تشكيل‌دهنده آن متفاوت مي‌باشد و هر عضوي از اين گروه سرنوشت خود را با سرنوشت ساير اعضا يكي بداند.
3 – قدرت سياسي: در هر جامعه قدرتهاي گوناگوني اعم از قدرتهاي مذهبي، حزبي، محلي و ... وجود دارد. قدرت سياسي قدرتي بلامنازع است كه از دو جهت مادي و معنوي بر ديگر قدرتها اشراف يافته است.

5
– قدرت سياسي براي ايجاد، تعميق و اعمال اقتدار از دو عامل اجبار و اعتقاد بهره‌ مي‌گيرد. اين دو عامل را به نحو كامل توضيح دهيد؟
1– عامل اجبار: عاملي است كه از بيرون بر افراد وارد مي‌شود تا از فرمانروايان اطاعت كنند. اشكال مختلف اجبار:
1 – فشار اجتماعي                2 – تبليغات سياسي          3 – الزامات مادي به اشكال زير است:
الف) اجبار فيزيكي مانند زندان                            ب) اجبار كاريزمايي
ج) اجبار اقتصادي                                           د) اجبار تشكيلاتي
2 عامل اعتقادي: مشروعيت حكومت يكي از مهمترين مسئله اعتقادي است كه از زماني به زمان ديگر فرق مي‌كند.

6 – شكل‌هاي مختلف دولت كشور كدام است آنها را تعريف كنيد و توضيح دهيد؟
دولت كشور يكپارچه: دولت كشورهايي هستند كه داراي يك مركز واحد عملكرد سياسي (دولت) مي‌باشند و نمي‌توان آنها را به اجزايي تقسيم نمود كه نام دولت بر آنها نهاد.  در اين دولت كشورها مردم از يك اقتدار سياسي تبعيت مي‌كنند.
دولت‌كشور چند پارچه: يعني تجمع ارادي چندين دولت حول محور يك حكومت مركزي و سپردن ميزاني از قدرت سياسي خود به حكومت مركزي. دولت‌كشورها به دو صورت كنفدراسيون و فدرال است.


7
– در دولت كشورهاي يك پارچه از شيوه‌هاي عدم تراكم، عدم تمركز و منطقه‌گرايي براي اداره بهتر كشور استفاده مي‌شود. هر يك از اين شيوه‌ها را توضيح دهيد؟
1 عدم تراكم: واگذاري يا تقسيم اختيارات اجرايي از تشكيلات مركز به واحدها و تقسيمات محلي.
2 – عدم تمركز: واگذاري اختيارات از دستگاه دولتي بالا در مركز به نهادهاي انتخابي مردم در استانها.
3 – منطقه‌گرايي: گاهي اوقات تقسيمات قانوني مانند استان، شهرستان و ... به تنهايي نيازهاي مردم را برآورده نمي‌كند لذا لازم است برنامه‌اي خاص همانند از يك نژاد يا مذهب و ... تدوين شود در اينجاست كه عدم تمركز خود را به صورت منطقه‌گرايي نمايان مي‌سازد.

8 – دولت‌كشورهاي چند پارچه به شكل‌هاي مختلفي جلوه‌گر شده‌اند كه مهمترين آنها كنفدراسيون و فدرال مي‌باشد. هر يك از اين دو شكل را توضيح دهيد؟
كنفدراسيون يعني چند دولت كشور به منظور حفظ خود در زمينه‌هايي مثل نظامي و اقتصادي همكاري نموده و طي پيمان‌نامه‌اي كه داراي ماهيت بين‌المللي است ميزاني از حاكميت خود را به يك سازمان مشترك مركزي بسپارند. مواردي كه براي تحقق يك كنفدراسيون لازم است:
1 – وجود چند دولت مستقل كه خواهان پيوند مشترك خود در برخي از امور بوده اما حاكميت سياسي خود را از دست نمي‌دهند.
2 – وجود پيمان‌نامه‌اي بين‌المللي كه همة اعضاء آن را تصويب و حمايت كنند.
3 – جزيي بودن واگذاري حاكميت از سوي دولتهاي عضو و حفظ بخش عظيم حاكميت خود
4 – وجود نهادهايي مانند مجلس يا نيروي نظامي براي اداره امور كنفدراسيون
فـــدرال دولت مركبي است داراي تعدادي دولت عضو كه اين دولتها با اراده خود قسمت اعظمي از حاكميت سياسي خود به دولت مركزي واگذار نموده و قسمت كوچكي از حاكميت را براي خود نگه مي‌دارند. مشخصات دولت فدرال عبارتند از:
1 – مركز از دولت كشورهاي كوچكتر است.
2 – روابط ميان اين دولت‌كشورها از جنس حقوق بين‌المللي مي‌باشد.
3 – دولت فدرال داراي صلاحيت‌هاي زيادي است.
4 – اين دولت كشورها دومجلسي مي‌باشد.

9 – حاكميت چيست؟ منشأ آن كدام است؟ منشأ حاكميت در جمهوري اسلامي ايران الهي است يا مردمي؟
حاكميت قدرت عاليه‌اي است كه اولاً بر كشور و مردم آن برتري بلامنازع دارد به طوري كه همگان در داخل كشور مطيع او مي‌باشد، ثانياً كشورهاي ديگر آن را به رسميت شناخته و مورد احترام قرار مي‌دهند.
حاكميت را مي‌توان به حاكميت دروني و بيروني تقسيم نمود. منظور از حاكميت دروني قدرت برتري است كه بر تمامي افراد و گروهها و نهادها فرماندهي مي‌كند و مراد از حاكميت بيروني قدرت استقلال و نفي وابستگي به ديگر كشورها مي‌باشد.
منشأ هرگونه اقتدار حاكميت است مانند :
مأمور پليس ! نيروي انتظامي ! وزارت كشور ! قوه مجريه ! قوه مقننه ! حاكميت
منشأ حاكميت به دو دسته تقسيم مي‌شود:
1 حاكميت الهي: قدرت از آن خداوند كه آن را به فرد يا گروه خاصي واگذار نموده است. در طول تاريخ اين نظريه به شكلهاي مختلفي بروز نموده است مانند الف) شكل انسان خدايي همانند فرعون يا نمرود كه فرمانروايان خود را خدا مي‌دانستند. ب) به شكل رسالت: انبيا از سوي خداوند مأمور انتقال قواعد و نظامات الهي مي‌باشند. هرچند كه در بسياري از موارد آنان حكومت را در اختيار نداشتند. پس از پيامبران و انبياي الهي برخي از حاكمان خود را برگزيده و منتخب خدا دانسته‌اند مانند امويان يا كشيشان در قرون وسطي.
2 - حاكميت مردمي: در اين نوع حاكميت همه افراد بشر با يكديگر برابرند و دليلي بر حاكم بودن يك فرد يا گروه خاص بر ديگر افراد وجود ندارد و قدرت متعلق به همه مردم است.
در جمهوري اسلامي ايران برابر با اصل 56 قانون اساسي؛ حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت اين حق خداداد را از طرقي كه در اصول بعد مي‌آيد اعمال مي‌كند.

10
– شكل‌هاي مختلف حكومت را همراه با تقسيمات هر يك نام ببريد؟
1 حكومت‌هاي يك تن سالار يا مونوكراسي: در اين نوع حكومت، قدرت در اختيار يك نفر است كه آن را از آنِ خود مي‌داند. به عبارت ديگر مفهوم دولت با مفهوم قدرت شخصي يكي شده است. اين شخص جهت استحكام قدرت خود اولاً قدرت خود را به مشيت و قضا و قدر خداوندي پيوند مي‌دهد، ثانياً قدرت را به نحوي شخصي يا موروثي نهادينه مي‌كند و ثالثاً در انجام اقدامات خود به تاريخ، منافع ملي و مأموريت‌هاي ماورايي متوسل مي‌شود.
2 – حكومت‌هاي چند تن سالار:  حكومت‌هايي كه حكومت در اختيار عده اندكي از افراد جامعه كه در اقليت هستند، مي‌باشد. اين حكومت‌ها در درون طيفي كه يك سر آن يك تن سالاري و سر ديگر آن مردم‌سالاري مي‌باشد در نوسان هستند.
3 – حكومت مردم‌سالاري: به معناي حكومت مردم توسط مردم و براي مردم است. يعني حكومت برخواسته از مردم بوده كه در اختيار يك يا چند نفر نيست. امروزه اين نوع حكومت بعنوان يك انديشه فراگير مورد پذيرش اكثر جوامع مي‌باشد. تجربه ثابت نموده است كه ثبات حكومت‌ها مبتني بر رضايت مردم است و رضايت مردم هنگامي محقق مي‌شود كه حكومت متعلق به مردم باشد. مردم‌سالاري اگر چه امر بديهي دنياي امروز است اما پيشينه‌اي به درازاي هزاران سال دارد. در يونان باستان قدرت متعلق به شهروندان بود هرچند كه شهروندان دربرگيرنده زنان، بردگان و خارجيان نمي‌شد.

11 – منوكراسي جديد يا توده‌اي به چه معناست و چه ويژگيهايي دارد. به نحو كامل توضيح دهيد؟
در اين نوع حكومت‌ها عليرغم وجود قوا و نهادهاي مختلف، اختيارات عملاً در يك فرد متمركز مي‌باشد يعني شخص حاكم هم قانونگذار است و هم رييس اجرايي و هم بالاترين مقام قضايي و هم قواي نظامي را در اختيار دارد. به بيان ديگر نهادها داراي اختيارات واقعي نمي‌باشند.
 مهمترين ويژگي‌هاي اين حكومت عبارتند از:
1 – اگر چه مردم مورد تأكيد حكومت مي‌باشد اما اين تأكيد نه از باب مشاركت در حكومت كه براي تحكيم پايه‌هاي حكومت مي‌باشد. (استفاده ابزاري)
2 – وجود حزب واحد، اين حزب ساخته حكومت است و براي بسيج هواداران بكار مي‌رود و امكان شكل‌گيري احزاب ديگر را كاملاً محدود مي‌سازد.
3 – اين حكومت‌ها توتاليتر يا همه‌گير مي‌باشند به اين معنا كه حكومت در تمام ابعاد زندگي حاكم مي‌باشد. به بيان ديگر مردم نه‌تنها در بُعد سياسي كه حتي در امور اقتصادي، فرهنگي و ... بايد تابع حكومت باشند. در اين دسته از حكومت‌ها حريم خصوصي بسيار محدود مي‌شود.

12
– ويژگيهاي اساسي حكومت‌هاي مردم‌سالار يا دموكراتيك را نام برده و 3 مورد آن را توضيح دهيد؟
1– همگاني بودن مشاركت، 2 – وجود آزاديها،  3 – چندگانگي سياسي و تساهل، 4 – حكومت اكثريت و با احترام به اقليت، 5 – اصل برابري، 6 – توزيع خردمندانه قدرت، 7 – اصل مسئوليت يا پاسخگويي حكومت
اصل مسئوليت يا پاسخگويي حكومت: فساد قدرت يك اصل است و حكومت‌هاي مردم‌سالار برخاسته از مردم مي‌باشد. در اين حكومت‌ها حاكمان منتخبان مردم بوده و عهده‌دار امانت مي‌باشند و براي دفع فساد و اصل مسئوليت يا پاسخگويي به عنوان يكي از اصول بنيادين مردم‌سالاري شناخته مي‌شود.
چندگانگي سياسي و تساهل: تنوع گرايشها و افكار در ميان انسانها امري كاملاً طبيعي و خدادادي است. نتيجه اين مسئله آن است كه انسانها در يك جامعه مي‌توانند داراي افكار و بينش سياسي متفاوتي باشند. بر اين اساس جامعه مدعي مردم‌سالاري نمي‌تواند نسبت به چندگانگي سياسي بي‌تفاوت باشد. بر اين اساس وجود احزاب مختلف و دسته‌بنديهاي گوناگون در جوامع مردم‌سالار امري كاملاً بديهي است. نتيجه مستقيم وجود چندگانگي سياسي لزوم تسامح و مدارا مي‌باشد.
همگاني بودن مشاركت: به اين معناست كه اولاً بيشترين شمار از مردم امكان مشاركت در تصميم‌گيريها را داشته باشد. بديهي است كه شرطهاي سني و عقلي در اين خصوص قابل اعمال مي‌باشد. ثانياً مردم نه تنها بايد قدرت انتخاب كردن را داشته باشند بلكه بايد امكان انتخاب‌شدن آنان براي تصدي مناصب حكومت فراهم باشد. همچنين مردم تنها انتخاب‌كننده مقامات حكومتي نمي‌باشند بلكه مي‌توانند تا پايان دوره تصدي منتخبين خود از طريق مطبوعات يا احزاب و روشهاي ديگر بر مقامات حكومتي نظارت بيشتر داشته باشند.

13
– منظور از توزيع خردمندانه قدرت در حكومت‌هاي مردم‌سالار چيست؟
مردم‌سالاري با تمركز قدرت و استبداد و با يك‌تن سالاري و يا چندتن سالاري سازگار نيست. نهادهاي سياسي برخاسته از رأي مردم چه بسا در نقاب مردم‌سالاري منافع فردي و يا گروهي خود را دنبال مي‌نمايند. بر اين اساس بايد براي عدم تمركز قدرت تدبيري خردمندانه انديشيده شود. براي اين امر اقدامات زير لازم است:

1–
سرشكن كردن قدرت: قدرت في‌نفسه فساد‌آور است. قدرت در برابر خود حد و مرزي نمي‌شناسد. قدرت، قدرت را متوقف مي‌كند. لذا لازم است قدرت متمركز به چند جزء تقسيم شود. اين تقسيم بر مبناي قانون عبارت است از قدرت وضع قانون، قدرت اجراي قانون و قدرت دادرسي و قضاوت.
2 تفكيك وظايف و تعدد نهادها: بدنبال تقسيم قدرت؛ وظايف و اختيارات هر جزء از قدرت را مي‌بايست شناسايي كرد و براي تحقق آنها نهادهاي لازم را ايجاد كرد. بر اين اساس سه قوه مقننه، مجريه و قضاييه شكل مي‌گيرد كه هر يك از اين قوا از قواي ديگر مستقل مي‌باشد (تفكيك قوا). در عين حال لازم است ترتيبات قدرت در هر يك از اين سه قوه نيز به شكل غيرمتمركز صورت گيرد، يعني لازم است در هر يك از اين سه قوه نهادها و تشكيلات متعددي ايجاد شود.
3 محدوديت مدت تصدي و دوره‌اي بودن مشاغل سياسي: هرگونه دايمي كردن نظري يا عملي مشاغل سياسي براي تصدي آنان نادرست است لذا در حكومت مردم‌سالاري هيچيك از مناصب حكومتي هميشگي نبوده و مشاغل سياسي دوره‌اي مي‌باشد. اين امر علاوه بر جلوگيري از فساد، امكان انتخاب شدن همه مردم و نيز رعايت تحولات و خواستهاي جديد مردم را امكانپذير مي‌سازد.

14 – حزب سياسي را تعريف كنيد و ويژگيهاي آن را بيان نماييد؟
حزب معادل واژه انگليسي Party است كه از ريشه Part به معناي جزء و قسمت گرفته شده است. حزب به معناي اوليه خود تجمع دسته‌اي از افراد همفكر اطلاق مي‌شود كه در طول تاريخ وجود داشته است، اما حزب به معناي سازمان سياسي منسجم از محصولات قرنهاي اخير است (بويژه از نيمه دوم قرن 19). ويژگي‌هاي حزب سياسي عبارتند از:
1 – حزب سياسي گروهي از شهروندان هستند.
2 – داراي اصول سياسي مشترك مي‌باشند.
3 – سازمان‌يافته مي‌باشند.
4 – بنحو رسمي در پي كسب قدرت مي‌باشند.

15
– پنج مورد از كاركردهاي احزاب سياسي را بيان نماييد؟
1 – احزاب سياسي ابزارهاي عملي اعمال حق حاكميت ملت مي‌باشد.
2 -  ايجاد فضاي مناسب براي تبادل آرا و افكار
3 – آموزش نحوه مشاركت در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي
4 – تربيت كادر فعال و مستعد براي تصدي مناصب حكومتي در جامعه
5 – به حداقل رساندن زمينه پذيرش استبداد
6 – نظارت بر عملكرد دستگاههاي حكومتي و دفاع از منافع فرد و جامعه در مقابل تعديات و قانون‌شكني‌ها

16 - مهمترين هنجارهاي موجود بر شكل‌گيري، فعاليت و انحلال احزاب را بيان كنيد؟
حق‌ آزادي تشكيل احزاب سياسي                               آزادي تعدد احزاب سياسي
آزادي تنوع احزاب سياسي                                        آزادي فعاليت احزاب سياسي

قدرت سياسي:
در هر جامعه قدرتهاي گوناگوني اعم از قدرتهاي مذهبي، حزبي، محلي و ... وجود دارد. قدرت سياسي قدرتي بلامنازع است كه از دو جهت مادي و معنوي بر ديگر قدرتها اشراف يافته است.

تعريف گروه فشار:
به دسته‌اي از افراد با منافع و اصول مشترك اطلاق مي‌شود كه برخلاف احزاب سياسي داراي انسجام سازماني و نيز قصد در اختيار گرفتن مستقيم قدرت نيستند، بلكه خواهان بدست آوردن امتيازات يا دفاع از ايدئولوژي خاصي مي‌باشند.

خلاصه درس کلیات حقوق - دکتر مهدی‌زاده

تعريف قانون: قانون در لغت به معني امتياز و توانايي بوده به مجموعه قوانين و مقررات است.
تعريف علم حقوق: علمي است كه به بررسي قواعد حقوقي مي‌پردازد.
اهداف حقوق: ايجاد نظم – امنيت – عدالت
انواع روابط: رابطه انسان با انسان – رابطه انسان با خدا – رابطه انسان با اجتماع – رابطه انسان با طبيعت
حقوق به روابط انسان و اجتماع و طبيعت احاطه دارد ولي فقه به همه روابط.
تعريف قاعده حقوقي: قاعده‌اي كلي و الزام‌آور است كه به منظور ايجاد نظم و امنيت و استقرار عدالت بر زندگي اجتماعي انسان حكومت مي‌كند و اجراي آن از سوي دولت تضمين شده است.
علم حقوق يا قاعده حقوقي بر اساس چه چيزهايي تنظيم مي‌شود: آداب و رسوم – اعتقادات و مذهب – اخلاق – حكومت

خصوصيات قاعده حقوقي كدامند؟
1 – الزام‌آور بودن آن است كه به دو صورت امري (حتماً بايد انجام شود) و تكميلي يا تفسيري (زماني اجرا مي‌شود كه توافقي برخلاف آن از طرف اشخاص صورت نگيرد مثل مسئله سكني شدن زوج‌ها) مي‌باشد.
2 – داشتن ضمانت اجرايي: اجراي آن توسط دولت تضمين شده است. مهمترين ابزاري كه براي ضمانت اجرايي در نظر مي‌گيرند مجازات يا كيفر است به صورتهاي جبران خسارت – اجراي مستقيم قاعده حقوقي و بطلان عمل مي‌باشد.
3 – كلي بودن: نبايد يكبار مصرف باشد و نه بايد به شخص معيني برگردد.
4 – ناظر بر رفتارهاي اجتماعي است. در رفتارها يك عرصه خصوصي وجود دارد و يك عرصه اجتماعي. حقوق نمي‌تواند وارد عرصه خصوصي شود.
تعريف علم اخلاق: علمي است كه ناظر بر رفتارهاي انسان و رسيدن او به كمال مي‌باشد.

فرق بين علم اخلاق و قاعده حقوقي:
1 – هدف اخلاق كمال فردي است ولي هدف قاعده حقوقي ايجاد نظم و انضباط و ... مي‌باشد.
2 – قلمرو حقوق اجتماع است ولي قلمرو اخلاق فردي است.
3 – ضمانت اجراي اخلاق دروني و وجداني است ولي ضمانت اجراي قاعده حقوقي مادي است.
فرق حقوق و جامعه‌شناسي: يك جامعه‌شناس قواعد و هنجارهاي اجتماعي را بررسي مي‌كند ولي حقوقدان قواعدي را كه براي تحقق نظم و عدالت بكار گرفته مي‌شود را بررسي مي‌كند.
رابطه حقوق و جامعه‌شناسي: يك حقوقدان وقتي قاعده حقوقي‌اي را وضع مي‌كند بايد بر مناسبات اجتماعي احاطه داشته باشد در برابر يك اقتصاددان نيز در ارائه راحل‌هاي اقتصادي بايد بر قواعد حقوقي احاطه داشته باشد.
فرق علم اقتصاد و حقوق: علم اقتصاد علمي است كه از توليد و توزيع ثروت صحبت مي‌كند ولي علم حقوق در راستاي ايجاد نظم و عدالت از علم اقتصاد بهره‌برداري مي‌كند.

حقوق از نظر ماهيت روابط به چند دسته تقسيم مي‌شود؟
حقوق عمومي: قواعدي است كه بر روابط دولت و مأموران دولت با مردم حاكم است و سازمانهاي دولتي را منظم مي‌سازد.
حقوق خصوصي: قواعدي است كه بر روابط افراد حاكم است مانند روابط بين همسر و فرزندان.

معيارهاي تفكيك روابط عمومي و خصوصي:
1 – قاعده حقوق عمومي امري است ولي حقوق خصوصي تكميلي است.
2 – هدف در حقوق عمومي حفظ منافع جامعه است اما در حقوق خصوصي تأمين منافع اشخاص است.
3 – هرگاه افرادي با سازمانهاي دولتي رابطه‌اي داشته باشند اين رابطه عمومي است.

اعمال دولتي بر چند قسمت است؟
1
- اعمال حاكميتي: اعمالي است كه دولت از حيث داشتن قدرت عمومي و به عنوان اِعمال قدرت عمومي انجام مي‌دهد مانند ايجاد امنيت.
2 – اعمال تصدي: اعمالي است كه دولت نه از حيث داشتن قدرت عمومي بلكه مانند ساير افراد انجام مي‌دهد مثل ساختن جاده‌ها و ...

شاخه‌هاي حقوق خصوصي:

تعريف مال: هر چيزي كه داراي ارزش مادي بوده و قابليت تملك داشته باشد مال مي‌گويند. مال به دو دسته تقسيم مي‌شود: منقول و غير منقول.
تعريف مال منقول:
اشيايي كه نقل آن از محلي به محل ديگر ممكن باشد بدون اينكه به خود آن يا محل آن خرابي وارد شود مال منقول است.
تعريف مال غير منقول: اشيايي كه نمي‌توان آنها را از محلي به محل ديگر منتقل نمود و يا انتقال آن مستلزم خرابي يا نقص در خود مال يا محل آن باشد، مال غير منقول است.

تعريف وقف:
عقدي است كه مالك عين مالي را از نقل و انتقال مصون مي‌دارد و منافع آن را در اختيار اشخاص يا مصارف معيني مي‌گذارد.

تعريف عقد: عبارت است از اينكه يك يا چند نفر در مقابل يك يا چند نفر ديگر تعهد بر امري نمايند و مورد قبول آنها باشد. انواع عقد عبارتند از:
عقد لازم: آن است كه هيچ يك از طرفين معامله حق فسخ آن را مگر در موارد معينه نداشته باشند.
عقد جايز: آن است كه هر يك از طرفين بتواند هر وقت بخواهد عقد را فسخ كند.
معامله فضولي: عقدي كه عاقد بدون اذن مالك مال او را مورد معامله قرار دهد.
اقاله يا تفاسخ: برهم زدن عقد لازم با رضايت طرفين نسبت به يكديگر.
ضمان يا مسئوليت: به معني تعهد قانوني شخص بر رفع ضرري كه به ديگري وارد كرده است.
خيــار: به معني اختيار و تسلط قانوني شخص در برهم زدن عقد است.
خيار غبن: هر يك از متعاملين كه در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم به اين كار مي‌تواند معامله را فسخ كند.

جلسه سوم

تعريف حقوق تجارت:
مجموعه قواعد حقوقي حاكم بر روابط بازرگانان و اعمال تجارتي است.
تعريف تاجر: كسي است كه شغل معمولي خود را معاملات تجاري قرار مي‌دهد.
حقوق دريايي: شاخه‌اي از حقوق تجارت است كه از قواعد حاكم بر كشتي‌هاي تجاري و حمل و نقل با آن بحث مي‌كند.
حقوق هوايي: شاخه‌اي از حقوق تجارت است كه از قواعد حاكم بر هواپيماهاي تجاري و حمل و نقل با آن بحث مي‌كند.

شاخه‌هاي قوانين عمومي:
1
حقوق اساسي: شاخه‌اي از حقوق عمومي است كه در آن از ساختار حقوقي دولت و رابطه سازمانهاي آن با يكديگر از يك سو و حقوق و آزادي‌هاي مردم از سوي ديگر بحث مي‌كند به عبارتي قوانين حاكم بر فرمانروا و فرمانبر. هدف حقوق اساسي تنظيم قدرت و تضمين آزادي بوده و مهمترين منبع حقوق اساسي در هر كشور قانون اساسي است.
تعريف قانون: پيمان‌نامه‌اي است بين مردم و حكومت كه در آن علاوه بر تبيين ساختار دولت به آزاديها و حقوق مردم اشاره شده است.
2 حقوق اداري: شاخه‌اي از حقوق عمومي است كه از تشكيلات و فعاليت‌هاي اداري، مقامات ومأموران اداري، تقسيمات كشوري و مقررات استخدامي و روابط آنها با مردم سخن مي‌گويد.
3 حقوق مالي: شاخه‌اي از حقوق عمومي بوده و علم تجزيه و تحليل قوانين و قواعد حقوقي مربوط به درآمدها و هزينه‌هاي دولت و بودجه عمومي كشور را بررسي مي‌كند.
4 حقوق جزا (كيفري جزايي): رشته‌اي از حقوق عمومي است كه از جرم و مجازات سخن مي‌گويد و در صورت تحقق جرم مسئوليت مرتكب و چگونگي تعقيب و انطباق اين واكنش‌ها با شخصيت مجرم سخن مي‌گويد. قانون مجازات اسلامي مهمترين منبع حقوق جزا است.
5 – قانون كار:
 
شاخه‌اي از حقوق عمومي است كه بر روابط عمومي ناشي از انجام كار براي ديگري حاكم است يا به عبارتي رابطه بين كارگر و كارفرما. قانون كار در سال 1361 تصويب شد.

6 - آيين دادرسي مدني:
قواعد حقوقي ناظر بر سازمان قضايي، صلاحيت دادگاهها و مأموران قضايي و نيز نحوه اقامه دعوا و احقاق است. بحث دادخواست، ابلاغ، نحوه صدور رأي، تجديد نظرخواهي از مهمترين بحث‌هاي اين آيين دادرسي است.

7
– آيين دادرسي كيفري:
قواعد حقوقي ناظر بر كشف جرم، تعقيب متهم، تحقيق، تعيين مراجع صالح قضايي، نحوه رسيدگي و دادرسي و اجراي مجازات از مهمترين بحث‌هاي اين آيين دادرسي است.

قصاص:
مجازاتي است كه با جنايت برابر است.

ديــات:
جمع ديه بوده و مالي است كه از سوي شرع براي جبران جنايت تعيين شده است.

تعزير:
مجازاتي است كه نوع و مقدار آن در شرع تعيين نشده و به نظر حاكم واگذار شده است.

مجازاتهاي بازدارنده:
مجازاتهايي است كه از سوي حكومت در قبال تخلف از مقررات و نظام حكومتي تعيين مي‌شود مانند جرايم اينترنتي.

تعريف تابعيت:
رابطه سياسي و معنوي است كه شخص را به دولتي مربوط مي‌سازد.

مهمترين بحث‌هاي حقوق بين‌الملل خصوصي چيست:
1 – تابعيت            2 – تعارض قوانين

شكلهاي ظهور قواعد حقوقي (منابع حقوقي)
تعريف قانون:
مجموعه مقرراتي است كه از طرف يكي از نهادهاي صلاحيت‌دار دولتي وضع مي‌شود.

شكلهاي مختلف قانون:
1 – قانون اساسي  2 – قانون عادي      3 – نظامنامه‌ها و احكام‌هاي قوه مجريه

تعريف قانون اساسي:
كليه قواعد و مقررات عرفي و وضع‌شده مي‌باشد كه به وضع حقوقي، قدرت سياسي، حقوق افراد و نحوه توزيع قدرت ميان فرمانروايان و فرمانبران مي‌پردازد.

نحوه تنظيم قانون:
1 – ابتكار حكومت     2 – ابتكار مردم  كه به سه شكل مستقيم – نمايندگان و تلفيقي از اين دو انجام مي‌شود.

شيوه‌هاي كنترل قانون اساسي:
1 – قضايي كه دادگاهها مشخص‌كننده هستند.
2 – سياسي يا شبعه قضايي كميته‌اي مانند شوراي نگهبان تصميم‌گيرنده است.
3 – رييس جمهور
4 – مردم
در كشور ما شيوه كنترل قانون به روش سياسي يا شبه قضايي است كه اين وظيفه توسط شوراي نگهبان انجام مي‌شود. اصل 91 قانون اساسي اذعان مي‌دارد: به منظور پاسداري از احكام اسلام و قانون اساسي از نظر عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي اسلامي با آنها شورايي به نام شوراي نگهبان با تركيب زير تشكيل مي‌شود: 6 فقيه به انتخاب رهبري، 6 نفر حقوقدان با معرفي قوه قضاييه و انتخاب مجلس.


تعريف قانون عادي:
به تمام مقرراتي كه طبق شرايط مندرج در قانون اساسي از تصويب قوه مقننه و يا همه پرسي عمومي مي‌گذرد قانون عادي گفته مي‌شود.

در چه مواردي مجلس مي‌تواند قانونگذاري را به ديگري واگذار نمايد؟
1 – در موارد ضروري مجلس مي‌تواند اختيار بعضي از قوانين را به كميسيونهاي داخلي خود تفويض كند. در اين صورت اين قوانين در مدتي كه مجلس تعيين مي‌نمايد بصورت آزمايشي اجرا مي‌شود و تصويب نهايي آنها با مجلس خواهد بود. به اين دسته قوانين، قوانين آزمايشي گفته مي‌شود.
2 – مجلس مي‌تواند تصويب دايمي اساسنامه سازمانها، شركت‌ها، مؤسسات دولتي يا وابسته به دولت را به خود دولت واگذار نمايد.
در مسايل بسيار مهم اقتصادي – سياسي – اجتماعي و فرهنگي ممكن است اِعمال قوه مقننه از راه همه‌پرسي و مراجعه مستقيم به آراي مردم صورت گيرد. درخواست مراجعه عمومي بايد به تصويب دو سوم مجموع نمايندگان برسد. همچنين عهدنامه‌ها – مقاوله‌نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌هاي بين‌المللي بايد به تصويب مجلس شوراي اسلامي برسد.

مراحل وضع قانون عادي:
(وضع – امضاء – انتشار)

وضع: اِعمال قوه مقننه از طريق مجلس شوراي اسلامي و نمايندگان منتخب مردم بوده و مصوبات آن پس از طي مراحلي جهت اجرا به قوه مجريه و قضاييه ابلاغ مي‌گردد. بنابراين وضع قانون فقط از طريق مجلس شوراي اسلامي است.

امضاء : مصوبات مجلس شوراي اسلامي و نتيجه همه پرسي پس از طي مراحل قانوني به رييس جمهور ابلاغ مي‌شود. رييس جمهور بايد ظرف مدت 5 روز آن را امضا و به مجريان ابلاغ نموده و دستور انتشار آن را صادر نمايد. روزنامه رسمي نيز موظف است ظرف مدت 72 ساعت پس از ابلاغ منتشر نمايد.
تبصره: در صورت استنكاف رييس جمهور از امضا يا ابلاغ در مدت مذكور در اين ماده به دستور رييس مجلس شوراي اسلامي روزنامه رسمي موظف است ظرف مدت 72 ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نمايد.

انتشار:
انتشار قوانين بايد در روزنامه رسمي بعمل آيد.

زمان لازم‌الاجرا شدن قانون:
قوانين 15 روز پس از انتشار در سراسر كشور لازم‌الاجرا است مگر آنكه در خود قانون ترتيب خاصي براي موقع اجرا مقرر شده باشد. اثر قانون نسبت به آتيه است و قانون نسبت به ماقبل خود اثر ندارد مگر اينكه در خود قانون مقررات خاصي نسبت به اين موضوع اتخاذ شده باشد.
احكام و نظامنامه‌هاي قوه مجريه:
1 آيين نامه اجرايي: مقرراتي است كه مقامات صلاحيتدار اداري با اجازة صريح يا ضمني قانونگذار براي تكميل و يا تشريح جزييات قانون مصوب وضع مي‌كند.
2 – آيين‌نامه مستل: آيين‌نامه‌اي است كه از طرف مقامات صلاحيتدار اداري در اجراي وظايف خود بدون اينكه مأموريت خاصي از طرف قانونگذار داده شده باشد وضع مي‌شود. به عبارتي ديگر اين آيين‌نامه‌ها مربوط به قانون معين يا اجراي قانون معيني نيست و در مكان ايفاي وظايف و مسئوليت‌هاي محوله مي‌باشد.

صلاحيت‌هاي ويژه قانونونگذاري:
قوه مقننه يك سري صلاحيت‌هاي ويژه دارد. يعني در قانون اساسي فقط قوه مقننه اختيار وضع قانون در آن زمينه دارد كه به آن صلاحيت‌هاي ويژه قانونگذاري مي‌گوييم مثل تعيين جرم و مجازات. اين آيين‌نامه‌ها را هيأت وزيران تصويب مي‌كند.

منظور از واژه «بخشنامه» چيست؟
وزيران براي تنظيم امور اداري مقرراتي وضع مي‌كنند كه به آن بخشنامه گفته مي‌شود.

نحوه كنترل احكام و نظامنامه‌هاي قوه مجريه:
1 – رييس مجلس شوراي اسلامي  2 – قضات دادگاهها    3 – از طريق همه اقشار ملت

ديوان عدالت اداري چيست؟
ديواني است كه زير نظر رييس قوه قضاييه فعاليت مي‌كند و وظيفه آن رسيدگي به شكايات مردم از مأمورين يا نهادهاي دولتي و يا آيين‌نامه‌هاي دولتي است.
رسيدگي به تصميمات قضايي قوه قضاييه و مصوبات و تصميمات شوراي نگهبان قانون اساسي، مجمع تشخيص مصلحت نظام – مجلس خبرگان – شوراي عالي امنيت و شوراي عالي انقلاب فرهنگي از حدود اختيارات ديوان عدالت اداري خارج مي‌باشد.

نسخ قانون:
عملي است كه به موجب آن قانونگذار بطور صريح يا ضمني اعتبار قانون يا الزام‌آور بودن آن را صلب مي‌كند. فسخ از جانب وضع‌كننده قانون يا مقام‌ بالاتر از آن صورت مي‌گيرد. قانون توسط مجلس فسخ مي‌شود اما آيين‌نامه‌ها توسط هيأت وزيران.  فسخ قانون بر دو قسمت است:
1 – صريح: در اين فسخ قانونگذار با صراحت ارادة خود را در لغو قانون بيان مي‌كند.
2 – ضمني: هرگاه پس از تصويب قانون قاعده ديگري وضع شود كه با قانون سابق قابل جمع نباشد نسخ ضمني ناميده مي‌شود.

تفسير قانون:
يعني كشف مقصود قانونگذار در مواردي كه مفهوم قانون روشن نباشد از طري بكارگيري قواعد و مقررات ادبي با منطقي يا تاريخي و غيره. تفسير قانون نبايد به تغيير آن بيانجامد.

به اعتبار اينكه چه كسي تفسير را عهده‌دار مي‌شود تقسيمات زير محمول است:
1 – شخصي              2 – قضايي                3 – قانوني
1 – شخصي: آن است كه هر يك از افراد جامعه بويژه حقوقدانان در غير از مقام قانونگذاري يا قضاوت انجام مي‌دهند.
2 – تفسير قضايي: تفسيري است كه يك قاضي در مقام رسيدگي به يك دعوا يا شكايت به عمل مي‌آورد. اعتبار اين تفسير به همان پرونده مي‌باشد.
3 – تفسير قانوني: تفسيري است كه خود قانونگذار دربارة قانوني كه وضع نموده صادر مي‌كند.
براساس اصل 73 قانون اساسي شرح و تفسير قوانين عادي در صلاحيت مجلس شوراي اسلامي است. مفاد اين اصل مانع از تفسيري كه دادرسان در مقام شناسايي حق از قوانين مي‌كنند نيست. شوراي نگهبان مرجع رسيدگي به تفسير قانون اساسي است كه با تصويب سه چهارم آنان صورت مي‌گيرد.

قلمرو اجرايي قانون در مكان:
اصل محلي يا سرزميني بودن قانون: در قوانين ايران اصولاً در داخل مرزهاي سياسي كشور اجرا مي‌شود و بر تمام اشخاص و اموال موجود در آن حكومت مي‌كند.
براساس قانون كليه سكنه ايران اعم از اتباع داخلي و خارجي مطيع قوانين ايران خواهند بود مگر در مواردي كه قانون استثناء كرده باشد.

به اعتبار قلمرو اجرا قانون به 4 دسته تقسيم مي‌شود:
1 – قوانين مربوط به احوال شخصيه                2 – قوانين مربوط به تنظيم اسناد
3 – قوانين مربوط به اموال و قراردادها             4 – قوانين مربوط به نظم و امنيت

1 – قوانين مربوط به احوال شخصيه
مجموعه اموري همانند ازدواج، طلاق، نسب، سن و ... كه وضع شخص را در خانواده و جامعه معين مي‌كند و از شخصيت او جدا نيست را احوال شخصيه مي‌گويند.
ماده 6 قانون مدني: قوانين مربوط به احوال شخصيه از قبيل نكاح و طلاق و اهليت اشخاص و ارث در مورد كليه اتباع ايران ولو اينكه مقيم در خارج باشند مجري خواهد بود.
براساس اصل 12 قانون اساسي: مذاهب شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي داراي احترام كامل مي‌باشند و فقه آنان در احوال شخصيه در دادگاهها به رسميت شناخته مي‌شود.
براساس اصل 13 قانون اساسي ايرانيان زرتشتي، كليمي و مسيحي در خصوص احوال شخصيه طبق آيين‌نامه خود عمل مي‌كنند.

2 – قوانين مربوط به تنظيم اسناد
3
– قوانين مربوط به اموال و قراردادها
اموال موجود در خاك هر كشور تابع قوانين همان كشور است و قرارداد نيز تابع محل وقوع آن است.
4 – قوانين مربوط به نظم و امنيت
اين قوانين كاملاً درون‌مرزي و درون سرزميني است مانند قوانين كيفري

تعريف عرف:
قاعده‌اي است كه بتدريج و خودبخود ميان همه مردم يا گروهي از آنان به عنوان قاعده‌اي الزام‌آور مرسوم شده است. براي عرف دو عنصر مادي و رواني وجود دارد:
عنصر مادي: براي عنصر مادي لازم است عادتي به مدت طولاني ميان عموم مردم مرسوم شود و همه در برابر واقعه معين آن را بكار ببرند.
عنصر رواني: به اعتقاد كساني كه آن را رعايت مي‌كنند الزام‌آور باشد. (عامل دروني اعتقادات)

* اصول كلي حقوق:
آن دسته از عادات و رسوم و عرفهايي است كه در ميان علماي حقوقي وجود دارد. بعنوان مثال هر ضرري بايد جبران شود.
در بعضي جاها قانون خود اشاره به عرف دارد يعني بايد به عرف ارجاع شود و در مواقعي ديگر نيز قانون بصورت اشاره‌وار و ضمني به عرف ارجاع مي‌دهد.

رويه قضايي:
مراد از رويه قضايي آن است كه هر گاه تمامي يا بخشي از دادگاهها در باب يكي از مسائل حقوقي روش يكساني پيش بگيرند و آراء راجع به آن مسئله آن اندازه تكرار شود كه بتوان گفت هرگاه آن محاكم با دعوايي روبرو شوند همان تصميم را خواهند گرفت. ديوان عالي كشور رويه‌هاي قضايي را اتخاذ مي‌نمايد.

انديشه‌هاي قضايي يا دكترين
مجموعه عقايدي كه در باب توجيه، بيان و تفسير قواعد حقوقي از طرف علماي حقوقي اظهار مي‌شود دكترين يا انديشه‌هاي قضايي نام دارد.